Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 167 (9 milliseconds)
English
Persian
consumers cooperative company
شرکت تعاونی مصرف
Other Matches
cooperative company
شرکت تعاونی
producers cooperative company
شرکت تعاونی تولید
cooperative
شرکت تعاونی
cooperative
وابسته به تشریک مساعی
cooperative
تعاونی
cooperative network
شبکه همیاری
cooperative work
همکاری مشترک
cooperative therapy
درمان تعاونی
cooperative scorer
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
cooperative processing
سیستمی که در آن یک یا چند کامپیوتر در یک شبکه توزیع شده می توانند بخشی از برنامه یا کار یا مجموعهای از داده ها را اجرا کنند
cooperative work
کار مشترک
cooperative society
شرکت تعاونی
consumers
مصرف کننده
primary consumers
مصرف کنندگان نخستین
secondary consumers
مصرف کنندگان دومین
distribution to consumers
پخشکنندهبهمصرفکننده
tertiary consumers
مصرف کنندگان سومین
secondary consumers: carnivores
دومینمصرفکننده
primary consumers: herbivores
مصرفکنندهاولیه
primary consumers: herbivores
گیاهخواران
secondary consumers: insectivores
دومینمصرفکننده
The Web site allows consumers to make direct comparisons between competing products.
این وب گاه اجازه می دهد مصرف کنندگان مستقیما محصولات رقیبها را با هم مقایسه بکنند..
company
شریک
company
کمپانی
to keep company
باهم بودن
company
گروهان
company
تجارتخانه
company
مصاحبت کردن با
to keep company with
همراه بودن با
to keep company
باهم امیزش کردن
to w up a company
امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
company
شرکت
associated company
شرکت وابسته
company
گروه
company
دسته هیئت بازیگران
company
گروهان همراه کسی رفتن
Come along and keep me company.
بامن بیا تا تنها نباشم
in company
درجمعیت
company
همراه
in company
دسته جمعی
associated company
شرکتی که 05درصد سرمایه ان متعلق به دیگری است
company
انجمن
company
جمعیت
in company with
باتفاق
Two is company , three is none .
<proverb>
دو نفر تعاون ,سه نفر تفرقه .
in company with
همراه
in company
باجمع
supply company
شرکت تامین کننده
private company
شرکت خصوصی
to break company
جدایی کردن
to keep a person company
پیش کسی بودن وبا او وقت گذراندن
software company
شرکت نرم افزاری
subsidiary company
شرکت فرعی
proprietary company
شرکتی که سهام ی ن دردسترس عموم گذارده نشده است
proprietary company
شرکت خصوصی
separate company
گروهان مستقل
stock company
شرکت سهامی
service company
گروهان خدمات
ship's company
پرسنل ناو
shipping company
شرکت حمل و نقل
to part company with any one
رفاقت را با کسی بهم زدن
shipping company
شرکت کشتی رانی
shipping company
شرکت کشتیرانی
to overcapitalize a company
سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
to have a holding in a company
در شرکتی دارائی سهام داشتن
a stand-alone company
یک شرکت مستقل
directorate
[of a company]
هیئت مدیره
[اقتصاد]
[اصطلاح رسمی]
directorate
[of a company]
هیئت نظاره
[اقتصاد]
[اصطلاح رسمی]
aircraft company
شرکت ساخت هواپیما
[اقتصاد]
Company town
شهرک کارگران
offshore company
شرکت صندوق پستی در خارج از کشور
[ برای سود در مالیات]
to request the company of:
حضور کسی را خواستن
trading company
شرکت تجارتی
trust company
شرکت امین یا امانت دار بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
unlimited company
شرکت با مسئولیت نامحدود
we underwrite the company
ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
He is a new face in the company .
چهره تازه ای درشرکت است
He has no influence in this company .
دراین شرکت کاره ای نیست
That evening we had company .
آن روز بعد از ظهر مهمان داشتیم
What's your insurance company?
شرکت بیمه شما کدام است؟
to join company with somebody
به کسی ملحق شدن
[همراه کسی شدن]
to shake up
[a company]
<idiom>
سازمان
[شرکتی را ]
اساسا تغییر دادن
public company
شرکت سهامی عام
company team
تیم مرکب
company union
اتحادیه شرکت
constituent company
شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
controlled company
شرکتی که تحت کنترل شرکتی باشد
controlling company
موسسهای که یک یا چندموسسه دیگر را تحت کنترل یاتملک داشته باشد paterncompany
controlling company
holdingcompany
carrier company
تیم یا گروه چهار نفرهای که برای ماموریت خارج ازکشور انتخاب می شوند
mutual company
شرکت تعاونی
dissolution of a company
انحلال شرکت
winding up of a company
انحلال شرکت
doctor to the company
پزشک شرکت
electric company
شرکت برق
finance company
شرکت تامین مالی
finance company
شرکت اعتبارات تجاری موسسهای که به افراد وشرکتها وام میدهد
company team
تیم گروهانی
company secretary
منشی شرکت
company secretary
مسئول مالی و حقوقی شرکت
acting company
شرکت عامل
affiliated company
شرکت وابسته
article of a company
اساسنامه شرکت
branch of a company
شعبه شرکت
commercial company
شرکت تجاری
company commander
فرمانده گروهان
company funds
اعتبارات گروهانی
company grade
در رده گروهان
company grade
پرسنلی که در رده گروهان کار می کنند
company law
قوانین شرکت
company law
قوانین مربوط به شرکتها
company network
شبکه همکار
company network
شبکه شرکت
company seal
مهر شرکت
fire company
شرکت اتش نشانی
growth company
شرکت در حال گسترش
holding company
شرکت مرکزی
parent company
شرکت مادر شرکت مرکزی
holding company
کمپانی مسلط
parent company
شرکت اصلی
holding company
شرکت در سرمایه گذاری درسهام
ship's company
خدمه ناو
limited company
شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
parent company
شرکت مادر
holding company
شرکت سرمایه گذاری درسهام
holding company
شرکت صاحب سهم
headquarters company
گروهان ارکان
headquarters company
گروهان قرارگاه
invalidation of company
بطلان شرکت
holding company
شرکتی که سایر شرکتها را تحت کنترل دارد
insurance company
شرکت بیمه
holding company
شرکتی که مالک سهام یک یاچند شرکت میباشدودرسیاست انان مداخله میکند
incorporated company
شرکت ثبت شده
holding company
شرکت مالک
liquidation of company
تصفیه امور شرکتها
quasi public company
شرکت نیمه دولتی
limited liability company
شرکت با مسئوولیت محدود
Iran Carpet Company
شرکت سهامی فرش ایران
non-resident company
[British E]
شرکت غیر ساکن
letter-box company
شرکتی
[درپناهگاه مالیاتی]
که تنها صندوق پستی دارد
joint-stock company
شرکت سهامی
a company of good standing
شرکتی با اعتبار
joint stock company
شرکت سهامی
limited liability company
شرکت با مسئولیت محدود
unlimited liability company
شرکت تضامنی
terminal service company
گروهان خدمات بارانداز یاسکوی نظامی
To lay the foundation of a company.
پایه واساس شرکتی راریختن
part company with a person
رفاقت را با کسی بهم زدن
Our company is oprerating in several countries .
شرکت ما درچندین کشور عمل می کند
standard oil company
شرکت نفت استاندارد
Our company has some pecuniary difficulties .
شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
extend the life of the company
امتداد مدت شرکت
The hell with the company (office).
گور بابای شرکت ( اداره )
computer serrices company
شرکت خدمات کامپیوتری
head office of company
مرکز اصلی شرکت
standard oil company
استاندارد اویل کمپانی
computer leasing company
شرکت اجاره دهنده کامپیوتر
employer's liability insurance company
شرکت بیمه
private joint stock company
شرکت سهامی خاص
He has a poor service record in this company.
دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
public joint stock company
شرکت سهامی عام
We have no vacant position ( opening ) in this company .
دراین شرکت محل ( جا و سمت ) خالی نداریم
We dont have qualified personnel in this company.
دراین شرکت آدم حسابی نداریم
This company guarantees prompt delivery of goods.
این شرکت تحویل فوری کالاراتضمین می نماید
Saving your presence . present company excepted .
بلانسبت شما !
I have a position ( post ) of great responsibility in this company .
دراین شرکت شغل پرمسئولیتی دارم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com