English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 105 (6 milliseconds)
English Persian
corrected score نمره اصلاح شده
Other Matches
corrected تصحیح شده
It was corrected. تصحیح شد.
corrected azimuth گرای تصحیح شده
corrected defelection سمت تصحیح شده
I stand corrected. من اشتباه کردم. [همه چیز را که گفتم پس می گیرم.]
what is the score هر کدام چند بازی داریم
to know the score <idiom> سری توی حساب داشتن
He knows the score . سرخوردن ( واخوردگی ویأس )
on this score از این بابت
on this score از این حیث
What is the score? چند به چندیم ؟ ( امتیاز شما ری در بازی )
score it under زیر ان خط بکشید
score out خط زدن
t score نمره T
to keep score حساب
He knows the score . سرش توی حساب است
To keep the score. حساب امتیاز رانگاهداشتن
what is the score حساب برد و باخت چقدراست
to keep score بازی رانگاهداشتن
score خط افتادن
score نشان
score شیار
score نمره اوردن
score نشان معدل
score رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
score حساب کردن بحساب اوردن
score بریدگی
score خط
score نمره
score امتیاز گرفتن حساب امتیازات
score امتیاز
score پوان اوردن
score تحقیر کردن ثبت کردن
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score مارک
score چوب خط نمره
score حساب
score فاصله ازنقطه اغاز تا خط امتیازگاوبازی
score خط زدن
score پیروزی
score گرم کردن اسب ثبت حرکات
weighted score نمره وزنی
unweighted score نمره غیروزنی
true score نمره حقیقی
transmuted score نمره تبدیل شده
composite score نمره مرکب
total score نمره کامل
time score نمره زمانی
three score and ten هفتاد
test score نمره ازمون
score out that word ان واژه را خط بزنید
stanine score نمره نه بخشی
box score جدول امتیازها
box score حساب بازی
accuracy score نمره دقت
additional score نمره اضافی
to score with a girl <idiom> موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری [اصطلاح روزمره]
settle a score with someone <idiom> عین چیزی را به کسی پس دادن
To score a goal . گل زدن ( درفوتبال وغیره )
predicted score نمره پیش بینی شده
blind score امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
box score نتیجه برد وباخت بازی
perfect score امتیاز کامل
He told us what the score was. جریان را برایمان تعریف کرد ( گفت )
To score points. امتیاز آوردن ( ورزش )
score-console صفحهنمایشامتیاز
standardized score نمره بهنجار شده
standard score نمره معیار
sigma score نمره معیار
grade score نمره کلاسی
evaluation score نمره ارزیابی
percentile score نمره صدکی
evaluation score نمره ازمایش
gain score نمره افزوده
on the score of neglect ازاین حیث
on the score of neglect بعنوان غفلت ازاین بابت
observed score نمره مشاهده شده
normalized score نمره هنجار شده
main score نمره اصلی
lie score نمره دروغگویی
ipsative score نمره نسبی
gross score نمره خام
graphic score نمره نگارهای
error score نمره خطا
score off a person بر کسی پیش دستی کردن
score keeper منشی
deviation score نمره انحراف
score out that word روی ان واژه خط بکشید
score off a person از کسی پیش بردن
score a person بر کسی پیش دستی کردن
score a person از کسی پیش بردن
run up a score قرض بهم رساندن
real score نمره واقعی
score sheet برگ امتیاز
raw score نمره خام
set the score افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
derived score نمره اشتقاقی
annual average score میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
army standard score نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
hog score line خطامتیازپایانی
sweeping score line خطکمکنندهامتیاز
foot score line خط امتیاز انتهایی
segment score number بخششمارهامتیاز
I know my job ( stuff ). Iknow the score ( ropes ) . درکارم واردهستم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com