Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
country cover diagram
دیاگرام نشان دهنده اجرای عکاسی هوایی در هر کشور دیاگرام پوشش عکاسی هوایی در سطح کشور
Other Matches
set diagram
[e.g. Euler or Venn diagram]
نمودار مجموعه
[ریاضی]
He has read the book from cover to cover .
کتاب رااز اول تا آخر خوانده است
one country or another
این یا یک کشور دیگری
in the country
در حومه شهر
in this country
<adv.>
در اینجا
in this country
<adv.>
در این کشور
up country
نواحی داخل کشور
up country
ییلاقی
country
کشور
in the country
درییلاق
country
مملکت
country
ییلاق
the country is ours
کشور مال ما است
US (country)
کشورآمریکاStates Unilted
country
بیرون شهر دهات
old country
وطن اصلی مهاجرین امریکایی
country
دیار
to bleed for one's country
برای میهن خود خون دادن
traitor to one's country
خائن به کشور
traitor to one's country
وطن فروش
cross-country
دو صحرانوردی
the talnet of the country
مردم با استعداد کشور
the youth of the country
جوانان کشور
home country
کشور اصلی
mother country
کشور اصلی
mother country
میهن
Turkey (country)
ترکیه
country house
خانهروستایی
country dancing
نوعیرقص
country-and-western
رجوع شود به music country
country seats
خانهی اربابی
country seats
خانهی بزرگ روستایی
best governed country
کشوری که بهترین طرزحکومت رادارد
country seat
خانهی اربابی
country seat
خانهی بزرگ روستایی
home country
محل تولید
host country
کشور میزبان
broken country
زمین مضرس
broken country
زمین دوعارضه
To smuggle in to ( out of ) a country .
جنسی را بداخل ( بخارج ) کشور قاچاق کردن
self supporting country
کشور خود کفا
donee country
کشور کمک گیرنده
rough country
سرزمین ناهموار
rough country
تپه ماهور
rolling country
زمین پوشیده
p was restored in the country
ارامش درکشوربرقرارشد
p was restored in the country
کشورامن شد
cross country
خارج از جاده وشارع اصلی در فضاهای بازدهات صحرایی
cross country
درسرتاسرمزرعه ورزشهای میدانی وصحرایی
cross country
خارج از جاده
cross country
میان بر
north country
انگلستان شمالی
native country
میهن
donner country
کشور کمک کننده
open country
زمین باز
self supporting country
کشوری که از جهات مختلف به خودمتکی و از خارج بی نیازباشد
self supporting country
کشور متکی به خود
natire country
میهن
country court
دادگاه بخش
country file
فایلی در سیستم که پارامترها
country file
را برای کشورهای مختلف تعریف میکند
country life
زندگی روشنایی
country man
هم میهن
country of origin
کشور مبداء
country party
حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
country side
بیرون شهر حومه شهر
country teams
تیمهای اعزامی به کشورها
donner country
کشوربخشنده
native country
وطن
country clubs
باشگاه ورزشی وتفریحی
airspace
[over a country]
فضای هوایی
[در کشوری]
bordering country
ملت همسایه
country clubs
باشگاه خارج از شهر
country club
باشگاه خارج از شهر
forwarding country
کشور فرستنده
country club
باشگاه ورزشی وتفریحی
bordering country
کشور همسایه
to export something
[from / to a country]
صادر کردن
[به یا از کشوری]
country town
شهرستان
tropical country
گرمسیر
diagram
نما
diagram
نمودار
diagram
دیاگرام نمودار تصویر
diagram
خط هندسی
diagram
طرح
diagram
شکل هندسی
h r diagram
نمودار اچ . ار
diagram
شما
diagram
نمایش ترسیمی
diagram
شکل ترسیمه
diagram
نموادری که ترتیب کارهای پردازش شده را نشان میدهد
diagram
رسم چیزی به صورت نقشه یا جدول
diagram
شکل
diagram
شکل راهنما دیاگرام
diagram
ترسیمه
diagram
دیاگرام
labor rich country
کشور با نیروی کار فراوان
to face a serious problem for the country
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
neighbouring country
[British E]
کشور همسایه
The route runs across this country.
خط مسیر از این کشور می گذرد.
cross country mobility
قابلیت حرکت چلیپایی
cross country mill
نورد چلیپایی
neighbouring country
[British E]
ملت همسایه
to mandate a territory to a country
منطقه ای را تحت قیمومت کشوری درآوردن
this country breeds poets
این کشورشاعر می پرورد
To drag a country into war .
کشوری را بجنگ کشیدن ( غالبا" بصورت جنگ تحمیلی )
They have seized ( dominated) the country.
مملکت را قبضه کرده اند
west country whipping
بست غربی
cross-country ski
اسکیرویچمن
cross-country skier
اسکیبازرویچمن
fenow country men
هم میهن
small country town
شهرستان کوچک
heyland diagram
دیاگرام هایلند
location diagram
راهنمای اتصال نقشه
loading diagram
دیاگرام بارگیری
frequency diagram
نمودار بسامد
heyland diagram
دیاگرام دایرهای ماشین اسنکرون
functional diagram
نمودار وفیفه مندی
interconnection of diagram
نمودار اتصال
flow diagram
نمودارجریان
deployment diagram
دیاگرام گسترش
hypsometric diagram
طرح منظری عوارض نمایی که عوارض در ان با سایه زدن مشخص شده باشد
load diagram
نمودار بار
mass diagram
منحنی مجموع بدهها
mass diagram
منحنی نجموع
load diagram
دیاگرام بار
indicator diagram
دیاگرام نشاندهنده
inclination diagram
دیاگرام میل توپ
logic diagram
نمودار منطقی
microphone diagram
ممبران یا دیاگرام میکروفن
napier diagram
deviation of curve
phase diagram
نمودار فاز
transition diagram
گذارنما
tree diagram
نمودار درخت
vector diagram
نمودار برداری
Veitch diagram
نمایش گرافیکی جدول درستی
venn diagram
نمودار ون
venn diagram
نمایش گرافیکی رابط ه بین وضعیتهای سیستم یا مدار
wiring diagram
نمودار سیم کشی ساختمان نقشه سیم کشی دیاگرام سیم کشی
circulation diagram
نمودارچرخهای
Venn diagram
نمودار ون
[ریاضی]
winding diagram
نمودار سیم پیچی
Venn's diagram
نمودار ون
[ریاضی]
Argand diagram
نمودار آرگاند
[ریاضی]
transition diagram
نمودار گذارها
track diagram
دیاگرام خط
polar diagram
نقشه قطبی
polar diagram
نمودار با مختصات قطبی
potential diagram
نمودار پتانسیل
rieke diagram
نمودار ریکه
safety diagram
دیاگرام تامین
scatter diagram
نمودار پراکندگی
scatter diagram
دیاگرام پراکنش
schematic diagram
نمودار طرح کلی
schematic diagram
نقشه رادیو
schematic diagram
نمودار اجمالی
schematic diagram
نمودارشمایی
selectivity diagram
نمودار گزینش پذیری
state diagram
نمودار حالات
timing diagram
نمودار تنظیم وقت
coverage diagram
نمای منطقه زیر پوشش
equilibrium diagram
دیاگرام تعادل
equilibrtum diagram
نمودار تعادل
block diagram
نمودار بلوکی
climate diagram
اقلیم نگار
circuit diagram
دیاگرام مسیر جریان
circuit diagram
شمای اتصال
clearance diagram
قواره
cabling diagram
نمودار سیم کشی
correlation diagram
نمودار همبستگی
elementary diagram
نمودار ابتدایی
connection diagram
دیاگرام مداری
coverage diagram
دیاگرام منطقه پوشش
dataflow diagram
نمودار گردش داده
connecting diagram
دیاگرام اتصال
deployment diagram
طرح گسترش
detail diagram
نمودار جزئیات
dimension diagram
رسم اندازه
connection diagram
دیاگرام اتصال
circuit diagram
دیاگرام مداری
boat diagram
دیاگرام محل قایقها درعملیات هجومی اب خاکی
flow diagram
نمودار گردشی
block diagram
نمودار کندهای
beach diagram
طرح نمودار بارانداز ساحلی طرح نمودار قسمت ساحلی
beach diagram
طرح نمودار اسکله
flow diagram
نشانههای مخصوص برای معرفی وسیله تصحیات و عملیات در فلوچارت
flow diagram
ترتیبی که رویدادها در فلوچارت رخ میدهد
arrow diagram
نمودار برداری
flow diagram
صفحه پلاستیکی با نشانههای بریده شده موقت برای اجازه دادن به نشانه ها تا به آسانی و به سرعت رسم شوند
bar diagram
نمودار میلهای
flow diagram
شرح فرآیند
flow diagram
کنترل آن و مسیرهای آن به صورت گرافیکی
block diagram
نمایش تصویری سیستمها
block diagram
نمودار کلی
flow diagram
نموداری که ترتیب مراحل در یک فرآیند یا برنامه را نشان دهد
flow diagram
دیاگرامی که محل وقوع تصمیمات منط ق در یک ساختار را نشان میدهد و تاثیر آنها روی اجرای برنامه
flow diagram
فلوچارت
flow diagram
نمودار جریان
block diagram
بلوک دیاگرام
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com