Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 189 (9 milliseconds)
English
Persian
deep targets
هدفهای عمیق
deep targets
هدفهای باعمق زیاد هدفهای دوردست
Other Matches
targets
گل
targets
هدف فرود هدف شمشیرباز
targets
سینه حریف
targets
حد و مرز
targets
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targets
برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targets
حالت پردازش محاورهای برای اجرای برنامه
targets
دیسکی که روی آن فایل کپی میشود
targets
کامپیوتری که نرم افزار روی آن اجرا میشود.
targets
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
targets
هدفی که می خواهید به آن برسید
targets
سیبل
targets
تخته هدف
targets
نقطه برداشت یا قرائت
targets
نشانگاه
targets
هدف
targets
نشان
targets
پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
targets
هدف گیری کردن
targets
تیر نشانه
targets
هدف مشخص
targets
اماج
targets
سپر
surface targets
هدفهای روی سطح اب
group of targets
گروه هدفها
group of targets
گروه اماجها
priority targets
هدفهای دارای تقدم
program of targets
برنامه هدفها
surface targets
هدفهای سطحی
schedule of targets
برنامه هدفها
schedule of targets
برنامه اماجها
list of targets
لیست اماجها
list of targets
لیست هدفها
program of targets
برنامه اماجها
plan targets
اهداف برنامه
monetary targets
اهداف پولی
The planes pin- pointed the enemy targets .
هواپیما ها گشتند تا هدفهای دشمن را دقیق پیدا کردند
deep
<adj.>
بغرنج
in deep
<idiom>
فرو رفتن ،غرق شدن
deep-six
<idiom>
دورانداختن
It is not deep enough.
باندازه کافی گود نیست
deep
<adj.>
دشوار
deep well
چاه عمیق
to go deep in to
فرورفتن در
to go deep in to
تعمق کردن در
to d.deep in to
فر رفتن در
the deep
عمق
the deep
دریا
how deep is that well?
گودی ان چقدر است
deep
گود
deep
ژرف
deep
عمیق
deep
ژرفنا
the deep
لجه
deep
<adj.>
پیچیده
deep
نقطه میانی سر پیچ
deep
نزدیک به هدف
deep freezes
بستناکگر
deep freeze
فریزر
deep freezes
فریزر
deep freeze
تعلیق
deep freeze
به بعد موکول کردن
deep freeze
به سرعت منجمدکردن
deep freeze
بستناک کردن
deep freeze
انبار کردن
deep freeze
بستناکگر
the deep of night
دل شب
deep freeze
فریزر صندوقی
[غذا و آشپزخانه]
deep-freezer
فریزر صندوقی
[غذا و آشپزخانه]
deep freezer
فریزر صندوقی
[غذا و آشپزخانه]
deep mourning
عزاداری سنگین
deep freezes
انبار کردن
deep freezes
بستناک کردن
deep freezes
به سرعت منجمدکردن
deep water
<idiom>
مشکل سخت
go off the deep end
<idiom>
احساساتی شدن
skin-deep
<idiom>
سطحی
deep-freezer
فریزر
[غذا و آشپزخانه]
deep discharge
تخلیه الکتریکی عمیق
[مهندسی برق یا الکترونیک]
deep sleep
خواب عمیق
[روانشناسی]
deep sleep
مراحل سوم و چهارم خواب
[روانشناسی]
deep green
رنگ سبز تند و تیره
deep motif
نگاره گوزن و غزال
[که در فرش های حیوان دار و باغی ایران، هند و چین بکار می روند.]
deep freezer
فریزر
[غذا و آشپزخانه]
To take a deep breath .
نفس عمیق کشیدن
deep freezes
به بعد موکول کردن
deep freezes
تعلیق
deep-sea
ژرف دریا
deep-set
گود
deep-set
فرو رفته
deep-set
محکم
deep-set
برجا
deep-set
استوار
deep-set
ژرف بنیاد
deep fryer
سوراخکنپرعمیق
deep-fried
با روغنزیادسرخشده
deep-freeze
فریزر
[غذا و آشپزخانه]
deep drawn
از ته دل کشیده
deep in debt
تا گردن زیر بدهی
deep investigation
استقصاء
deep jeep
خودرو زیرابی
deep charge
خرج گود
deep beam
تیر تیغه
deep jeep
جیپ زیرابی
deep laid
امیخته به زیرکی یا حیله نهانی
deep-rooted
دیرینه
deep laid
موذیانه
deep minefield
میدان مین عمیق زیرابی
deep mouthed
گنده صدا
deep mouthed
گنده اواز
deep mouthed
دارای صدای درشت و کلفت
deep charge
خرج عمیق دریایی
deep cold
سرمای ژرف
deep dyed
زیاد رنگ خورده
deep dyed
غرق
deep dyed
گناه
deep fetched
از ته سینه کشیده شده
deep fetched
از ته دل کشیده شده
deep fording
عبور از عمق زیاد اب
deep fording
عبوراز پایاب عمیق
deep fording
عبور از اب عمیق
deep foundation
پی گود
deep drawing
کشش عمیق
deep foundation
پی سازی در عمق
deep draw
ساختن اجسام مقعر از ورقه فلزی
deep cycling
روشی برای نگهداری باطریهای نیکل- کادمیم
deep percolation
نفوذ عمیق
deep read
بسیار خوانده
deep read
با اطلاع
deep structure
ژرف ساخت
deep submergence
زیردریایی نجات
deep submergence
زیردریایی نجات کشتیهای غرق شده
knee-deep
زانو رس
deep seated
عمقی
deep tank
مخازن اب و سوخت زیر ناو مخازن پایین ناو
deep-seated
گود
knee-deep
تازانو
knee deep
زانو رس
in deep water(s
درسختی
in deep water(s
در تقلا
knee deep
تازانو
keep deep in mud
تازانو توی گل
lip deep
زبانی
deep stall
وضعیتی در هواپیماهای دارای دم تی شکل که افزایش ناگهانی زاویه حمله سبب عدم توانایی سطوح افقی برای کنترل وضعیت طولی هواپیمامیگردد
deep space
فضای سه بعدی
deep space
فضای خارج از منضومه شمسی
deep rooted
ریشه کرده
deep rooted
دیرینه
deep rooted
عمیق
deep-rooted
ریشه کرده
skin deep
فاهری
skin deep
فقط تا روی پوست رویی
skin deep
سطحی
lip deep
غیر صمیمانه
deep sensibility
احساسهای عمقی
deep seated
دیرینه
deep seated
مستقر
deep drawing test
ازمایش کاسگری
deep peroneal nerve
عصبمیانیپرونال
deep creep attack
تک ناگهانی با بمب زیرابی
deep air support
قرق هوایی دور
deep air support
پشتیبانی هوایی دور
continuous deep beam
تیر تیغه یکسره
cantilevered deep beam
تیر تیغه کنسولی
deep scattering layer
لایههای منعکس کننده عمق دریا
deep-sea floor
سطحعمیقدریا
deep sea lead
عمق سنج بلند
deep supporting fire
اتش پشتیبانی عمیق
He was waist deep in water.
تا کمر درآب بود
I was waist deep in water .
با کمر درآب فرورفته بودم
deep supporting fire
اتش پشتیبانی در عمق
How deep is the swimming pool ?
گودی این استخر چقدر است ؟
The well is twenty meters deep.
این چاه بیست متر گود است
deep water waves
موجهای زیرابی
deep hole drilling
سوراخ عمیق
deep hole boring
سوراخ عمیق
The snow is more than a meter deep.
برف یک متر بلندیش است.
deep sea lead
اندازه گیر عمق اب
half a metre deep in snow
نیم متر زیر برف
single span deep beam
تیر تیغه یک دهانه
arch shape deep beam
تیر تیغه قوسی شکل
To be between the devil and the deep blue sea.
راه پس وپیش نداشتن
deep hole drilling machine
دستگاه مته سوراخ عمیق
deep hole boring machine
دستگاه مته سوراخ عمیق
deep groove ball bearing
یاطاقان بلبرینگی شیاردار
simply supported deep beam
تیره تیغه روی دو تکیه گاه ساده
He fell into deep thought. He began to ponder .
بفکر فرو رفت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com