English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
events to mark the Day of German Unity مراسم به مناسبت روز یگانگی آلمان
Other Matches
unity سازش سازگاری
unity شراکت موافقت واحد
unity اتفاق
unity یکپارچگی
unity اتحاد
unity وحدت
unity شماره یک واحد
unity اشتراک
unity وحدت شرکت
unity پیوستگی
unity یگانگی
unity of god وحدانیت
economic unity یکپارچگی اقتصادی
unity of effort وحدت تلاش
unity of possession تصرفات مشاعی چند تن در یک ملک واحد تصرفات فرد واحددر دو مال مختلف که ناشی از عناوین مختلفه باشد
unity power factor ضریب توان واحد
How do you say ... in German? چطور به آلمانی بگیم ... ؟
German measles سرخجه
the German question مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
german tinder قو
German Order سبک معماری آلمانی [نوعی از سبک معماری کرنتی قرن هجدهم انگلستان]
German expatriates شهروندهای آلمانی مقیم خارج
German tile سفال تو گود
German measles سرخجه المانی
West German آلمانغربی
the German issue مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
german shepherd سگ پلیس
German thyme آویشن [آویشن معمولی] [گیاه شناسی]
german shepherd سگ راهنما
german shepherd سگ گرگ
German measles سرخک سه روزه [سرخجه] [پزشکی]
German measles سرخجه [پزشکی]
german silver ورشو
cousin german عمو زاده
cousin german عمه زاده
German measles سرخک آلمانی [سرخجه] [پزشکی]
events اتفاق
events واقعه
events پیشامد سرگذشت
events مسابقه
events رویداد
events حادثه
at all events در هر حال
at all events بهر وسیله که باشد
events عمل یا فعالیت
events ماوقع
the course of events جریان حوادث
at all events درهر صورت
at all events در هر حال
non-events نارویداد
non-events رویداد ملامت انگیز یا ساختگی
early German history تاریخ ابتدایی آلمان
german giant swing افتاب شکسته
I don't know any German people other than you. من هیچ آلمانی به غیر از تو را نمی شناسم.
German Central Bank بانک مرکزی آلمان
German rye bread نانشیاردارآلمانی
record of events ثبت وقایع
field events ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
equestrian events مسابقه کنترل اسب و پرش درمسافت صحرایی
record of events دفتر ثبت وقایع
march of events جریان یا سیر حوادث
field events مسابقه پرشهای طول وارتفاع و بانیزه مسابقههای پرتاب وزنه و دیسک و چکش
sequence of events رشته حوادث
throwing events رشتههای پرتابی
The documentary tries to be truthful to the events. این فیلم مستند تلاش می کند صادقانه رویدادها را توصیف کند.
As events unfolded I realized that ... درطی رویداد ها پی بردم که ...
condition of subsequent events شرط نتیجه
Track and field events . مسابقات دو میدانی
vertical events numbering شماره گذاری عمودی وقایع
Give me a full account of the events. جریان کامل وقایع را برایم تعریف کنید
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
mark up افزایش قیمت
to mark off جدا کردن
to mark out one's course طرحی برای رویه خود ریختن
mark گواهی
mark down تنزل قیمت
mark up سود توزیع کننده کالا
mark up نرخ فروش را بالا بردن افزایش نرخ اجناس
mark مدرک
mark off خط کشیدن
mark of d. نشان امتیازیا افتخار
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
mark down کاهش قیمتها
mark down کاهش قیمت
mark down پایین اوردن قیمت
mark علامت گذاری روی چیزی
mark نشان کردن نشان
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
mark بل گی_ری خوب
mark 01امتیاز کامل بولینگ مهارک_ردن ح_ریف
mark نشانه کردن حریف
mark علامت
beside the mark خارج ازموضوع
beside the mark پرت
mark مارک
mark ایه
mark سیگنال ارسالی که نشان دهنده یک منط قی یا درست است
mark وسیلهای که داده را کارتهای مخصوص که حاوی علامت هدایت یا مغناطیسی است می خواند
mark کارت از پیش چاپ شده با فضایی برای حروف علامتدار
mark نوشتن حروف با جوهر مغناطیسی یا هادی که بعدا توسط ماشین قابل خواندن باشند
mark قرار دادن نشانه بلاک در ابتدا و انتهای بلاک متن
below the mark پایین تر از میزان مقر ر
mark بعنوان سیگنال استفاده میکند
mark نشان
mark علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
mark کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
mark-down قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
mark پایه
mark-up سود توزیع کننده
mark حد
mark مرز
mark درجه
mark پایه نقطه
mark ارزه
mark نمره
mark نشانه
mark داغ
mark هدف
mark توجه کردن
mark اثر
mark علامت نشانه هدف
mark علامت گذاری کردن
mark نشان علامت
mark علامت گذاری
mark علامت گذاشتن
mark نمره گذاری کردن علامت
to miss a mark نشانی را نزدن
stonemason's mark نشان سنگ کار
to miss a mark خطا کردن
tape mark نشان نوار
trade mark علامت تجاری
trade mark علامت بازرگانی
trade mark علامت تجارتی
stonemason's mark علامت سنگتراش
space mark علامت فاصله گذاری
shoulder mark نشان سردوشی علایم سردوشی
to mark time در جا زدن
mark-downs قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
tide mark علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
to hit a mark نشانی را زدن
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
to impress a mark on something چیزیرانشان کردن
to make one's mark برجسته شدن
tick mark علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
to make one's mark مشهور شدن نشان بجای امضا گذاشتن
to mark out a ground حدود زمینی را تععین کردن یانشان دادن
to mark down an article بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
to mark good بهای کالا را در روی ان نوشتن
to mark good نشان حاکی از بهادر روی کالا گذاشتن
frequency mark نشانه فرکانس
tide mark داغ مد
mark time <idiom> با ضرب اهنگ پا را تکان دادن
mark time <idiom> منتظر وقوع چیزی بودن
exclamation mark علامت تعجب
to make one's mark اسم و رسم به هم زدن
bale mark مشخصات عدل
quotation mark نشان نقل قول
strawberry mark لکه برامده و قرمز رنگ مادرزادی در بدن شخص
punctuation mark نشانه چاپ که قابل بیان نیست وی در درک متن کمک میکند
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
question mark " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question mark پرسش نشان
question mark علامت سوال
wide of the mark <idiom> از هدف به دور بردن ،نادرست
You mark my words . ببین کجاست که بهت می گویم ؟( بگفته ام گوش کن )
Trade mark. علامت تجارتی
upto the mark داخل موضوع درست درجای خود بهنگام بموقع
we missed our mark تیر ما بسنگ خورد خطا کردیم
word mark نشان کلمه
word mark علامت کلمه
black mark سابقهی بد
centre mark نقطهمرکزی
Deutsche Mark واحدپول
guide mark نشانهراهنما
lateral mark علامتکناری
special mark علامتمخصوص
The would left a mark. جای زخم باقی ماند
To overstep the mark. To go too far. از حد معمول گذراندن
You mark my words. این خط واینهم نشان
quotation mark علامت نقل قول
shoulder mark درجه روی دوش
bench mark نشان
hash mark خط شروع مسابقه
hash mark خط نشان
hall mark دولت روی سیمینه وزرینه میگذارن
hall mark نشان عیارکه ازطرف
group mark علامت گروه
group mark نشان گروه
bench mark نشانه مبنا
bench mark نشانه
hash mark قسمتی از زمین پس از عبوراز خط یک یاردی
hash mark علامت چاپ که به عنوان نشانه کپی سخت یا نشانگر به کار می رود
bench mark انگپایه
bench mark رپر
bench mark نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
bench mark شاخص مبداء
bench mark شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
mark condition شرط علامت
mark condition وضعیت نشان
interogation mark نشان پرسش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com