English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
household goods her by girl married anewly to given parents جهیزیه
Search result with all words
To collect (pack)the household goods. اسباب خانه را جمع کردن
Other Matches
household name بسیاربنام وشناختهشده
household خانواده
household خانوار
household خانگی
household مستخدمین خانه
household اهل بیت
household صمیمی
household economy تدبیر منزل
household expenditure هزینه خانوار
household system نظام خانوادگی
household troops هیئت محافظ پادشاه یا نجیب زاده
household system نظام تولیدخانوادگی
household art فن اداره خانه
household troops دسته محافظین
household economy اقتصاد خانگی
household art هنرخانه داری
household art اصول خانه داری
household budget بودجه خانوار
lord stew of the household خوانسالار
d. of goods تحویل کالا یا اجناس
available goods کالاهای موجود
goods اجناس
get the goods on someone <idiom> فهمیدن اطلاعات بد درمورد کسی
goods کالاها
goods امتعه
goods جنس
goods کالا
overdue goods کالاهای تحویل نشده
perishable goods کالاهای فاسد شدنی
perishable goods کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
order for goods سفارش کالا
perishable goods perishables
piece goods کالاهایی که بصورت دانهای بفروش میرسد
producer goods کالاهای تولیدی
producer goods کالاهای سرمایهای
producer's goods کالاهای سرمایهای کالاهای تولیدی
producer's goods کالاهای مولد
producer's goods مواد تولیدی
producer's goods هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
prohibited goods اشیاء ممنوع
prohibited goods کالاهای ممنوعه
on receipt of the goods برسیدن کالا
on receipt of the goods بوصول کالا
goods intake کالاهای دریافتی
intermediate goods کالاهای واسطهای
intermediate goods کالاهای واسطه
investment goods کالاهای سرمایهای
inwards goods کالاهای وارداتی
knit goods کش بافت
knit goods کالای کش بافت
lien on goods حق حبس کالا
marketable goods کالاهای قابل عرضه به بازار
merit goods کالاهای مطلوب
merit goods کالاهای ایده ال
mixed goods کالاهای مختلط
narrow goods کاذی باریک
narrow goods نوار قیطان
nonessential goods کالاهای غیر اساسی
nondurable goods کالاهای بی دوام
goods wagon واگنحملکالا
goods station ایستگاهکالاهایتجارتی
yard goods اجناس ذرعی
white goods حوله سفید ملافه
white goods پارچه سفید نخی
we ran out of these goods این کالای ما تمام شد
valuable goods اشیاء باارزش
valuable goods اشیاء بهادار
to t. a cusomer for goods کالای نسیه به مشتری دادن توگلایاردوی اعتباعجنس به مشتری دادن
manufactured goods کالایکارخانهساز
stolen goods اموال مسروقه
Contraband goods. کالای قا چاق
transport of goods حمل و نقل بار
transport of goods رفت و آمد بار
substandard goods اجناس بنجل
Goods to declare همراه داشتن کالاهای گمرکی
deliver the goods <idiom> موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
to discharge goods کالا را تخلیه کردن
to countermand goods سفارش کالا را پس گرفتن
to boycott goods تحریم کردن کالا
soft goods کالاهای مصرف شدنی
soft goods کالاهای بی دوام
smuggled goods کالای قاچاق
secondhand goods کالاهای دست دوم
rationed goods کالاهای جیره بندی شده
public goods کالاهای عمومی
proprietary goods کالاهای اختصاصی
proprietary goods کالاهایی که دارای علامتی خاص میباشند
spot goods کالاهای موجود
spot goods کالاهای اماده تحویل
staple goods کالای بسیار ضروری
the goods in question کالای موردبحث
the goods are on order کالا را سفارش داده ایم
supporting goods موادی که در کالا بکاربرده نمیشودولی جهت تولید کالا لازم میباشد
supporting goods کالاهای حمایتی
substitute goods کالاهای جانشین
stolen goods کالای مسروقه
stolen goods مال مسروقه
stolen goods مال دزدی کالای دزدیده شده
prohibited goods کالاهای منع شده
d. in second hand goods سمسار
collective goods مانند جاده
collective goods کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
collective goods کالاهای جمعی
collection of goods دریافت کالا
checking of goods بررسی امتعه
carriage of goods حمل و نقل کالا
capital goods دارایی ثابت
collective goods پارک و غیره
common goods کالای مورد نیاز عموم
competitive goods کالاهای مورد رقابت
custody of goods حفافت یا نگهداری کالا
contrabanded goods اموال و اشیا قاچاق
consumption goods کالاهای مصرفی
consumer's goods کالای مصرفی
consolidate goods کالاها را ادغام کردن
complementary goods کالاهای مکمل
capital goods کالاهای سرمایهای
business goods کالای تولیدی
consumer goods کالاهای مصرفی
consumer goods اشیاء مصرفی
luxury goods کالاهای تجملی
luxury goods کالاهای تشریفاتی
goods trains قطار حمل کالا
goods trains قطار باربری
goods train قطار حمل کالا
goods train قطار باربری
consumer goods کالای مصرفی
dry goods خشکبار
branded goods کالاهای دارای علامت تجاری کالاهای مارکدار
bonded goods کالاهایی که تحت کنترل گمرک نگهداری میشود
bonded goods کالاهایی که در انبار گمرک میباشد
bill of goods فهرست تجارتی
bill of goods صورت کالا
attractive goods کالاهای جذاب
appropriation of goods ضبط مال التجاره
acceptance of goods پذیرفتن کالا
acceptance of goods قبول کردن کالا
dry goods اجناس خشک
d. in second hand goods دست فروش
goods on consignment کالاهای امانی
goods in transit کالاهای عبوری
goods and services کالاها و خدمات
goods and chattels اموال و دارائیهای منقول
goods in pledge کالای گروی
goods afloat کالای در راه
futures goods کالاهایی که در معامله سلف خرید و فروش می گردد کالاهای مورد معامله سلف
hazardous goods کالاهای خطرناک
finished goods کالاهای اماده فروش
hard goods اجسام سخت
goods intake کالاهای درحال تحویل
goods on approval تحویل کالا به شرط قبولی کالاهای مشروط
goods receiving کالاهای درحال تحویل
goods receiving کالاهای دریافتی
goods inwards کالاهای درحال تحویل
handling of goods جابجایی کالا
goods inwards کالاهای دریافتی
handling of goods جابجایی امتعه
hard goods اجسام پایدار ومقاوم
finished goods کالاهای ساخته شده
hazardous goods امتعه خطرناک
final goods کالای نهائی
discount of goods تخفیف روی کالا
dress goods قماشهای زنانه
durable goods کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
durable goods کالاهای بادوام
dutiable goods کالایی که حقوق گمرکی یاعوارض دیگربدان تعلق می گیرد
heavy goods ماشین الات سنگین
heavy goods محصول صنایع سنگین
final goods کالا برای مصرف نهائی
fate of goods وضعیت کالا
fancy goods کالاهای تجملی
heavy goods کالاهای سنگین
To place an order for some goods. کالائی را سفارش دادن
indent upon a person for goods درخواست یا سفارش کالا به کسی دادن
He swore to having paid for the goods . قسم می خورد که پول کالاها را پرداخته است
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
transportation of goods [American E] حمل و نقل بار
The goods were shipped by air . کالاها از راه هوا ( هوائی ) حمل شد
Consumer ( consrmers ) goods . کالاهای مصرفی
handing stolen goods اخفاء مال مسروقه
transportation of goods [American E] رفت و آمد بار
goods traffic [British E] حمل و نقل بار
goods traffic [British E] رفت و آمد بار
goods received note برگه دریافت کالا
such goods will sell very high اینگونه کالاهاخوب بفروش میرود
receiver of stolen goods مال خر
nondurable consumer goods کالاهای مصرفی بی دوام
finished goods stock موجودی کالاهای تمام شده
receiver of stolen goods خریدار مال مسروقه
conclearer of stolen goods مخفی کننده اموال مسروقه
permit goods coveredby کالای موضوع پروانه
consumer durable goods کالاهای مصرفی بادوام
semi luxury goods کالاهای نیمه تجملی
semi finished goods کالاهای نیمه ساخته
semi durable goods کالاهای نیمه بادوام
durable consumption goods کالاهای مصرفی بادوام
capital intensive goods کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
the goods are orlie in pledge کالا در گرو اوست
cost of goods purchased قیمت تمام شده کالای خریداری شده
Payment on delivery of goods. پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com