Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
line cord
بند خط
Other Matches
cord
سیمی که وسیله را به سوکت وصل میکند
cord
وتر قیطان
cord
کابل واکسیل
cord
طناب
cord
بند
cord
وتر
cord
زه
cord
رسن سیم
cord
طناب نازک
cord
سیم
cord
ریسمان
sash cord
طناب لنگر
umbilical cord
سیم سریع الاتصال
umbilical cord
بند ناف
cord twister
زهتاب
avalanche cord
ریسمان بهمن
cord tieback
بندپردهقیطانی
cord grip
زهقلاب
flexible cord
سیم قابل انعطاف
wild cord
تیم انتخاب شده برای مسابقه اضافی در وضع تساوی طرفین براساس سوابق ان تیم
umbilical cord
سیم قابل قطع و وصل شدن
cord yarn
نخ ضخیم و چند لا که بصورت پود در بعضی از فرش های مشهد جهت اتمام زودتر فرش و یا جهت تفاوت با فرش های دیگر استفاده می شود . گاه در شیرازه بافی تارهای بالا نیز بکار می رود .
treadle cord
رکابریسمان
operating cord
نختنظیم
lift cord
طناببالابر
flexible cord
قیطان
communication cord
کلید اضطراریقطار یا اتوبوس
spinal cord
مغز تیره
master cord
ریسماناصلی
spermatic cord
جایگاهاسپرم
spinal cord
نخاع شوکی
spinal cord
مغز حرام نخاع شوکی
spinal cord
نخاع
vocal cord
تاراوا
the spinal cord
نخاع
detonating cord
فتیله انفجاری
lamp cord
سیم لامپ
the vocal cord
رباط صوت
the spinal cord
مغز حرام
net cord
کابل یا سیم بالای تور والیبال
detonation cord
فتیله چاشنی
cord drill
مته کمانی
cord pulley
قرقره و طناب
detonating cord
مدارمنفجرکننده
telephone cord
بند تلفن
ganglionic cord
طناب گرهی
patch cord
سیم رابط
silver cord
محبت مادر وفرزندی همبستگی مادر وفرزند
patch cord
سیم سرهم بندی
detonation cord
سیم انفجار
detonation cord
فتیله منفجر کننده
detonating cord
مدار چاشنی
net cord judge
داور تور
lift cord lock
قفلطناببالابر
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
line by line milling
فرز کردن سطر به سطر
line to line spacing
فاصله سطور
line by line analysis
تجزیه سطر به سطر
line to line fault
اتصال کوتاه بین دو فاز
line by line milling
فرز کردن سطری
line to line fault
تماس خطوط
line to line voltage
ولتاژ زنجیر شده
line to line voltage
ولتاژ بین دو خط
line to line fault
اتصال کوتاه دوقطبی
on the line
هواپیمای اماده پرواز
on line
داخل رده
down line
بار کردن پایین خطی
Which line goes to ... ?
کدام خط راه آهن به ... میرود؟
on line
در خط
in line
<idiom>
با محدودیت متداول
out of line
<idiom>
ناصحیح
line up
<idiom>
به درستی میزان کردن
down the line
ضربه از کنار زمین
on line
مورداستعمال
below the line
درامد یا هزینه غیر مترقبه
out of line
خارج از خط جبهه
out of line
جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
on line
درون خطی
Which line goes to ... ?
کدام خط به ... میرود؟
on line
متصل
on line
مستقیم
line up
<idiom>
به صف کردن
down the line
<idiom>
درآینده
o o line
خط تقسیم دیدبانی
line
اتصال فیزیکی به ارسال داده
to come in to line
موافقت کردن
to come in to line
در صف امدن
the line
صف
necessary line
خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
in line
شمشیر در وضع حمله
in line
همراستا
along line
در امتداد خطوط
all along the line
در همه جا
all along the line
درامتدادهمه خط
on line help
کمک مستقیم
old line
محافظه کار
old line
دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
o o line
خط دیدبانی سپاه
along line
در خط
line by line
سطر به سطر
line out
با خط علامت گذاشتن
line out
قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
mean line
خط میان
line
جبهه جنگ
Are you still on the line?
خط را قطع نکردی؟
by line
کار یاشغل اضافی وزائد
line
خط زدن
line
ریسمان
line
رسن
line
طناب سیم
line
صفی در خط
line
جاده
line
رشته بند
line up
<idiom>
سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
line
سیم
line
در سمت
line
سطر
line
ردیف
Are you still on the line?
هنوز پشت تلفن هستی؟
line
دهنه
line
لجام
line
: خط کشیدن
line
طناب خط
by-line
خط فرعی راه اهن
by-line
خط دوم یافرعی
line
خط صف
by line
خط فرعی راه اهن
by line
خط دوم یافرعی
line
خط
line
پوشاندن
line
خط انداختن در
line
خط دار کردن
line
اراستن
line
ترازکردن
line
استرکردن
line
: خط
by-line
کار یاشغل اضافی وزائد
line of d.
مرز
off line
منفصل
line
رشته
line of d.
حد فاصل
line up
ردیف ایستادن تیم
line
بخط کردن
line
طرز
line
حدود رویه
line
لاین
line up
به خط شدن
line up
به ترتیب ایستادن
line-up
به خط شدن
line-up
به ترتیب ایستادن
line-up
ردیف ایستادن تیم
line
محصول
off line
قطع
line
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line
نسب
off line
وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
line
لوله منفردی در سیستم سیالات
line
شعبه
off line
برون خطی
off line
غیر متصل
local line
خط محلی
lubber's line
نشانگر سینه
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
multidrop line
پیکربندی سیستم مخابراتی که یک کانال یا خط منفرد رابرای سرویس دادن به ترمینالها بکار می برد خطی با چند افت
mach line
موج ضربهای ضعیف
load line
خط بار
lubber's line
علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
lumber's line
خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
multipoint line
خط چند نقطهای
lumber's line
خط سینه ناو
load line
خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
lyman line
خط لیمان
mould line
خط حاصل از تلاقی دو سطح
marriage line
عقدنامه سند ازدواج
median line
میانه
message line
خط مخابره
mooring line
طناب مهار مین
marriage line
گواهینامه ازدواج
mooring line
سیم مهار
marline or line
طناب کوچک دولا
mason's line
ریسمان کار
lubber line
خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
lubber line
خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
loop line
دوراهی
mooring line
طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
morning line
امتیاز شرطبندی پیش ازمسابقه
multicore line
خط چند رشتهای
on line database
پایگاه داده درون خطی
phantom line
خط سری
phase line
خط مبداء حرکت جنگی
phase line
خط خیز
percolation line
خط نفوذ
penny a line
ارزان نویس بی مایه
penny a line
پست
penny a line
ارزان
line man
بازرس
peaked line
خط پاره پاره
peaked line
خط چین
phantom line
خط فرضی
pipe line
خط لوله
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com