English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
modification order سفارش اصلاحی
Search result with all words
modification work order برگ درخواست نوسازی
modification work order حکم کار نوسازی
Other Matches
marching order [travel order] دستور پیشروی [ارتش]
modification تعدیل
modification تغییر شکل دادن
modification اصلاح
modification اصلاح مدل
modification بهبودبخشیدن
modification تعویض مدل
modification بهتر کردن مدل
modification تغییر
modification پیرایش اصلاح
modification تصرف در معنی
modification تبدیل
modification تغییر اعمال شده به چیزی
modification دستوراتی در حلقه که دستورات دیگر یا داده درون برنامه را تغییر میدهد
modification بهسازی
modification تغییر شکل بلوری
modification تغییر وتبدیل
address modification پیرایش نشانی
modification number شماره نوسازی وسیله
modification kit جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
modification factor ضریب تعدیل کننده
behavior modification تغییر رفتار
data modification اصلاح داده ها
address modification اصلاح نشانی
modification of the articles تغییر اساسنامه
address modification اصلاح آدرس
ammunition modification بهبودمهمات
ammunition modification بهتر سازی مهمات
aircraft modification and control کنترل و هدایت هواپیما
out of order درهم برهم
in order to ... تا [اینکه ]
to the order of بحواله کرد
second order مرتبه دوم
in order دایر
in order صحیح
in order درست
in order that تا اینکه
in order that برای اینکه
in order that he may go برای اینکه برود
in order that i may go برای اینکه بروم
re order سفارش دوم باره
out of order از کار افتاده
out of order خراب
out of order نادرست
order off حکم خروج
first order مرتبه اول
to the order of به حواله کرد
to the order of در وجه
order [placed with somebody] دستور [ازطرف کسی]
order [placed with somebody] سفارش [ازطرف کسی]
by order of فرمان
by order of حسب الامر
in order to ... برای [اینکه]
well-order خوش ترتیب [ریاضی]
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
to order <idiom> به ترتیب
out of order <idiom> برخلاف قانون ،نامناسب
out of order <idiom> کارنکردن
In this order. In this way. باین ترتیب
order about پیوسته پی فرمان فرستادن
order شیوه
order دستورعملیاتی
order دستورالعمل
order سفارش دادن
order دستور دادن سفارش
order امر
order مرتبه
order راسته
order کد عمل
order پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
order دستور
order سفارش
order خرید سفارش خرید
order سفارش دادن تنظیم کردن
order فرمان نظم
order سبک معماری
order سفارش دادن کالا یا جنس
order نظم دادن
order ترتیب انجام کار
order دستورالعمل دستور
order سفارش دادن دستور دادن
order مرتب کردن
order حکم
order حواله
order دستور دادن
order نظام معماری
order رتبه
order ترتیب
order ن
order منظم کردن
order نظم
order دستور سفارش
order حواله کرد حواله کردن دستور
order code رمز دستور
order format قالب سفارش
order in council تصمیم هیات مشاورین سلطنتی
order in council تصویب نامه دولتی
order of battle ترتیب نیرو
purchase order سفارش خرید
purchase order دستور خرید
order format قالب دستور
reculaulation order تنظیم محاسبه مجدد
order cheque چک در نام فرد خاص
work order برگ کار
order for goods سفارش کالا
review order لباس وتحملات سان
order of bankruptcy حکم ورشکستگی
review order لباس وتجهیزات و وسائل کامل
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
route order فرمان ستون راه رو
order form نمونه سفارش نامه پر نکرده
referral order درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
public order نظم عمومی
provisional order دستور موقت اداری
processing of the order انجام سفارش
partial order ترتیب جزئی
order of discharge حکم برائت ذمه
order of fire روش تیراندازی
order time زمان سفارش کالا
order off the field حکم خروج
order of fire ترتیب احتراق موتور
order of the day دستور جلسه
order of fire ترتیب توالی اتش
order of the day برنامه روزانه
order of service سوت داور بمعنای دستورسرویس دادن
order of matrix مرتبه ماتریس
Lattice [order] شبکه [ریاضی]
Order theory ترتیب جزئی [ریاضی]
order of battle سازمان نیروهایا یکان
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
post order حواله پستی
place an order سفارش دادن
phantom order قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
payable to order قابل پرداخت به حواله کرد
pay order سندپرداخت حقوق
pay order لیست پرداخت حقوق
order of council تصمیم هیات مشاورین سلطنتی در غیاب یا بیماری پادشاه یا ملکه
order of discharge حکم تصفیه
partial order پاره ترتیب
order of magnitude مرتبه بزرگی
in good order <adj.> مرتب
French Order سبک معماری فرانسوی
Doric Order سبک معماری دوریک
Orinthian Order معماری کلاسیک [در یونان و رم]
Composite Order [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
Bassae Order [معماری یونی یونان]
balustrade Order ترتیب نرده ستون ها
Attic Order ستون بندی آتنی
assemblage of Order ستون بندی مختلط
arch order [شیوه ی ستون بندی طاق]
American order [سرستونی شبیه ستون کرنتی با برگ های کنگره ای
Agricultural Order سرستون [سر ستون کرنتی با تومارهای پیچیده شده به شکل سر حیوانات یا آرایش برگ کنگره ای]
third order reaction واکنش مرتبه سه
call-up order دستور به خدمت [سربازی]
German Order سبک معماری آلمانی [نوعی از سبک معماری کرنتی قرن هجدهم انگلستان]
Giant Order شیوه غول ستونی [معماری]
in good order <adj.> تروتمیز
in order to prevent برای جلوگیری کردن
in good order <adj.> منظم
to order somebody back کسی را فراخواندن
to order somebody back کسی را معزول کردن
to order somebody back کسی را احضار کردن
structure [first order] ساختار [ریاضی]
Lattice [order] توری [ترتیب] [ریاضی]
Ionic Order [معماری یونی یا سبک بالشی از سبک های معماری کلاسیک در یونان و رم]
Gigantic Order [شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی] [معماری]
good order خوش ترتیب [فلسفه]
pecking order <idiom> راه ارتباط بایکدیگر
transfer order دستورالعمل ارائه وفایف اجرایی یا انتقال وفایف اجرایی نیروهای مسلح
transaction in order معامله به قصد فرار از دین
transaction in order liability avoid to
to set in order منظم کردن
to set in order درست کردن
the line is out of order سیم خراب است
the goods are on order کالا را سفارش داده ایم
superior order دستور مافوق
superior order امر مافوق
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
sort order نظم ترتیب
short order خوراکی که زود مهیا میشود
second order reaction واکنش مرتبه دوم
second order factor عامل مرتبه دوم
second order conditions شرایط مرتبه دوم
trial order سفارش ازمایشی
warning order دستور اگهی
My stomach is out of order. مزاجم مرتب کارنمی کند
Is your passport in order ? آیا گذرنامه ات مرتب وآماده است ؟
To order a meal. سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
social order سازمانوساختاراجتماعی
postal order هزینهپستی
law and order اطاعتازقانون
doric order سبکمعمارییونانقدیم
corinthian order ساختارقرمتی
points of order اخطار نظامنامهای
point of order اخطار نظامنامهای
work order درخواست انجام کار حکم کار
word order ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
word order ترتیب واژه ها
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com