Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 44 (4 milliseconds)
English
Persian
mount
:کوه
mount
تپه
mount
:بالارفتن
mount
سوار شدن بر
mount
بلند شدن
mount
زیادشدن
mount
بالغ شدن بر
mount
سوار کردن
mount
سوارشدن
mount
نصب کردن
mount
صعودکردن
mount
صعود ترفیع
mount
مقوای عکس
mount
پایه قاب عکس
mount
مرکوب
mount
پایه نصب
mount
مقر
mount
قنداق سوار کردن بر پا کردن
mount
سکو
mount
سوار شدن قله برامدگی
mount
اسب مسابقه با سوارکار مانت
mount
شروع حرکت روی وسیله ژیمناستیک
mount
محکم کردن
mount
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mount
پایه
mount
تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
mount
عمل درج دیسک در دیسک درایو یا آگاه کردن سیستم عامل که دیسک درایو آماده استفاده است
Other Matches
to mount somebody
با کسی مقاربت جنسی کردن
[اصطلاح رکیک]
[اصطلاح روزمره]
lens mount
دهانهلنز
horseshoe mount
پایهنعلیشکل
bayonet mount
سنجاقیکهبراینصبقسمتهایمختلفبکارمیرود
skate mount
پایه دوار مسلسل روی خودرو
skate mount
رینگ و پایه مسلسل
slide mount
شیشهرویاسلاید
quadrant mount
پایه دستگاه تراز توپ
pier mount
پایه نصب
pier mount
پایه نصب ستونهای ساختمانی
guard mount
مراسم تعویض پاسدار قدیم یاجدید
engine mount
پایه موتور
artillery mount
سکوی نصب
artillery mount
سکوی توپخانه
artillery mount
قنداق توپخانه
quadrant mount
مقر تراز ربعی توپ
surface mount technology
روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com