English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 158 (8 milliseconds)
English Persian
seat of settlement محل نشست ساختمان
Other Matches
settlement تصفیه پرداخت
settlement حل و فصل توافق بنگاه
settlement مشکن مستعمره
settlement استقرار
settlement اسکان
settlement نشست
settlement پرداخت
settlement واریز
settlement تصفیه
settlement تسویه پرداخت
settlement توافق
settlement ته نشینی مسکن
settlement کلنی
settlement زیست گاه
settlement تسویه
settlement by abandonment تسویه در نتیجه صرفنظر شدن از مطالبات
amicable settlement مصالحه
amicable settlement صلح
amicable settlement سازش
amicable settlement تسویه دوستانه
settlement day روز تسویه
settlement of abutments نشست تکیه گاه
settlement of a dispute رفع اختلاف
settlement day روز واریز روز پرداخت
settlement forecast پیش بینی نشست
peaceful settlement سازش
judicial settlement تسویه قضایی
judicial settlement حل اختلاف قضایی
marriage settlement مهر
marriage settlement مهریه
marriage settlement نفقه اطفال
pacific settlement تسویه نزاع یا مسئلهای به صورت مسالمت امیز
pacific settlement حل مسئلهای از طرق مسالمت امیز
peaceful settlement تسالم
settlement terms شرایط پرداخت
settlement of account صلح
out of court settlement توافق بدون محکمه [حقوق]
voluntary settlement صلح غیرمعوض
voluntary settlement صلح محاباتی
settlement of credit تسویه اعتبار
settlement terms شرایط تسویه
settlement ratio نسبت نشست
settlement of the foundation نشست پی گاه
settlement of the dam نشست سد
settlement of disputes حل و فصل اختلافات
settlement of disputes حل اختلاف
settlement of disputes تسویه منازعات
to reach an amicable settlement دستیافتن به حل و فصل دوستانه [حقوق]
full and final settlement تسویه تمام و کمال
Have a seat, please! خواهش میکنم بفرمایید !
I think that's my seat. فکر می کنم آن صندلی جای من است.
Is this seat taken? آیا این صندلی گرفته شده است؟
please take a seat خواهش میکنم بفرمایید
take your seat بنشینیدسرجای خودتان
Have a seat, please! خواهش میکنم روی صندلی بشینید!
seat جایگاه نشاندن
seat جایگزین ساختن
seat جا
seat صندلی
seat نیمکت
seat مقر
seat قسمت میانی زین اسب
seat نشیمنگاه
seat پایه
seat حرکت تعادلی
seat وضع بدن ژیمناست روی اسباب با تکیه روی نشیمنگاه
seat سکوی استقرار
seat محل اقامت
seat سرین
seat مرکز مقر
seat نشیمنگاه مسند
seat کفل
country seat خانهی بزرگ روستایی
take a back seat <idiom> پذیرش پستترین مقام
reel seat جایگاهقرقره
country seat خانهی اربابی
adjustable seat صندلی متحرک
bench seat صندلیاتومبیل
captain's seat محلنشستنکاپیتان
commander's seat صندلیفرمانده
dual seat زینموتور
first officer's seat صندلیخلباناول
rear seat صندلیعقب
seat back پشتیصندلی
to resign one's seat از جای مجلسی خود کناره گرفتن
book a seat جا رزرو کردن
ejection seat صندلی پران [هواپیمایی]
ejector seat صندلی پران [هواپیمایی]
bucket seat صندلی یکنفری
seat-belts کمربند صندلی هواپیما
parliamentary seat جای مجلسی
parliamentary seat صندلی مجلسی
seat cover پوششصندلی
seat stay نگهدارندهصندلی
seat tube تیوپصندلی
single seat صندلییکنفره
Where is my seat(place) جای من کجاست ؟
keay seat جا خار
on the edge of one's seat <idiom> ناآرام بودن
a seat by the window یک صندلی کنار پنجره
hot seat صندلی الکتریکی
hot seat صندلی برقی
seat-belt کمربند صندلی هواپیما
governor's seat حکومت نشین
mercy seat تخت خدا
drive's seat صندلی راننده
county seat مرکز بخشداری
classical seat وضع بدنی سوارکار روی زین
bridge seat پاشنه پل
pillion seat جای اضافی در موتور سیکلت
bridge seat تکیه گاه
primer seat مقر چاشنی
seat angle نبشی نشیمن
seat bars میلههای تکیه گاه
mercy seat سرپوش رحمت
ejection seat صندلی هواپیما که در مواقع اضطراری شخص را ازهواپیما بخارج پرتاب میکند
he lost the seat مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
he lost the seat دوباره بوکالت برگزیده نشد
hiking seat تهته اتکای خم شونده در قایق
garden seat صندلی یانیمکت باغبانی
judgement seat دادگاه
jump seat صندلی تا شو
key seat جاخار
key seat شیار خار
love seat صندلی یانیمکت دسته دار دونفری
folding seat صندلی تاشو
seat of government مقر حکومت
the seat of pain جای درد
to induct into a seat در جایی برقرار کردن
the seat thought مرکز اندیشه یا فکر
the seat of pain موضع درد
forward seat حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
straddle seat تعادل روی پارالل روی دستها با پاهای باز
sliding seat نشیمنگاه متحرک در قایق مسابقه
governor's seat حاکم نشین
seat belt کمربند صندلی هواپیما
valve seat نشیمنگاه سوپاپ
window seat صندلی یا نشیمنگاه لب پنجره
double seat صندلیدونفره
back seat صندلی عقب اتومبیل
box seat صندلی لژ
seat of the pants استفاده از تجربه
valve seat insert مدخل نشست سوپاپ نشیمنگاه سوپاپ
back-seat drivers آدم فضول
valve seat grinder دستگاه پرداخت نشیمنگاه سوپاپ
back-seat driver مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
back-seat driver آدم فضول
back-seat drivers مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
flat racing seat خم شدن روی اسب و دستها وسر در امتداد گردن اسب
Keep a free(an empty)seat for me. یک صندلی خالی برایم نگاهدار
valve seat reamer جدار تراش نشیمنگاه سوپاپ برقوی نشیمنگاه سوپاپ
seat adjuster lever سطح تنظیم صندلی
fly by the seat of one's pants <idiom> دست تنها
valve seat wrench دریچهآچارپایه
seat back adjustment knob دکمه تنظیم پشتی صندلی
You are a back seat drive.You are on the sidelines. کنا رگود نشسته یی ومی گی لنگش کن
seat-belt warning light چراغهشدارکمربندایمنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com