English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (11 milliseconds)
English Persian
to mark time در جا زدن
Search result with all words
mark time فرمان در جا
mark time در جا زدن در جا قدم رو
mark time! در جا
mark time! !
To kick ones heels. To mark time. درجا زدن
mark time <idiom> با ضرب اهنگ پا را تکان دادن
mark time <idiom> منتظر وقوع چیزی بودن
The striker's injury puts a question mark over his being fit in time for the tournament. آسیب مهاجم آمادگی سر موقع او [مرد] را برای مسابقات نامشخص می کند.
Other Matches
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
mark نمره گذاری کردن علامت
mark علامت گذاری
mark علامت نشانه هدف
mark اثر
mark کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
mark پایه
mark توجه کردن
mark علامت گذاشتن
mark down پایین اوردن قیمت
mark down تنزل قیمت
mark نشان
mark ارزه
mark نمره
mark نشانه
mark نشان علامت
mark داغ
mark هدف
mark پایه نقطه
mark درجه
mark مرز
mark حد
mark علامت
mark علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
mark سیگنال ارسالی که نشان دهنده یک منط قی یا درست است
mark علامت گذاری روی چیزی
mark-down قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
beside the mark پرت
beside the mark خارج ازموضوع
mark گواهی
mark مدرک
mark-up سود توزیع کننده
mark وسیلهای که داده را کارتهای مخصوص که حاوی علامت هدایت یا مغناطیسی است می خواند
mark کارت از پیش چاپ شده با فضایی برای حروف علامتدار
mark نشانه کردن حریف
mark 01امتیاز کامل بولینگ مهارک_ردن ح_ریف
mark بل گی_ری خوب
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
mark نشان کردن نشان
mark مارک
mark ایه
mark بعنوان سیگنال استفاده میکند
mark قرار دادن نشانه بلاک در ابتدا و انتهای بلاک متن
mark نوشتن حروف با جوهر مغناطیسی یا هادی که بعدا توسط ماشین قابل خواندن باشند
below the mark پایین تر از میزان مقر ر
mark down کاهش قیمت
mark down کاهش قیمتها
mark off خط کشیدن
mark up سود توزیع کننده کالا
mark علامت گذاری کردن
mark of d. نشان امتیازیا افتخار
mark up نرخ فروش را بالا بردن افزایش نرخ اجناس
mark up افزایش قیمت
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
to mark off جدا کردن
to mark out one's course طرحی برای رویه خود ریختن
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
drag mark محل فشار
end mark علامت بی پایان
end mark نشان خاتمه
sea mark خطی که حدجزرومدرانشان میدهد
end mark نشان انتها
ear mark نشان کردن
ear mark نشان
wide of the mark <idiom> از هدف به دور بردن ،نادرست
dead mark انداختن تمام میله ها دراخرین بخش مسابقه بولینگ
ear mark داغ گوش
You mark my words . ببین کجاست که بهت می گویم ؟( بگفته ام گوش کن )
Trade mark. علامت تجارتی
group mark نشان گروه
special mark علامتمخصوص
frequency mark علامت فرکانس
frequency mark نشانه فرکانس
floating mark نقاط ایستگاه برجسته بینی
floating mark نقاط مواج عکس هوایی
sea mark راهنمای دریایی :چراغ یافانوس دریایی
The would left a mark. جای زخم باقی ماند
finger mark با انگشت چرک کردن
finger mark اثر انگشت
To overstep the mark. To go too far. از حد معمول گذراندن
file mark علامت فایل
file mark نشان پرونده
field mark نشان میدان
You mark my words. این خط واینهم نشان
shoulder mark نشان سردوشی
crop mark در نرم افزار DTP علامتهای چاپ شده که لبه کاغذ یا تصویر را نشان میدهند و امکان برش دقیق می دهند
tide mark علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
tick mark علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
stonemason's mark علامت سنگتراش
bench mark نشانه مبنا
stonemason's mark نشان سنگ کار
bench mark شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
bench mark شاخص مبداء
bench mark نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
bench mark رپر
bench mark انگپایه
bench mark نشان
tape mark نشان نوار
bench mark نشانه
bench mark علائمی که در روی انها ارتفاع محل نشان داده شده است
exclamation mark علامت تعجب
shoulder mark درجه سردوشی افسران
shoulder mark درجه روی دوش
shoulder mark نشان سردوشی علایم سردوشی
check mark علامت کنترل
check mark علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
center mark مرکز سوراخ
calibration mark علامت کالیبراسیون
block mark نشان کنده
birth mark ماه گرفتگی
to make one's mark اسم و رسم به هم زدن
space mark علامت فاصله گذاری
tide mark داغ مد
bale mark مشخصات عدل
mark condition شرط علامت
mark sense نشان گذار
mark sensing نشان دریابی
mark sensing نشان گذاری
mark sensing علامت زدن با مداد نرم
mark sensing نشان یابی
mark sensing نشان دریایی
piece mark شماره شناسایی که روی قطعات و وسایل حک میشود
black mark سابقهی بد
hash mark علامت چاپ که به عنوان نشانه کپی سخت یا نشانگر به کار می رود
to miss a mark خطا کردن
to miss a mark نشانی را نزدن
match mark جفتن و جور کردن قطعات
mark sense نشان دریاب
mark out a ground تحدید حدود زمین
mark of mouth نشان پیری در اسب که ازگودی دندانش پیدا است
mark condition وضعیت نشان
trade mark علامت تجاری
trade mark علامت بازرگانی
trade mark علامت تجارتی
upto the mark داخل موضوع درست درجای خود بهنگام بموقع
we missed our mark تیر ما بسنگ خورد خطا کردیم
word mark نشان کلمه
index mark علامت شاخص
word mark علامت کلمه
centre mark نقطهمرکزی
to mark good نشان حاکی از بهادر روی کالا گذاشتن
to mark good بهای کالا را در روی ان نوشتن
press mark علامتی که جای کتاب رادرقفسههای کتابخانه نشان میدهد
interogation mark نشان پرسش
repeat mark خال
ripple mark شیارسطح چوب
hash mark قسمتی از زمین پس از عبوراز خط یک یاردی
hash mark خط شروع مسابقه
hash mark خط نشان
Deutsche Mark واحدپول
hall mark دولت روی سیمینه وزرینه میگذارن
hall mark نشان عیارکه ازطرف
guide mark نشانهراهنما
lateral mark علامتکناری
group mark علامت گروه
pock mark ابله
plimsoll mark خط شاخص حداکثر وزن بارکشتی
plimsol mark علایم بارگیری
to mark down an article بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
to mark out a ground حدود زمینی را تععین کردن یانشان دادن
to make one's mark مشهور شدن نشان بجای امضا گذاشتن
to make one's mark برجسته شدن
mother's mark خال
to impress a mark on something چیزیرانشان کردن
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
to hit a mark نشانی را زدن
pencil mark نشان مدادی
plate mark نشان عیار
plate mark انگ
plate mark طرف ودولت روی سیمینه وزرینه گذاشته میشود
plimsol mark مارک بارگیری
punctuation mark نشانه چاپ که قابل بیان نیست وی در درک متن کمک میکند
question mark علامت سوال
question mark پرسش نشان
mark-downs قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
question mark " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
accent mark علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
accent mark یکی از علائم تکیه در موسیقی
quotation mark نشان نقل قول
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
mark-ups سود توزیع کننده
quotation mark علامت نقل قول
strawberry mark لکه برامده و قرمز رنگ مادرزادی در بدن شخص
optical mark reader علامت نوری خوان
radar range mark فاصله یاب راداری
datum sweeping mark علامت مبنای روبش
East cardinal mark علامتترتیبیشرطی
West cardinal mark علامتترتیبیغربی
low water mark نشان جزر کامل
South cardinal mark علامتترتیبیجنوبی
flood level mark داغ سیلاب
safe water mark علامتآببیخطر
high-water mark بالاترین داغ اب
isolated danger mark علامتعایقدارخطر
optical mark reader نشان خوان نوری
end of file mark نشان انتهای پرونده
end of tape mark نشان انتهای نوار
As a mark of respect ( esteem) . بعلامت احترام
To mark the examination papers . ورقه های امتحان رانمره دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com