English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English Persian
needle اذیت کردن عقربه
needled اذیت کردن عقربه
needles اذیت کردن عقربه
needling اذیت کردن عقربه
Other Matches
vertical scale عقربه نشان دهنده میزان صعود هواپیما عقربه صعود مقیاس ارتفاع
clockwise مطابق گردش عقربه ساعت در جهت عقربه ساعت
magnetic deviation میزان خطای قرائت عقربه مغناطیسی خطای عقربه
persecuting اذیت کردن
bedevil اذیت کردن
bedevilled اذیت کردن
persecutes اذیت کردن
chew out اذیت کردن
persecuted اذیت کردن
chivies اذیت کردن
chivvied اذیت کردن
chivvies اذیت کردن
chivvy اذیت کردن
chivvying اذیت کردن
annoyance اذیت کردن
chivying اذیت کردن
persecute اذیت کردن
bedevilling اذیت کردن
bedevils اذیت کردن
chive اذیت کردن .
to get on ones nerves اذیت کردن
hurts اذیت کردن
hock اذیت کردن
nuisances اذیت کردن
nuisance اذیت کردن
offended اذیت کردن
offends اذیت کردن
offend اذیت کردن
hurting اذیت کردن
worries اذیت کردن
worry اذیت کردن
hurt اذیت کردن
hassled اذیت کردن
hassles اذیت کردن
hassle اذیت کردن
hassling اذیت کردن
harm اذیت کردن
chivied اذیت کردن
pestered اذیت کردن
harmed اذیت کردن
pestering اذیت کردن
pesters اذیت کردن
harming اذیت کردن
harms اذیت کردن
pester اذیت کردن
ratten بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
annoyed رنجاندن اذیت کردن
annoys رنجاندن اذیت کردن
grind ساییدن اذیت کردن
grinds ساییدن اذیت کردن
annoy رنجاندن اذیت کردن
injures اذیت کردن صدمه زدن
injure اذیت کردن صدمه زدن
injuring اذیت کردن صدمه زدن
harass به ستوه اوردن اذیت کردن
indemnify لطمه زدن به اذیت کردن
harasses به ستوه اوردن اذیت کردن
tease اذیت کردن کسی را دست انداختن
touse اذیت کردن اندامهای کسی را کشیدن
hurting اذیت کردن صدمه زدن اسیب
hurt اذیت کردن صدمه زدن اسیب
teased اذیت کردن کسی را دست انداختن
hurts اذیت کردن صدمه زدن اسیب
teaze اذیت کردن کسی را دست انداختن
teases اذیت کردن کسی را دست انداختن
harasses عاجز کردن اذیت کردن
badgering اذیت کردن ازار کردن
harass عاجز کردن اذیت کردن
badger اذیت کردن ازار کردن
grieve اذیت کردن اندوهگین کردن
grieves اذیت کردن اندوهگین کردن
grieving اذیت کردن اندوهگین کردن
badgered اذیت کردن ازار کردن
badgers اذیت کردن ازار کردن
poniter عقربه
gnomon عقربه
handing عقربه
hand عقربه
c o d indicator عقربه سی او دی
indicator عقربه
countering عقربه شمارش
countered عقربه شمارش
absorption marker عقربه جذب
tongue عقربه [ترازو ...]
magnetic needle عقربه مغناطیسی
damped needle عقربه خفیده
counter عقربه شمارش
astatic needle عقربه نامتوجه
hand عقربه [ساعت ...]
clockhand عقربه [ساعت ...]
little hand عقربه کوچک [ساعت]
dipping needle عقربه میل نما
sweep hand عقربه ثانیه شمار
deflection of magnetic needle انحراف عقربه مغناطیسی
counting balance ترازوی عقربه دار
hour hand عقربه ساعت شمار
hour hands عقربه ساعت شمار
maximum demand pointer عقربه مصرف حداکثر
deviation انحراف عقربه قطبنما
deviations انحراف عقربه قطبنما
hour land عقربه ساعت شمار
deflection method روش انحراف عقربه
to advance the hand of a clock عقربه ساعت را جلو کشیدن
minute hand عقربه دقیقه شمار ساعت
rotation in a clockwise direction گردش در جهت عقربه ساعت
retrograde hand عقربه برگشت دهنده [ساعت ...]
oil gage عقربه نشان دهنده روغن
indicator عقربه یاصفحه نشان دهنده
counterclockwise درجهت مخالف حرکت عقربه ساعت
aperiodic compass قطب نمای با عقربه چفت شونده
anticlockwise rotation گردش مخالف جهت عقربه ساعت
gauged اندازه گیر عقربه نشان دهنده
gauges اندازه گیر عقربه نشان دهنده
barometric altimeter reversionary دستگاه ضد حرکت عقربه ارتفاع سنج
gauge اندازه گیر عقربه نشان دهنده
pointer اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
pointers اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
gammadion چلیپایی که برانتهای هریک ازچهارخطان ازطرف حرکت عقربه ساعت رس
frets اذیت
inconveniences اذیت
injury اذیت
teases اذیت
harms اذیت
teased اذیت
tease اذیت
harming اذیت
harm اذیت
fret اذیت
harassment اذیت
mischievousness اذیت
harmed اذیت
hurtless بی اذیت
teaze اذیت
devilment [British E] اذیت
persecution اذیت
nuisance اذیت
aggro اذیت
vexation اذیت
annoyance اذیت
inconvenienced اذیت
vexations اذیت
nuisances اذیت
inconvenience اذیت
inconveniencing اذیت
rotation چرخش بازیگران والیبال به شکل عقربه ساعت از محل سرو زدن
azimuth قوس افقی در جهت گردش عقربه ساعت واقع بین نقطه ثابتی
hindrances اذیت ازار
persecutor اذیت کننده
hindrance اذیت ازار
ornary اذیت کننده
onery اذیت کننده
persecutors اذیت کننده
hurts صدمه اذیت
hurt صدمه اذیت
get hurt اذیت شدن
i hurt my self اذیت شدم
ornery اذیت کننده
teaser اذیت کننده
mischief اذیت شیطنت
hurting صدمه اذیت
to get hurt اذیت شدن
harmlessly بطوربی اذیت
teasers اذیت کننده
put (someone) out <idiom> ناراحت ،دردسر،اذیت
did you hurt your self a ایاهیچ اذیت شدید
he intends mischief قصدش اذیت است
fleas i. doges and cats کیک هاسگ و گربه را اذیت می کنند
vexatious action دعوائی که هدف ان فقط ایذاء و اذیت طرف باشد
combined speed indicator عقربه نشان دهنده سرعت علمی و عملی سرعت نمای مرکب
Thinking of it still gives me a pang. [Colloquial] هنوز من را آزار می دهد [اذیت می کند] وقتی که در باره آن فکر می کنم.
digital read out نمایش داده ها توسط الات دقیق بصورت دیجیتالی و نه توسط حرکت عقربه روی صفحه مدرج
clock method روش شمارش هدفها به طریقه ساعتی روش شمارش در جهت عقربه ساعت
to provoke somebody until a row breaks out <idiom> کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
compass rose دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com