Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (38 milliseconds)
English
Persian
unstrap
از بند یا تسمه رها کردن
Search result with all words
band
تسمه یا بندمخصوص محکم کردن
bands
تسمه یا بندمخصوص محکم کردن
strap
باند پیچی یا تسمه کشی کردن بارها
straps
باند پیچی یا تسمه کشی کردن بارها
Other Matches
strapping
تسمه زنی تسمه زده
straps
تسمه تسمه چرمی نوار
strap
تسمه تسمه چرمی نوار
strap
تسمه رکاب تسمه
straps
تسمه رکاب تسمه
hoop
تسمه
hoops
تسمه
thong
تسمه
thongs
تسمه
strop
تسمه
strapless
بی تسمه
plates
تسمه
fan belt
تسمه
straps
تسمه
fan belts
تسمه
strap
تسمه
cincture
تسمه
belt conveyor
تسمه
whang
تسمه
garth
تسمه
latchet
تسمه
lashed
تسمه
lashes
تسمه
halters
تسمه
belts
تسمه
plate
تسمه
belted
تسمه
flat bar
تسمه
halter
تسمه
lash
تسمه
belt
تسمه
v belt
تسمه ذوزنقهای
buckled
تسمه فلزی
buckles
تسمه فلزی
sling
تسمه تفنگ
hoop iron
تسمه اهنی
elevator belt
تسمه بالابر
buckle
تسمه فلزی
leather belt
تسمه چرمی
capstan
چرخ تسمه
cleat
تسمه چوبی
cleat
تسمه فلزی
plate strap
تسمه صفحه
belts
نوارفشنگ تسمه
lashing
تسمه کشی
crossed belt
تسمه عرضی
strap for battery plate
تسمه صفحه
fan belts
تسمه پروانه
belted
نوارفشنگ تسمه
laminated spring
فنر تسمه
link belt
تسمه رابط
belt
نوارفشنگ تسمه
driving belt
تسمه گرداننده
abrasive belt tension
کشش تسمه
pulleys
فلکه تسمه
hoop
تسمه زدن
pulley
فلکه تسمه
hoops
تسمه زدن
conveyor belts
تسمه نقاله
slings
تسمه اتصال
fan belt
تسمه پروانه
drive belt
تسمه محرک
earthing strap
تسمه زمین
slings
تسمه تفنگ
link belt
تسمه اتصال
sling
تسمه اتصال
ribbons
تسمه تراشه
slinging
تسمه اتصال
slinging
تسمه تفنگ
ribbon
تسمه تراشه
double belt
تسمه دوبل
lanyards
تسمه یا طناب
conveyor belt
تسمه نقاله
flat iron
اهن تسمه
arlbery strap
تسمه ایمنی
lanyard
تسمه یا طناب
saddle strap
تسمه زین
gripe
تسمه قایق
eye bar
تسمه سرپهن
strap
تسمه فلزی
strapper
تسمه بند
straps
تسمه فلزی
strapper
تسمه کار
fan belts
تسمه پروانه موتور
fan belt
تسمه پروانه موتور
lashing
تسمه کشی بار
drive capstan
چرخ تسمه محرک
angel-bead
تسمه ی زوار نبش
sling
بند تسمه تفنگ
band wheel
چرخ تسمه خور
slinging
بند تسمه تفنگ
slings
بند تسمه تفنگ
bail
کفیل گرفتن تسمه
martingale
تسمه زیر گردن اسب
conveyor type furnace
کوره نوع تسمه نقالهای
abrasive belt tension
کشش تسمه سنگ سمباده
plate girder
تیر ساخته شده از تسمه
rand
بصورت نوار یا تسمه دراوردن
abrasive belt
نوار یا تسمه سنگ سمباده
arch-band
[نوار یا تسمه ی مرتفع زیر طاق]
keepers
تورزیر اب حلقه چرمی وصل به تسمه تفنگ
keeper
تورزیر اب حلقه چرمی وصل به تسمه تفنگ
throatlatch
تسمه زیر گلوی اسب که افسار رانگاه میدارد
gaiting strap
تسمه مخصوص ارابه برای جلوگیری از انحراف اسب
thoroughbrace
تسمه چرمی متصل کننده بدنه کالسکه به فنر
rue raddy
تسمه یا طنابی که از روی شانه گذرانیده چیزی را با ان می کشند
tape line
تسمه فلزی وباریک که برای اندازه گیری بکارمیرود
capstan
چرخ لنگر دوار چرخ تسمه
copper strap
نوار مسی تسمه مسی
tump line
طناب یا تسمه کوله پشتی مال بند سینه کوله پشتی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
transliterate
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com