English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
keep a straight face از خنده خودداری کردن
Other Matches
forborne خودداری کردن
withold خودداری کردن از
abstained خودداری کردن
keep up خودداری کردن
hold in خودداری کردن
abstaining خودداری کردن
geuk gei خودداری کردن
abstains خودداری کردن
abstain خودداری کردن
to look back از پیشرفت خودداری کردن
recede عقب کشیدن خودداری کردن از
withholds مضایقه داشتن خودداری کردن
contain شامل بودن خودداری کردن
contained شامل بودن خودداری کردن
contains شامل بودن خودداری کردن
withheld مضایقه داشتن خودداری کردن
withhold مضایقه داشتن خودداری کردن
withholding مضایقه داشتن خودداری کردن
hold out حاکی بودن از خودداری کردن از
receded عقب کشیدن خودداری کردن از
recedes عقب کشیدن خودداری کردن از
receding عقب کشیدن خودداری کردن از
To burst with laughter. از خنده غش کردن
nicker خنده کردن
forbears امساک کردن خودداری کردن از
forbear امساک کردن خودداری کردن از
to force a smile خنده زورکی کردن
cachinnate در خنده افراط کردن
to be on the grin خنده نیشی کردن
laugh off با خنده دور کردن
to laugh down با خنده خاموش کردن
to laugh away با خنده واستهزا کردن
to over a subject موضوعی را با خنده بحث کردن
to laugh off با خنده و شوخی از سر خودرفع کردن
sportiveŠetc خنده کن خنده وبازی کن
simpering خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpers خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpered خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simper خنده زورکی کردن پوزخند زدن
equanimity خودداری
abstention خودداری
self command خودداری
self possession خودداری
abstentions خودداری
self-possession خودداری
composure خودداری
self control خودداری
forearance خودداری
continence خودداری
abstinence خودداری
self-control خودداری
forbearance خودداری
dishonouring خودداری از پرداخت
dishonours خودداری از پرداخت
forbore خودداری کرد
restraints نگهداری خودداری
holdout خودداری از بازی
holdouts خودداری از بازی
restraint نگهداری خودداری
self control قوه خودداری
dishonoured خودداری از پرداخت
dishonour خودداری از پرداخت
dishonored خودداری از پرداخت
dishonors خودداری از پرداخت
dishonoring خودداری از پرداخت
to abstain from something خودداری [ازدادن رای ]
sit out خودداری بازیگر از تمدیدقرارداد
conscientious objection خودداری از خدمت سربازی
abstentions خودداری ازدادن رای
self repression مسک نفس خودداری
abstention خودداری ازدادن رای
abstain خودداری داوران ازدادن رای
abstaining خودداری داوران ازدادن رای
abstained خودداری داوران ازدادن رای
abstains خودداری داوران ازدادن رای
temperance طرفداری از منع نوشابههای الکلی خودداری
escapism خودداری ازشرکت درکارهای سیاسی فرار از واقعیات
gold export point قیمت کالای خارجی با ارزخریداری شده خودداری میکند
conscientious objector کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
saving خودداری ازمصرف وجوه عدم تقسیم منافع و افزودن ان به سرمایه
conscientious objectors کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
prohibition حکم خودداری از اقدام قضایی که دادگاه عالی به محکمه تالی میدهد
laugh خنده
belly laugh خنده از ته دل
laughs خنده
laughed خنده
irrision خنده
laughter خنده
laughing خنده
ludicrous خنده اور
fleer خنده نیشدار
risible faculty استعداد خنده
risibility خنده داربودن
queerest خل خنده دار
howlers خنده اور
serio comic هم خنده دار
howler خنده اور
funniest خنده دار
laughed صدای خنده
funny خنده دار
laughs صدای خنده
queerer خل خنده دار
grins خنده نیشی
queer خل خنده دار
farcical خنده اور
droll خنده اور
comic خنده دار
comics خنده دار
gaff خنده بلند
to laugh away با خنده گذراندن
playfully با خنده و بازی
sarcasm زهر خنده
boisterous laughter خنده بلند
crack up <idiom> از خنده ترکیدن
grinning خنده نیشی
A forced laugh. خنده زورکی
hilarious خنده دار
laughable خنده دار
lusory بازی کن خنده کن
grinned خنده نیشی
grin خنده نیشی
laughing stock مایهی خنده
ridiculous خنده دار
laugh away با خنده گذراندن
laughing خنده اور
risible خنده اور
sniggering خنده استهزاامیز
tittering خنده تو دزدیده
tittered خنده تو دزدیده
titter خنده تو دزدیده
tricksy بازی کن خنده کن خنده و بازی کن
titters خنده تو دزدیده
sniggers خنده استهزاامیز
humorous خنده اور
laughingstock مایه خنده
irrision خنده استهزایی
snigger خنده استهزاامیز
laughter is infectious خنده مسری
funnier خنده دار
sniggered خنده استهزاامیز
laugher خنده کننده
laugh صدای خنده
laugh down با خنده از رو بردن
to roar with laughter <idiom> از خنده روده بر شدن
comedies نمایش خنده دار
waggish بذله گو خنده دار
it provokes laughter باعث خنده است
funnily چنانکه خنده اورد
nitrous oxide گاز خنده اور
break into a laugh زیر خنده زدن
it provokes laughter خنده اور است
hysterically بسیار خنده دار
waggishly بذله گو خنده دار
opera comique نمایش خنده اور
laughing gas گاز خنده اور
intempestive laughter خنده بیجا یا نا بهنگام
farce نمایش خنده اور
laughter صدای خنده بلند
comedy نمایش خنده دار
farces نمایش خنده اور
hysterical بسیار خنده دار
comic opera نمایش خنده دار
nitrogen monoxide گاز خنده اور
gig شوخی خنده دار
mimes نمایش خنده اور
mimed نمایش خنده اور
mime نمایش خنده اور
derision مایه خنده وتمسخر
funny خنده اور عجیب
ridiculously بطور خنده اور
to burst in to a laugh زیر خنده زدن
giggling با خنده افهار داشتن
giggles با خنده افهار داشتن
laughter is infectious خنده همه را می گیرد
funniest خنده اور عجیب
to set in a roar از خنده روده برکردن
giggle با خنده افهار داشتن
funnier خنده اور عجیب
giggled با خنده افهار داشتن
miming نمایش خنده اور
laughably بطور خنده دار
ridiculousness خنده اور بودن
raise a laugh خنده راه انداختن
to split one's sides از خنده روده برشدن
gigs شوخی خنده دار
rediculously بطور خنده اور
to be convulsed with laughter از خنده بخود پیچیدن
sidesplitting روده براز خنده
sardonic وابسته به زهر خنده
sardonically وابسته به زهر خنده
fantastico ادم خیالی و خنده اور
man is a risible creature انسان مخلوقی است خنده کن
To burst into tears (laughter). زیر گریه ( خنده ) زدن
horselaugh خنده بلند وپر سر وصدا
belly laughs هر چیزی که موجب خنده شود
comedians هنرپیشه نمایشهای خنده دار
comedians نوینسده نمایشهای خنده دار
comedian هنرپیشه نمایشهای خنده دار
comedian نوینسده نمایشهای خنده دار
simperer خنده کننده بدون دلیل
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com