English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
upheave از زیر چیزی رابلند کردن
Other Matches
Lift up the table. سرمیز رابلند کن
They pinched my keys. کلیدهایم رابلند کردند
Well discuss it at dinner. سرت رابلند کن ببینم
Those who agree,raise their hands. موافقین دستهایشان رابلند کنند
You can lift the piano alone. تنهائی نمی توانی پیانو رابلند کنی
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
fraise نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
to pirate something چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
valuate ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
quantifies محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
quantify محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
cession صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
to throw light upon روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
quantifying محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
denounces علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
brief خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefed خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
reference توجه کردن یا کار کردن با چیزی
briefest خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
beck باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
to beg for a thing چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
references توجه کردن یا کار کردن با چیزی
minds فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
minding فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
mind فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
defrost یخ چیزی را اب کردن
defrosted یخ چیزی را اب کردن
deducting کم کردن چیزی از کل
deducts کم کردن چیزی از کل
defrosting یخ چیزی را اب کردن
to cut down [on] something چیزی را کم کردن
deducted کم کردن چیزی از کل
deduct کم کردن چیزی از کل
to work out something چیزی را حل کردن
to reason out something چیزی را حل کردن
to cut back [on] something چیزی را کم کردن
to smell at something چیزی را بو کردن
make something do با چیزی تا کردن
to cut something چیزی را کم کردن
make do with something با چیزی تا کردن
fills پر کردن چیزی
fill پر کردن چیزی
defrosts یخ چیزی را اب کردن
to throw something overboard چیزی را ول کردن
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
to give credence to something به چیزی باور کردن
to put [place] credence in something به چیزی اعتقاد کردن
to give credence to something به چیزی اعتقاد کردن
to avoid something دوری کردن از [چیزی]
to put [place] credence in something به چیزی باور کردن
endows چیزی راوقف کردن
endow چیزی راوقف کردن
endowing چیزی راوقف کردن
to make something clear چیزی را روشن کردن
to get [hold of] something فراهم کردن چیزی
to bring something فراهم کردن چیزی
speak out <idiom> دفاع کردن از چیزی
to sweeten something چیزی را شیرین کردن
To spit at someone (something). بکسی (چیزی ) تف کردن
to protest against something به چیزی اعتراض کردن
To prepare something. To get somethings ready. چیزی را حاضر کردن
to take exception to anything به چیزی اعتراض کردن
try (something) out <idiom> امتحان کردن(چیزی)
to fall across anything به چیزی تصادف کردن
to obtain something فراهم کردن چیزی
to lay stress on something چیزی راتاکید کردن
demystified سر چیزی را برطرف کردن
demystifies سر چیزی را برطرف کردن
demystify سر چیزی را برطرف کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
premise چیزی را فرض کردن
to make r. after something چیزی را جستجو کردن
unmasks چیزی رااشکار کردن
hurtle با چیزی تصادف کردن
hurtled با چیزی تصادف کردن
to make something چیزی را درست کردن
hurtles با چیزی تصادف کردن
hurtling با چیزی تصادف کردن
to strain after anything در پی چیزی تقلا کردن
to r. at something از چیزی ناله کردن
unmask چیزی رااشکار کردن
unmasked چیزی رااشکار کردن
unmasking چیزی رااشکار کردن
demystifying سر چیزی را برطرف کردن
to obtain something کسب کردن چیزی
mean مشخص کردن چیزی
meaner مشخص کردن چیزی
meanest مشخص کردن چیزی
to take apart something چیزی را از هم باز کردن
to reason out something چیزی رامعین کردن
presume چیزی را فرض کردن
preparations آماده کردن چیزی
preparation آماده کردن چیزی
palletize چیزی را حمل کردن
to throw something overboard چیزی را ترک کردن
assume چیزی را فرض کردن
cleaned تمیز کردن چیزی
to live through something چیزی را تحمل کردن
to agree on something سازش کردن با چیزی
to refuse somebody something چیزی را از کسی رد کردن
to deny somebody something چیزی را از کسی رد کردن
pass on <idiom> رد کردن چیزی که دیگر
to tip something [British E] ته نشین کردن چیزی
to touch something لمس کردن چیزی
evaluating چیزی رامعین کردن
evaluates چیزی رامعین کردن
evaluate چیزی رامعین کردن
to point to something به چیزی متوجه کردن
to point to something به چیزی اشاره کردن
To devour something . چیزی را یک لقمه کردن
evaluated چیزی رامعین کردن
cleanest تمیز کردن چیزی
cleans تمیز کردن چیزی
To give the meaning of something . to interpret something . چیزی را معنی کردن
to endeavor after anything در پی چیزی کوشش کردن
replace چیزی را تعویض کردن
fill up کاملاگ پر کردن چیزی
to ensure something تضمین کردن [چیزی]
to ensure something تامین کردن [چیزی]
to book something چیزی را رزرو کردن
replaced چیزی را تعویض کردن
to think over something بازاندیشی کردن چیزی
clean تمیز کردن چیزی
to mess something up زیرورو کردن چیزی
to fuck something up زیرورو کردن چیزی
to cock something up زیرورو کردن چیزی
to ensure something مراقبت کردن در [چیزی]
to mull over something بازاندیشی کردن چیزی
to botch things up زیرورو کردن چیزی
replaces چیزی را تعویض کردن
to screw the pooch زیرورو کردن چیزی
replacing چیزی را تعویض کردن
to screw something up زیرورو کردن چیزی
To give up (overlook)something. از چیزی صرفنظر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com