English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
substantialize اساس دادن یا اساس پیدا کردن
Other Matches
base course لایه اساس قشر اساس
gossiped شایعات بی اساس دادن
gossiping شایعات بی اساس دادن
gossips شایعات بی اساس دادن
gossip شایعات بی اساس دادن
To build on sand. کار بی اساس کردن
wage fund theory of wages نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
foundation اساس
subsistance اساس
element اساس
idlest بی اساس
elements اساس
pier foundation اساس پی
rationale اس اساس
bedrock اساس
idles بی اساس
idle بی اساس
idled بی اساس
origins اساس
insubstatiality بی اساس
ground اساس
unsubstantial بی اساس
unsubstantiality بی اساس
delusive بی اساس
basis اساس
ill founded بی اساس
groundless بی اساس
fundamental اساس
origin اساس
unfounded بی اساس
vaporous بی اساس
cornerstone اساس
grass roots اساس
substantially در اساس
roots اساس
structure اساس
structuring اساس
principium اس اساس
structures اساس
root اساس
cornerstones اساس
fundament اساس
groundsel اساس
nucleus اساس
baseless بی اساس
rootless بی اساس
chimeric بی اساس
ill-founded بی اساس
nuclei اساس
gossip شایعات بی اساس
gossiping شایعات بی اساس
gossiped شایعات بی اساس
Unfounded rumours. شایعات بی اساس
gossips شایعات بی اساس
insubstantial بی اساس بیموضوع
idle rumoues شایعات بی اساس
data origination اساس داده
elements عنصر اساس
gossipry شایعات بی اساس
foundation پی ریزی اساس
tittle tattle شایعات بی اساس
groundwork زمینه اساس
ignoring بی اساس دانستن
corner stone بنیاد اساس
ignores بی اساس دانستن
corpus juris اساس قانون
corpus delicti اساس جرم
tittle-tattle شایعات بی اساس
ignored بی اساس دانستن
there is nothing in it بی اساس است
element عنصر اساس
groundlessly بطور بی اساس
ignore بی اساس دانستن
grounded (his complaint was not grounded شکایت او بی اساس بود
bedding بنیاد و اساس هرکاری
rooty of sand چیز ناپایدار یا بی اساس
fabrics سبک بافت اساس
subbase course لایه زیر اساس
demand processing پردازش بر اساس نیاز
hot mix base اساس اسفالتی گرم
fabric سبک بافت اساس
gossiper کسیکه شایعات بی اساس میدهد
cotton grade درجه پنبه بر اساس مرغوبیت
subbase course لایه پی قشر زیر اساس
ill founded دارای شالوده یا اساس بد بی پروپا
euhemerism اساس تاریخی برای افسانه ها
on an arm's length basis بر اساس مستقل و برابر بودن [در]
elements رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
euhemerize اساس تاریخی قائل شدن برای
average cost pricing قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
his joys p from baseless hope خوشیهای اوناشی ازامیدهای بی اساس است
element رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
It must have a solid foundation. اساس کار باید محکم باشد
simple interest سود پول بر اساس سال 063 روزه
it was basedon evclid اساس ان روی اقلیدس گذارده شده بود
yarn sorting دسته بندی نخ [بر اساس ظرافت، نمره نخ، جنس و غیره]
plateform بلندی قسمتی از کف سالن یا محلی بنیاد یا اساس چیزی
animism همزاد گرایی اعتقاد باینکه روح اساس زندگی است
anti federalist اشخاصی که درسال 88-7871 مخالف اساس حکومت امریکا بودند
Your slander is completely preposterous . تهمت وافترایی که می زنید بکلی مسخره وبی اساس است
probit واحد قیاس احتمالات اماری بر اساس حداقل انحراف ازمیزان متوسط
redundant information یک پیام بیان شده به روشی که اساس اطلاعات بطرق گوناگون یافت میشود
anlage اساس و پایهء رشد بعدی قسمت کوچکی که بعدا رشدنموده وبزرگ میشود
pareto distribution در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
simulations روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulation روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
stagnation thesis فرضیه رکود .فرضیهای که بر اساس ان بعلت بلوغ کامل اقتصادی یک کشور و امکان عدم جذب پس اندازها
permanent income hypothesis این فرضیه توسط میلتون فریدمن بیان شده که بر اساس ان مصرف تابعی ازانچه که وی انرا درامد دائمی
utilitarianism بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
wool sorting دسته بندی الیاف [بر اساس طول الیاف، ناحیه چیده شدن از بدن حیوان و رنگ پشم]
euler theorem در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
enewal of contract by tacit agreement تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی
fools paradise خوشی بی اساس یا خیالی الکی خوشی
invisible hand منشاء این اصطلاح کتاب "ثروت ملل "ادام اسمیت است . بر اساس این کتاب
phillips curve منحنی است که بر اساس ان رابطه بین نرخ بیکاری و نرخ تورم درانگلستان را نشان میدهد.شکل اولیه این منحنی
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
pay as you go principle اصلی که بر اساس ان مالیات دریافتی توسط دولت برای سیستم تامین اجتماعی در هرسال به بازنشستگان درهمان سال پرداخت میشود وبنابراین دولت وجوهی را ازاین بابت جمع اوری نمیکند
pareto criterion ضابطه پاراتو بر اساس این معیار که دراقتصاد رفاه بکار برده میشودان تغییر و وضعیتی نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعیت یک فرد رابهبود بخشید بدون اینکه به دیگران صدمهای وارد اید
reaganomics اقتصادطرفدار عرضه است که اساس ان بر خلاف اقتصاد کینزی برروی مدیریت عرضه قراردارد . در این اقتصاد کاهش مالیات بعنوان یک محرک اقتصادی که باعث افزایش تولید و عرضه خواهد شد معرفی میشود
natural rate hypothesis فرضیهای که بر اساس ان یک حداقل نرخ بیکاری وجود دارد که چنانچه میزان بیکاری از این حد کمتر شود در این صورت تورم با شتاب بیشتری افزایش می یابد . در این نرخ طبیعی بیکاری
marxist economics نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
flagging قرار دادن یک نشانگر در یک موضوع تا بعداگ راحت پیدا شود
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
find پیدا کردن
detecting پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
detect پیدا کردن
detects پیدا کردن
finds پیدا کردن
to look up پیدا کردن
to search out پیدا کردن
detected پیدا کردن
averages پیدا کردن
averaging پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
tracked پیدا کردن
tracks پیدا کردن
average پیدا کردن
gains پیدا کردن
gained پیدا کردن
gain پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
averaged پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
track پیدا کردن
pin point پیدا کردن
acquire پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
declined شیب پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
hade تمایل پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
liaise ارتباط پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com