English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
to make public اشکار یا علنی کردن
Other Matches
disruptive pattern اشکار سازنده هدف استتارشده وسیله اشکار ساختن هدف استتار شده روی صفحه رادار
revealed اشکار کردن
displayed اشکار کردن
detects اشکار کردن
detecting اشکار کردن
lay open اشکار کردن
unfolded اشکار کردن
unfolding اشکار کردن
detected اشکار کردن
unfolds اشکار کردن
unfold اشکار کردن
displaying اشکار کردن
displays اشکار کردن
reveals اشکار کردن
detect اشکار کردن
reveal اشکار کردن
display اشکار کردن
unfolded فاش کردن اشکار شدن
quarrying اشکار کردن معدن سنگ
unfold فاش کردن اشکار شدن
quarry اشکار کردن معدن سنگ
quarries اشکار کردن معدن سنگ
unfolds فاش کردن اشکار شدن
unfolding فاش کردن اشکار شدن
manifest اشکار اشکار ساختن
manifested اشکار اشکار ساختن
manifesting اشکار اشکار ساختن
manifests اشکار اشکار ساختن
openhanded علنی
in public علنی
aboveboard علنی
overt علنی
open to the public علنی
public session جلسه علنی
in camera غیر علنی
public trial دادرسی علنی
to speak one's mind اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
private session جلسه غیر علنی
sitting in camera جلسه غیر علنی
avowal افهارو اقرار علنی
hearing incamera دادرسی غیر علنی
in camera proceedings دادرسی غیر علنی
avowals افهارو اقرار علنی
cold fault نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
be tried at bar به طور علنی محاکمه شدن
uncovers اشکار کردن برهنه کردن
uncovering اشکار کردن برهنه کردن
uncovers اشکار کردن کشف کردن
uncovering اشکار کردن کشف کردن
uncover اشکار کردن برهنه کردن
uncover اشکار کردن کشف کردن
put up بیگودی بگیسو زدن علنی ساختن
put-up بیگودی بگیسو زدن علنی ساختن
I don't think it wise to publicly proffer a political opinion. من فکر نمی کنم عاقلانه باشد بطور علنی عقیده سیاسی شخصی خود را بیان کرد.
open and shut اشکار
open-and-shut اشکار
overt اشکار
clears :اشکار
conspicuous اشکار
clear :اشکار
clearer :اشکار
semblable اشکار
apparent اشکار
clearest :اشکار
burning disgrace اشکار
flagrant اشکار
inapparent نا اشکار
inevidence اشکار
out اشکار
opened اشکار
plain اشکار
plainer اشکار
patents اشکار
opens اشکار
patenting اشکار
plainest اشکار
patented اشکار
plains اشکار
patent اشکار
out- اشکار
open اشکار
evident اشکار
obvious اشکار
crying اشکار
outed اشکار
uncovered اشکار
explicit اشکار
visible balance تراز اشکار
conspicuous defect عیب اشکار
avowal افهار اشکار
self-explanatory واضح اشکار
open ازاد اشکار
self explanatory واضح اشکار
amende honorable عذرخواهی اشکار
axioms حقیقت اشکار
manifester اشکار کننده
axiom حقیقت اشکار
avowals افهار اشکار
transpicuous روشن اشکار
market overt بازار اشکار
to reveal itself اشکار شدن
explicit cost هزینه اشکار
it will manifest it self اشکار خواهد شد
manifest need نیاز اشکار
glaring اشکار مشهور
decrypt اشکار ساختن
public عامه اشکار
undisguised اشکار بی تلبیس
decryption اشکار سازی
explicit اشکار صاف
transpicuous فرا اشکار
opens ازاد اشکار
visible مرئی اشکار
to make known اشکار ساختن
roundly بی پرده اشکار
revealer اشکار کننده
manifestation اشکار سازی
manifestations اشکار سازی
explicit behavior رفتار اشکار
detection اشکار سازی
revealed preference رجحان اشکار
known اشکار ساختن
signalled اشکار مشخص
signaled اشکار مشخص
signal اشکار مشخص
evident to any one نزدهمه اشکار
notoriously بطور اشکار
patently بطور اشکار
revealed preference ترجیح اشکار
baring ساده اشکار
overt behavior رفتار اشکار
let out اشکار ساختن
barer ساده اشکار
bare ساده اشکار
bares ساده اشکار
flagrantly باوقاحت اشکار
kithe اشکار ساختن
to lay open اشکار ساختن
opened ازاد اشکار
frequency demodulation اشکار ساختن
manifestative اشکار سازنده
barest ساده اشکار
self explaining واضح اشکار
self evident خود اشکار
bared ساده اشکار
open to the public اشکار در نزد همه
manifested صورت بار اشکار
manifest صورت بار اشکار
self revelation خود اشکار سازی
apparent electromotive force نیروی برقرانی اشکار
manifests صورت بار اشکار
it is obvious that اشکار یا بدیهی است که
manifesting صورت بار اشکار
overt homosexuality همجنس خواهی اشکار
plain text متن واضح و اشکار
palpable قابل لمس اشکار
manifest anxiety scale مقیاس اضطراب اشکار
manifest dream content محتوای اشکار رویا
obviously بطور اشکار یا معلوم
revelations اشکار سازی افشاء
revelation اشکار سازی افشاء
the secret will open to me ان راز بمن اشکار
untold بی حساب اشکار نشده
palpably بطور محسوس یا اشکار
peep جوانه زدن اشکار شدن
peeps جوانه زدن اشکار شدن
to breathe one's simplicity بسادگی کسی اشکار شدن
oscillations تفکیک امواج اشکار سازی
peeping جوانه زدن اشکار شدن
peeped جوانه زدن اشکار شدن
taylor manifest anxiety scale مقیاس اضطراب اشکار تیلور
oscillation تفکیک امواج اشکار سازی
noise اختلال در سیگنال به علت اشکار در مدتهای زمانی کوتاه
noises اختلال در سیگنال به علت اشکار در مدتهای زمانی کوتاه
ultrasonic inspection متد تست غیرمخرب که در انهاترکها توسط ناپیوستگی انتشار امواج نوسانات مکانیکی در فلز اشکار میشود
federal privacy act قانون فدرال که از اشکار شدن پرونده پرسنلی افراد توسط عوامل دولتی یا طرفهای قرارداد ان جلوگیری میکند
it was publicly known همه میدانستند در نظر همه اشکار بود
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com