Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
to declare a state of emergency
اعلان کردن حالت اضطراری
Other Matches
proclamation of martial law
اعلان حالت زمان جنگ
declare martial
اعلان حالت زمان جنگ
hot site
یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
the i
[حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
scuttles
غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttling
غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttled
غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttle
غرق کردن اضطراری ناو هبله
modes
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
mode
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
to call 911
[American English]
تلفن اضطراری کردن
[به پلیس یا آتش نشانی]
declare
اعلان کردن
declares
اعلان کردن
proclaim
اعلان کردن
proclaimed
اعلان کردن
give out
اعلان کردن
proclaiming
اعلان کردن
advertise
اعلان کردن
declaring
اعلان کردن
proclaims
اعلان کردن
advertize
اعلان کردن
posters
اعلان نصب کردن
to file for bankruptcy
اعلان ورشکستگی کردن
poster
اعلان نصب کردن
advertised
اعلان کردن انتشار دادن
advertises
اعلان کردن انتشار دادن
to declare something well-founded
چیزی را مستدل اعلان کردن
to declare a divident
سود سهام را اعلان کردن
to declare oneself bankrupt
خود را ورشکست اعلان کردن
signboard
تخته اعلان اعلان
signboards
تخته اعلان اعلان
advertiser
اعلان کننده اعلان
advertisers
اعلان کننده اعلان
to off negotiations
اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
to declare something solemnly
[publicly]
چیزی را رسما
[علنا ]
اعلان کردن
announce
اعلان کردن اخطار کردن
announced
اعلان کردن اخطار کردن
announces
اعلان کردن اخطار کردن
posts
اگهی کردن اعلان کردن
posted
اگهی کردن اعلان کردن
announcing
اعلان کردن اخطار کردن
post-
اگهی کردن اعلان کردن
post
اگهی کردن اعلان کردن
emergency generator set
دستگاه مولد برق اضطراری مولد برق اضطراری
foreground
سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
squared
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogue
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squaring
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
vitrifying
تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
analog
سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
square
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogues
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
convertor
وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case
حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
prints
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
print
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
alternate
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
devitrify
از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
alternated
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternates
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
plebeianism
حالت عوام یا مردم پست حالت توده
placard
حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
placards
حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
plasticity
حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive
حالت مالکیت حالت مضاف الیه
auxiliaries
اضطراری
involuntary
اضطراری
compulsive
اضطراری
emergencies
اضطراری
auxiliary
اضطراری
coactive
اضطراری
emergency
اضطراری
emergency exit
خروج اضطراری
emergency fund
وجوه اضطراری
emergency antenna
انتن اضطراری
missed approach
فرود اضطراری
emergency exit
در خروج اضطراری
ditching
فرود اضطراری
emergency brake
ترمز اضطراری
emergency burial
تدفین اضطراری
emergency cartridge
کارتریج اضطراری
emergency air
هوای اضطراری
emergency conditions
شرایط اضطراری
emergency conning position
پل فرماندهی اضطراری
emergency lamp
لامپ اضطراری
emergency leave
مرخصی اضطراری
standby battery
باتری اضطراری
emergency maintenance
نگهداشت اضطراری
emergency priority
تقدم اضطراری
emergency repair
تعمیر اضطراری
insurance stockage
ذخیره اضطراری
emergency risk
ریسک اضطراری
emergency shelter
پناهگاه اضطراری
emergency scramble
رهگیری اضطراری
emergency station
محل اضطراری
emergency switch
کلید اضطراری
emergency ration
جیره اضطراری
emergency transmitter
فرستنده اضطراری
emergency treatment
معالجه اضطراری
emergency valve
شیر اضطراری
emergency lighting
روشنایی اضطراری
emergency works
کارهای اضطراری
emergency push button
تکمه اضطراری
mayday
پیام اضطراری
emergency measure
سنجش اضطراری
bingo field
فرودگاه اضطراری
maydays
پیام اضطراری
landing mat
باند فرود اضطراری
emergency leave
سطح اماد اضطراری
emergency operation
بهره برداری اضطراری
Where is the emergency exit?
در خروج اضطراری کجاست؟
emergency scramble
درگیری اضطراری هواپیماها
air defense emergency
وضعیت اضطراری پدافندهوایی
emergencies
فوق العاده اضطراری
emergency
فوق العاده اضطراری
emergency brake equipment
تجهیزات ترمز اضطراری
emergency power supply
منبع قدرت اضطراری
emergency call
خبر یا مکالمه اضطراری
uart
قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
emergency admission
پذیرش اضطراری
[در بیمارستان]
[پزشکی]
autorotation
روش فرود اضطراری هلیکوپتر
emergency complement
تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
accident ambulance
اتومبیل اضطراری برای حوادث
fall back
سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
ditching
فرود اضطراری هواپیما روی اب
transitoriness
حالت ناپایداری حالت بی بقایی
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
marginal case
حالت نهائی حالت حدی
spectrality
حالت طیفی حالت شبحی
spectralness
حالت طیفی حالت شبحی
cold swage
اهنگری کردن در حالت سرد
uncouple
از حالت زوجی خارج کردن
cold roll
نورد کردن در حالت سرد
dive bombing
بمباران کردن در حالت شیرجه
cold reduce
نورد کردن در حالت سرد
deconcentrate
از حالت تغلیظ خارج کردن
cold galvanize
گالوانیزه کردن در حالت سرد
fire escapes
خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
fire escape
خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
field expedient
روشهای اضطراری اخراجات در صحرا تدابیر صحرایی
demilitarizing
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
safing
از حالت مسلح بودن خارج کردن
break
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
breaks
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
demilitarizes
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
to defend aggressively
در حالت تدافع بازی کردن
[ورزش]
demobilization
بر طرف کردن حالت بسیج عمومی
to stonewall
در حالت تدافع بازی کردن
[ورزش]
done for
<idiom>
ویران کردن ،به حالت نزار درآمدن
demilitarised
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarized
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarising
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarize
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
announcement
اعلان
posters
اعلان
poster
اعلان
announcements
اعلان
notice
اعلان
advertising
اعلان
noticing
اعلان
notices
اعلان
noticed
اعلان
declaration
اعلان
declarations
اعلان
denunciation of treaty
اعلان
proclamation
اعلان
proclamations
اعلان
advertisement
اعلان
advertisements
اعلان
assertion
اعلان
emergency establishment
تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
Emergeny exit .
پله های فرار ( درهای خروجی برای مواقع اضطراری )
gazette
اعلان و اگهی
signpost
تابلو اعلان
indigitation
اعلان شمارش
system prompt
اعلان سیستم
playbill
اعلان نمایش
vendition
اعلان فروش
announcer
اعلان کننده
declaration of bankruptcy
اعلان ورشکستگی
they proclaimed him sovereign
اعلان کردند
signposts
تابلو اعلان
Over and out!
پایان اعلان !
declaration of neutrality
اعلان بیطرفی
playbills
اعلان نمایش
To stick (put,fix)up a notice (poster).
اعلان زدن
billsticker
اعلان چسبان
dos prompt
اعلان DOS
declared
اعلان شده
proclamation of independence
اعلان استقلال
proclamation of the republic
اعلان جمهوری
macro declaration
درشت اعلان
publishment
اشاعه اعلان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com