English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English Persian
incite to murder اغوا کردن برای قتل عمد
Other Matches
entice اغوا کردن
inveigling اغوا کردن
inveigles اغوا کردن
seduced اغوا کردن
inciting اغوا کردن
enticed اغوا کردن
wile اغوا کردن
seducing اغوا کردن
to lead away اغوا کردن
entices اغوا کردن
inveigle اغوا کردن
seduces اغوا کردن
incite اغوا کردن
seduce اغوا کردن
incited اغوا کردن
tempts اغوا کردن
tempt اغوا کردن
tempted اغوا کردن
inveigled اغوا کردن
incites اغوا کردن
crimp اغوا کردن گول
lure فریفتن اغوا کردن
lured فریفتن اغوا کردن
lures فریفتن اغوا کردن
crimps اغوا کردن گول
crimped اغوا کردن گول
luring فریفتن اغوا کردن
inducing اغوا کردن مجبور شدن
to instigate something [negative] اغوا کردن [کار بدی]
induced اغوا کردن مجبور شدن
induces اغوا کردن مجبور شدن
induce اغوا کردن مجبور شدن
to instigate something چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
indexing استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
allurement اغوا
inveglement اغوا
inveiglement اغوا
enticement اغوا
instigation اغوا
gudgeon اغوا
seduction اغوا
temptation اغوا
seducement اغوا
temptations اغوا
hustlers اغوا کننده
inveigler اغوا کننده
hustler اغوا کننده
sophistication اغوا تحریف
seductress زن اغوا کننده
temptable قابل اغوا
seductive اغوا کننده
lothario اغوا کننده
seducement فریب وسیله اغوا
seduction دعوی فریب و اغوا
incitation وادار سازی اغوا
tempting اغوا کننده هوس انگیز
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
auto توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
liberal education اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
bread and point سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
autos توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
intubation فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
turnaround time زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
diagnostics اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
weight belt کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
ikon نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
to send round the hat برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
B register 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
leader بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
deletes کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
delete کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
vetoed حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoes حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
veto حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoing حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
badminton بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
commandeer وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
stripping نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
commandeers وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
commandeered وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
gas fittings اسبابی که برای گرم کردن یاروشن کردن جایی باگازبکا
overhauls برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
line up <idiom> سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
overhauled برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
to pine for home دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
overhauling برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhaul برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
clearance diving شیرجه رفتن برای پاک کردن مین شیرجه برای مین روبی
degausser وسیلهای برای پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
jigs ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jig ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
arm 1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
self induced اغوا شده توسط نفس خود ایجاد شده در خود فرد
put-up برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
put up برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
ciphers رمزی که از یک کلید عمومی برای رمزی کردن پیام و ازیک کلید رمز برای رمز گشایی آن استفاده میکند.
cipher رمزی که از یک کلید عمومی برای رمزی کردن پیام و ازیک کلید رمز برای رمز گشایی آن استفاده میکند.
cyphers رمزی که از یک کلید عمومی برای رمزی کردن پیام و ازیک کلید رمز برای رمز گشایی آن استفاده میکند.
serviced برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
service برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
compressive strength قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
microsoft بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
QBE زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود
for doing it برای کردن ان
bookings نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
booking نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
drive چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
to grub زیر و رو کردن [برای]
in orders to make it easiter برای اسان تر کردن ان
to fit with اماده کردن برای
the proper time to do a thing برای کردن کاری
to grub about زیر و رو کردن [برای]
enabled تهیه کردن برای
to grub about جستجو کردن [برای]
so as to quiet him برای ارام کردن او
enable تهیه کردن برای
in order to prevent برای جلوگیری کردن
to grub جستجو کردن [برای]
to prospect [for] جستجو کردن [برای]
enables تهیه کردن برای
to mumble [away] to oneself برای خودشان من من کردن
enabling تهیه کردن برای
prone to do something آماده کردن برای
to butter somebody up برای کسی چاپلوسی کردن
to butter somebody up برای کسی تملق کردن
to save for retirement برای بازنشستگی پس انداز کردن
to schmooze somebody برای کسی چاپلوسی کردن
tenderises برای ترد ونازک کردن ان
higgle برای سودجویی بحث کردن
to schmooze somebody برای کسی تملق کردن
carry over <idiom> برای بعد نگهداری کردن
the right way to do a thing صحیح برای کردن کاری
gagging مانع فراهم کردن برای
to hang on the rear برای حمله دنبال کردن
gagged مانع فراهم کردن برای
to offer a reward [for] عرضه کردن پاداشی [برای]
warm up <idiom> گرم کردن (برای بازی)
mnemonic برای بار کردن در ثبات A
to go round برای همه کفایت کردن
gags مانع فراهم کردن برای
to underspend [on] ناکافی خرج کردن [برای]
to provide for old age برای پیری تهیه کردن
bolster plate صفحه برای مهار کردن
tenderizes برای ترد ونازک کردن ان
tenderizing برای ترد ونازک کردن ان
prone to do something آماده برای کردن کاری
to make room for a person جا برای کسی باز کردن
tenderize برای ترد ونازک کردن ان
forthcomming اماده برای ارائه کردن
to take pity on any one برای کسی دلسوزی کردن
tenderised برای ترد ونازک کردن ان
gag مانع فراهم کردن برای
bucket step فیکس کردن پا برای استراحت
to serve the city with water اب برای شهر تهیه کردن
to pander to somebody's ego <idiom> برای کسی چاپلوسی کردن
tenderising برای ترد ونازک کردن ان
tenderized برای ترد ونازک کردن ان
strategy طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategies طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
infra red link روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
IrDA روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
winterization اماده کردن برای کار در زمستان
interacted برای عمل کردن روی یکدیگر
prostitutes برای پول خود را پست کردن
prostitute برای پول خود را پست کردن
to smarm over somebody برای کسی خود شیرینی کردن
interacting برای عمل کردن روی یکدیگر
interacts برای عمل کردن روی یکدیگر
spoon-feed <idiom> ساده کردن چیزی برای کسی
sexualize جنس برای چیزی تعیین کردن
he has a rage for money برای گرد کردن پول شهوت
tassels پارچه برای تمیز کردن تیر
paints رنگ و الگو برای پر کردن ناحیه
within reach of gunshot کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
peccability ژمادگی برای گناه کردن جایزالخطایی
to butter somebody up برای کسی چرب زبانی کردن
henpeck سعی کردن برای تفوق یافتن
make a run for it <idiom> برای نجات جان فرار کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com