English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
snow farming اماده کردن پیست اسکی
Other Matches
piste پیست اسکی
apres ski تفریحات بعد از اسکی در پیست
toboggans وسیله حمل مجروحان پیست اسکی
toboggan وسیله حمل مجروحان پیست اسکی
ski patrolman عضو گروه نجات در پیست اسکی
groom اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
grooms اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
ski patrol گروه نجات و حمل مصدومان در پیست اسکی
surfboards تخته مخصوص اسکی روی اب اسکی ابی بازی کردن
surfboard تخته مخصوص اسکی روی اب اسکی ابی بازی کردن
banked track پیست اتومبیلرانی با انحنای برجسته پیست انحناداربرجسته دوچرخه سواری
skied اسکی کردن سرخوردن با اسکی روی برف
skis اسکی کردن سرخوردن با اسکی روی برف
ski اسکی کردن سرخوردن با اسکی روی برف
ready reserve ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
trick ski اسکی کوتاه برای انجام حرکات نمایشی اسکی روی اب
telemark پیچ اسکی بجلو وجلو بردن ان از اسکی دیگر
ground readiness اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
dogger اسکی باز ماهر در هات داگ اسکی
glm روش اموزش اسکی به بزرگسالان با اسکی کوتاه
parade lap رژه اهسته دور پیست برای گرم کردن
diagonal اسکی تورینگ و اسکی صحرانوردی
pace lap دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
walking ring پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
supercritical حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
skied اسکی بازی کردن
ice skate روی یخ اسکی کردن
ice-skate روی یخ اسکی کردن
ice-skates روی یخ اسکی کردن
ski اسکی بازی کردن
skis اسکی بازی کردن
alpine اسکی کردن در سراشیبی کوه
on guard اماده توپگیری اماده برای توگیری
waxing cork چوب پنبه برای پولیش کردن اسکی
outsides خم کردن بدن به قسمت خارجی منحنی پیچ اسکی
outside خم کردن بدن به قسمت خارجی منحنی پیچ اسکی
outsides اسکی بیرونی در منحنی پیچ لبه خارجی از منحنی پیچ اسکی
outside اسکی بیرونی در منحنی پیچ لبه خارجی از منحنی پیچ اسکی
to cut out بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
belay اماده کردن
unlimber اماده کردن
readies اماده کردن
set اماده کردن
accommodates اماده کردن
supplying اماده کردن
preparations اماده کردن
setting up اماده کردن
primed اماده کردن
ready اماده کردن
to string up اماده کردن
accommodated اماده کردن
draft اماده کردن
prime اماده کردن
primes اماده کردن
supply اماده کردن
provide اماده کردن
to pickle a rod for اماده کردن
supplied اماده کردن
preparing اماده کردن
harnessing اماده کردن
pre treatment اماده کردن
readying اماده کردن
get ready اماده کردن
prepares اماده کردن
harnessed اماده کردن
sets اماده کردن
confect اماده کردن
drafted اماده کردن
harness اماده کردن
make ready اماده کردن
preparation اماده کردن
prepare اماده کردن
drafts اماده کردن
provides اماده کردن
readied اماده کردن
outfit سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfits سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
hot dog skiing اسکی کردن با سرعت در میان پستی و بلندی یا بوس و تابع تکنیک خاصی هم نیست
do up اماده استفاده کردن
set up اماده تیراندازی کردن
geared کردن اماده کارکردن
trained اماده کردن اسب
forearm قبلا اماده کردن
gears کردن اماده کارکردن
forearms قبلا اماده کردن
fitting out اماده کردن ناو
trains اماده کردن اسب
gear کردن اماده کارکردن
knock up سردستی اماده کردن
knock-up سردستی اماده کردن
to fit with اماده کردن برای
train اماده کردن اسب
knock-ups سردستی اماده کردن
forespeak قبلا اماده کردن
circuit پیست اتومبیلرانی
motordrome پیست یا مسیر
courses پیست مسابقه
motordrome پیست مسابقه
circuits پیست اسبدوانی
bobrum پیست لوژسواری
forerunners پیست بازکن
circuits پیست اتومبیلرانی
coursed پیست مسابقه
field of play پیست شمشیربازی
circuit پیست اسبدوانی
infield پیست مسابقه
forerunner پیست بازکن
course پیست مسابقه
make ready اماده شدن حاضر کردن
spots کشف کردن اماده پرداخت
to provide oneself خودرا اماده یا مجهز کردن
sensate اماده پذیرش حس احساس کردن
spot کشف کردن اماده پرداخت
forthcomming اماده برای ارائه کردن
get ready اماده شدن حاضر کردن
to study up خود را اماده امتحانات کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
to gather up جمع اوری کردن اماده کردن
redact اماده چاپ کردن تحریر کردن
to wind up کوک کردن اماده کردن گلوله
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
apron کناره داخلی پیست
strip سطح پیست شمشیربازی
velodrome پیست دوچرخه سواری
aprons کناره داخلی پیست
turf پیست چمن اسبدوانی
auto drome پیست اتومبیل رانی
speedway پیست بیضی اتومبیلرانی
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
winterization اماده کردن برای کار در زمستان
marshal در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
edit اماده چاپ کردن تغییر دادن
edited تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
edited اماده چاپ کردن تغییر دادن
marshaled در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
edit تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
marshalled در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
enarm مسلح شدن اماده کارزار کردن
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
roadworthy اماده مسافرت قابل سفر کردن
marshals در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaling در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
slaloms مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
slalom مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
back nine نیمه دوم پیست 81 قسمت
backstraight قسمت دراز و مستقیم پیست
ramp alert اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
arm مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
mountee اژیر مخصوص اماده کردن توپهای ناو
aircraft arresting reset unit وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
tropicalization اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
banked turn انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
under- در قوس داخلی پیست اتومبیل رانی
under در قوس داخلی پیست اتومبیل رانی
clubhouse turn انحنای پیست اسبدوانی پس ازخط پایان
tartan ماده شیمیایی مورد استفاده در پیست
disposable personal income پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
set up اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
aircraft turn around اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
sketched پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
civilian preparedness for war اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
dispatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatching انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
sketch پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
dispatch انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
sketches پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
banking track انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
dight اماده کردن مجهز کردن
gird اماده کردن محکم کردن
list شیار کردن اماده کردن
paddocks منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
staging area فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
reception station پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
paddock منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
predigest بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
rig the ship فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
crammer کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
tirm oval پیست مسابقه اتومبیل رانی به شکل مثلث با گوشههای قوسی
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
spooling یلهای نوار اماده شدن قسمتی از سیستم جهت پردازش ان قرقره کردن
lineup اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
tracks پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
tracked پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
track پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
laager هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
line رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
lines رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
master clear کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
alert force نیروهای اماده باش نیروهای اماده
dizen دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
skied اسکی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com