English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English Persian
That won't work with me! این رضایت بخش نیست برای من!
It doesn't fly with me [American E] [colloquial] این رضایت بخش نیست برای من!
Other Matches
it is unsatisfactory رضایت بخش نیست
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
to atone for something جلب رضایت کردن برای چیزی
to make amends for something جلب رضایت کردن برای چیزی
busies 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busied 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busying 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busier 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busy 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busiest 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
leader بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
thereis no end to it انتهای برای ان نیست
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
It is beyond me. برای من قابل درک نیست.
He's not suited for a doctor. او [مرد] برای یک پزشک مناسب نیست.
There are no tickets available for tonight . بلیط برای امشب موجود نیست
that is i. to this purpose برای این مقصود مناسب یاکافی نیست
Nothing can excuse such impoliteness. هیچ عذری برای بی ادبی پذیرفته نیست
In this contract , there are no loopholes for either party . دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
sectors شیاری که خطا دارد و برای ذخیره مناسب قابل استفاده نیست .
sector شیاری که خطا دارد و برای ذخیره مناسب قابل استفاده نیست .
user بخشی از حافظه که برای کاربر فراهم است و حاوی سیستم عامل نیست
unmount برای آگاه کردن سیستم عامل از اینکه دیسک درایو فعال نیست
users بخشی از حافظه که برای کاربر فراهم است و حاوی سیستم عامل نیست
blind carbon copy در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
low end سخت افزار یا نرم افزاری که قدرت منه نیست یا برای مبتدیان طراحی شده است
blind copy receipt در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
bloop عبور دادن مغناطیس از روی نوار برای پاک کردن سیگنالهایی که نیازی به آنها نیست
proprietary file format روش ذخیره سازی داده ساخت یک شرکت برای محصولاتش که با سایر محصولات سازگار نیست
buffer فضای ذخیره سازی موقت برای وسیلهای که دادهای دریافت کرده ولی آماده پردازش نیست
hand-held کامپیوتر بسیار کوچک که در دست جا میشود مناسب برای ورود اطلاعات ابتدایی وقتی که ترمینالی فراهم نیست
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
demurrer ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
it is not t. برای این نیست که من این یکی را ازان بیشتردوست دارم
seconds مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
fixes داده نوشته شده روی فایل یا صفحه نمایش برای اطلاع رسانی یا بیان مشخصات و آنچه قابل تغییر توسط کاربر نیست
fix داده نوشته شده روی فایل یا صفحه نمایش برای اطلاع رسانی یا بیان مشخصات و آنچه قابل تغییر توسط کاربر نیست
cipher مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
ciphers مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
cyphers مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
wimps نمایش برنامه که از گرافیک یا نشانههای کنترل نرم افزار برای تسهیل در استفاده , استفاده میکند. دستورات سیستم لازم نیست تایپ شوند
NetBEUI گونه پیشرفته پروتکل شبکه NetBios ساخت ماکروسافت NetBECI در شبکه قابل سیریابی نیست و برای شبکههای مابین بزرگ نامناسب میشود
wimp نمایش برنامه که از گرافیک یا نشانههای کنترل نرم افزار برای تسهیل در استفاده , استفاده میکند. دستورات سیستم لازم نیست تایپ شوند
formats استفاده از فیلدهای نمایش محافظت شده برای نمایش حالت خالی یا صفحهای که قابل تغییر نیست ولی کاربر میتواند اطلاع وارد کند
format استفاده از فیلدهای نمایش محافظت شده برای نمایش حالت خالی یا صفحهای که قابل تغییر نیست ولی کاربر میتواند اطلاع وارد کند
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
idles نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
idle نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
idled نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
idlest نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
consented رضایت
consents رضایت
contentment رضایت
consenting رضایت
satisfaction رضایت
acquiescently با رضایت
acquiescence رضایت
consentience رضایت
consent رضایت
adhesion رضایت
willingness رضایت
suffrage رضایت
to give a ready consent رضایت دادن
compliantly با قبول و رضایت
acquiesce رضایت دادن
self approbation رضایت ازخویشتن
self content رضایت از خود
well and good <idiom> رضایت بخش
hunky dory رضایت مندانه
dissatisfaction عدم رضایت
assentation رضایت فاهری
accedes رضایت دادن
disapproval عدم رضایت
to w one's consent رضایت ندادن
give up one's claim رضایت دادن
to give ones a to رضایت دادن به
discontentedness عدم رضایت
job satisfaction رضایت شغلی
acceding رضایت دادن
acceded رضایت دادن
accede رضایت دادن
express one's consent رضایت دادن
satisfactoriness رضایت بخشی
admits رضایت دادن
admit رضایت دادن
admitting رضایت دادن
willingnesso رضایت میل
concurrence دمسازی رضایت
euphoria خوشحالی رضایت
sufference رضایت ضمنی
implied رضایت ضمنی
sufferance رضایت ضمنی
consent موافقت رضایت دادن
atones جلب رضایت کردن
atoned جلب رضایت کردن
atone جلب رضایت کردن
to give a ready consent بی درنگ رضایت دادن
to find satisfactionin any one از کسی رضایت داشتن
atoning جلب رضایت کردن
consents موافقت رضایت دادن
assented رضایت دادن موافقت
assenting رضایت دادن موافقت
assents رضایت دادن موافقت
assent رضایت دادن موافقت
consensus رضایت وموافقت عمومی
on approval مشروط به رضایت خریدار
dissatisfactory مایه عدم رضایت
consenting موافقت رضایت دادن
consented موافقت رضایت دادن
her willing to sing رضایت یامیل اوبخواندن
fill one's shoes <idiom> جابهجایی رضایت بخش
satisfactorily بطور رضایت بخش
assenting رضایت دادن تصدیق کردن
assented رضایت دادن تصدیق کردن
consensual مبنی بر رضایت طرفین رضایتی
assent رضایت دادن تصدیق کردن
assents رضایت دادن تصدیق کردن
consenting راضی شدن رضایت دادن
voluntary partition افراز با رضایت یا سازش طرفین
pursuit of happiness به دنبال رضایت خاطر [خرسندی]
assentient قبول کننده رضایت دهنده
testimonials سفارش وتوصیه رضایت نامه
acquiescing رضایت دادن موافقت کردن
testimonial سفارش وتوصیه رضایت نامه
acquiesces رضایت دادن موافقت کردن
consent راضی شدن رضایت دادن
acquiesced رضایت دادن موافقت کردن
consents راضی شدن رضایت دادن
tenant by sufference متصرف با رضایت ضمنی مالک
testimonialize گواهی نامه یا رضایت دادن
consented راضی شدن رضایت دادن
consented موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
[results were] satisfactory رضایت بخش [در یادداشت گزارش کنترل]
consent موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
to feel women up عشقبازی کردن با زنها [بدون رضایت زن]
to make a grab at women عشقبازی کردن با زنها [بدون رضایت زن]
consenting موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
to grope women عشقبازی کردن با زنها [بدون رضایت زن]
consents موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
approval نوعی فروش که در آن خریدار در صورت رضایت پور را می پردازد
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
Everything is hunky-dory. <idiom> همه چیز کاملا رضایت مندانه است. [اصطلاح روزمره]
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
badminton بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
silence gives consent سکوت موجب رضایت است عدم اعتراض کاشف از اذن است
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
microsoft بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
temporary storage می نیست
isn't نیست
storage می نیست
he takes no notice of it نیست
It's not new. نو نیست.
auxiliary نیست
auxiliaries نیست
secondary نیست
he is not of our number از ما نیست
Plug and Play یچ نیست
aint نیست
it is well enough بد نیست
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
he is rather i. than sick ناخوش نیست
It's not new. جدید نیست.
There is nothing wrong with you . You are all right . هیچیت نیست
he knows a thing or two بی تجربه نیست
static که پویا نیست
he is none of my friends او از دوستان من نیست
the ice is treach erous یخ محکم نیست
he is out of huomor سر خلق نیست
my health is tolerable حالم بد نیست
inextinct نیست نشده
he is not willing to go نیست برود
it has escaped my remembrance یاد نیست
you are written حق با شما نیست
he is out of his senses بهوش نیست
cold is merely privative گرما نیست
close the door please اگرزحمت نیست
It cant be helped. چاره ای نیست
sacred cow <idiom> چارهای نیست
It is not advisable . It is inexpedient. صلاح نیست
I dont remember ( recall ) . یادم نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . مردش نیست
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
niet le fait کار او نیست
no hurry عجلهای نیست
i do not have it in me از من ساخته نیست
no sweat <idiom> مشکلی نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com