English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 85 (6 milliseconds)
English Persian
squall باد بی سابقه وشدید
squalls باد بی سابقه وشدید
Other Matches
It is quite unprecedented. بی سابقه است ( سابقه ندارد )
Yankee ضربه ناگهانی وشدید
yanks ضربه ناگهانی وشدید
yank ضربه ناگهانی وشدید
yanked ضربه ناگهانی وشدید
yanking ضربه ناگهانی وشدید
cyclones بادتند وشدید گردباد
cyclone بادتند وشدید گردباد
Yankees ضربه ناگهانی وشدید
activism اعتقاد بلزوم عملیات حاد وشدید
passion اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
shaft سابقه
shafts سابقه
past سابقه
acquaintances سابقه
track records سابقه
track record سابقه
scape سابقه پر
context سابقه
ensample سابقه
it served as a precedent سابقه شد
intellects سابقه
precedential سابقه شو
scape سابقه
intellect سابقه
prehistory سابقه
contexts سابقه
acquaintance سابقه
unprecedentedly بی سابقه
antecedents سابقه
antecedent سابقه
precedents سابقه
precedent سابقه
backgrounds سابقه
background سابقه
record سابقه
unprecedented بی سابقه
precedency امتیاز سابقه
as never before <adv.> بطور بی سابقه
precedented سابقه دار
precedential سابقه درست کن
record of service سابقه خدمت
precedent سابقه داشتن
as much as never before <adv.> به اندازه بی سابقه
stare decisis قاعده سابقه
stock record سابقه موجودی
histogram سابقه نما
precedence امتیاز سابقه
record سابقه مدرک
history سابقه پیشینه
histories سابقه پیشینه
unheard of بی سابقه کس نشنیده
precedents سابقه داشتن
bad record سوء سابقه
freedom from evil record عدم سو سابقه
infamy افتضاح سابقه بد
grey headed سابقه دار
formed سابقه فعالیت اسب
form سابقه فعالیت اسب
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
unheard بی سابقه توجه نشده
It is base on a precedent. مسبوق به سابقه است
record مدرک کتبی سابقه
old hands ادم با سابقه و مجرب
case history سابقه مرض ودرمان
forms سابقه فعالیت اسب
case histories سابقه مرض ودرمان
seeded بازیکن سابقه دار
old hand ادم با سابقه و مجرب
record صورت جلسه سابقه
known to the police دارای سابقه در شهربانی
honorable discharge ترخیص با سابقه خدمت مجدانه
To be an old hand at something. درکاری سابقه وتجربه داشتن
perpetual stock record سابقه دائمی موجودی انبار
there is no precedent for this این چیز سابقه ندارد
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
stare decisis قاعده صدور رای بر مبنای سابقه موجود
vendor rating رده بندی فروشندگان براساس سابقه انها
we cannot trace the petitioner نمیتوانم سابقه عرضحال دهنده را پیدا کنم
dye analysis [آنالیز کردن رنگینه های بکار رفته در فرش جهت تعیین طول عمر فرش و سابقه تاریخی نوع رنگینه]
Ushak medallion ترنج عشاق [این ترنج مربوط به شهری به همین نام در ترکیه است که دارای سابقه پانصد ساله در بافت فرش است.]
Khotan rug فرش ختن [این شهر در جنوب ترکستان چین واقع می باشد و سابقه سیصد ساله در فرش بافی دارد. اکثر لچک های ترنجی را منسوب به این منطقه می دانند و از پودهای پشمی و گاه نخ های زربفت در طرح ها استفاده می شود.]
Tibet تبت [این ناحیه با کشورهای چین، هند و نپال همسایه بوده و فرش آن بیشتر تحت تاثیر چین قرار داشته است.سابقه فرش بافی در آن حدود سیصد سال می باشد. نقش ببر از طرح های اصلی فرش تبت است.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com