English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English Persian
milestone بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
milestones بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
Other Matches
punctuating نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuate نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuated نشان گذاری کردن نقطه دار
puncuation نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
crocheting بامیل سرکج بافتن قلابدوزی کردن
crochet بامیل سرکج بافتن قلابدوزی کردن
crocheted بامیل سرکج بافتن قلابدوزی کردن
to drink in بامیل تلقی کردن یاگوش دادن
crochets بامیل سرکج بافتن قلابدوزی کردن
impressions نشان گذاری
notations نشان گذاری
idegraphy نشان گذاری
notation نشان گذاری
impression نشان گذاری
mark sensing نشان گذاری
postfix notation نشان گذاری پسوندی
polish notation نشان گذاری لهستانی
binary notation نشان گذاری دودویی
binary notation نشان گذاری دودوئی
punctuation نشان گذاری تاکید
decimal notation نشان گذاری دهدهی
prefix notation نشان گذاری پیشوندی
iinfix notation نشان گذاری میانوندی
infix notation نشان گذاری میانوندی
positional notation نشان گذاری مکانی
positional notation نشان گذاری مرتبهای
radix notation نشان گذاری مبنایی
excess n notation نشان گذاری با افزونی n
scientific notation نشان گذاری علمی
reverse polish notation نشان گذاری لهستانی معکوس
mixed radix notation نشان گذاری امیخته مبنا
rubrication نشان گذاری برنگ قرمز
fixed point notation نشان گذاری با ممیز ثابت
floating point notation نشان گذاری با ممیز شناور
phraseography نشان گذاری بجای عبارت
octal notation نشان گذاری هشت هشتی
marking ink مداد رنگی پاک نشدنی که برای رنگ زنی و نشان گذاری بکارمیرود
speedometer odometer تاکومتر با کیلومتر شمار سرعت سنج با کیلومتر شمار
readily بامیل
with a بامیل ورغبت
fuze ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
fuzing چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
stripping نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
pooled ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pool ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
mark نشان کردن نشان
marks نشان کردن نشان
loads پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
load پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
synthesizes هم گذاری کردن
synthesizing هم گذاری کردن
synthesized هم گذاری کردن
synthesize هم گذاری کردن
synthesising هم گذاری کردن
synthesises هم گذاری کردن
synthesised هم گذاری کردن
to work with a will بامیل کارکردن با شوق وذوق کارکردن
mark علامت گذاری کردن
marks علامت گذاری کردن
punctuate نقطه گذاری کردن
loads ذخیره گذاری کردن
to lay the track ریل گذاری کردن
tracklaying شنی گذاری کردن
load ذخیره گذاری کردن
load خرج گذاری کردن
loads خرج گذاری کردن
punctuated نقطه گذاری کردن
primming چاشنی گذاری کردن
deposits سرمایه گذاری کردن
invests سرمایه گذاری کردن
christens نام گذاری کردن
invested سرمایه گذاری کردن
christened نام گذاری کردن
invest سرمایه گذاری کردن
christen نام گذاری کردن
paragraph فاصله گذاری کردن
paragraphs فاصله گذاری کردن
investing سرمایه گذاری کردن
to sow mines مین گذاری کردن
punctuating نقطه گذاری کردن
deposit سرمایه گذاری کردن
punctuates نقطه گذاری کردن
paginate صفحه گذاری کردن
mining مین گذاری کردن
cost قیمت گذاری کردن
funded سرمایه گذاری کردن
fund سرمایه گذاری کردن
point نقطه گذاری کردن
charge خرج گذاری کردن شارژ کردن
charges خرج گذاری کردن شارژ کردن
residential investments سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
wattle نرده گذاری کردن بستن
marks نمره گذاری کردن علامت
crown تاج گذاری کردن پوشاندن
overcapitalize بیش از حد سرمایه گذاری کردن
color codig علامت گذاری کردن مهمات
page صفحات را نمره گذاری کردن
paged صفحات را نمره گذاری کردن
loading خرج گذاری کردن سلاح
point نقطه گذاری کردن ممیز
crowns تاج گذاری کردن پوشاندن
mark نمره گذاری کردن علامت
pages صفحات را نمره گذاری کردن
recapitalize سرمایه گذاری مجدد کردن
to lodge a complaint عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
discrete الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
To put money into somethings. درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
desired investment سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
overcapitalization سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
numeration شمار
innumerous بی شمار
sumless <adj.> بی شمار
myriad <adj.> بی شمار
uncounted بی شمار
uncountable <adj.> بی شمار
measureless بی شمار
numberless <adj.> بی شمار
innumerable بی شمار
counting شمار
counted شمار
count شمار
incomputable بی شمار
unnumbered بی شمار
countless <adj.> بی شمار
counts شمار
innumerable <adj.> بی شمار
record count شمار مدارک
milestones فرسخ شمار
to be valid به شمار آمدن
pedimeter گام شمار
speedometers کیلومتر شمار
milestone فرسنگ شمار
milestones فرسنگ شمار
chronoscope گاه شمار
to count [as] به شمار رفتن
chronoscope لحظه شمار
milestones میل شمار
numerator برخه شمار
speedometer کیلومتر شمار
timeline گاه شمار
stopwatch گام شمار
stopwatch قدم شمار
stopwatches گام شمار
stopwatches قدم شمار
milestone میل شمار
sprinkling شمار اندک
units یگان شمار
metronomes میزانه شمار
frequency count شمار بسامد
metronome میزانه شمار
pulse counter ضربه شمار
unit یگان شمار
timepieces گاه شمار
submultiple برخه شمار
miles and miles فرسخهای بی شمار
second-hand ثانیه شمار
mileage recorder کیلومتر شمار
pulse counter پالس شمار
timepiece گاه شمار
address counter نشانی شمار
pedometer گام شمار
an infinity of reasons دلایل بی شمار
hour meter زمان شمار
turns counter دور شمار
workforce شمار کارگران
revolution conter دور شمار
milestone فرسخ شمار
step counter گام شمار
location counter مکان شمار
calender گاه شمار
minimizer کوچک شمار
sequence counter ترتیب شمار
garter عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
tick mark علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
misprision گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
discretionary خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
scarry دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
sweep hand عقربه ثانیه شمار
teller رای شمار تحویلدار
tellers رای شمار تحویلدار
metronomic مطابق میزانه شمار
milepost کیلومتر شمار جاده
cash registers صندوق پول شمار
chronometer گاه شمار کرونومتر
hour hand عقربه ساعت شمار
logs کیلومتر شمار ناو
chronometer ساعت شمار دقیق
hour land عقربه ساعت شمار
hour hands عقربه ساعت شمار
cash register صندوق پول شمار
log کیلومتر شمار ناو
to space out letters [text] فاصله گذاری [بین حروف را بیشتر کردن] [رایانه شناسی ] [چاپ]
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com