English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
Other Matches
body and soul <idiom> با تمام وجود
I love her with my whole being . با تمام وجود دوستش دارم
She loves him in spite lf sll his faults . با وجود تمام عیبهایش اورا دوست دارد
protest اعتراض اعتراض کردن
protested اعتراض اعتراض کردن
protesting اعتراض اعتراض کردن
protests اعتراض اعتراض کردن
challenge مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenged مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenges مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
an fitting رابطهایی برای اتصال لولههای پخدار یا قیفی شکل که دارای زاویه 73 درجه میباشند و فاصلهای بین تمام شدن دندانه ها و شروع قسمت پخدار وجود دارد
terminates تمام شدن تمام کردن
terminated تمام شدن تمام کردن
terminate تمام شدن تمام کردن
protestingly بطور اعتراض ازروی اعتراض
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
direct objects اعتراض کردن
impugned اعتراض کردن
fulminate اعتراض کردن
objecting اعتراض کردن
squawk اعتراض کردن
except اعتراض کردن
squawked اعتراض کردن
indirect objects اعتراض کردن
fulminated اعتراض کردن
impugn اعتراض کردن
fulminates اعتراض کردن
squawks اعتراض کردن
object اعتراض کردن
objects اعتراض کردن
obtest اعتراض کردن
contests اعتراض کردن
contesting اعتراض کردن
appose اعتراض کردن
protest اعتراض کردن
exept اعتراض کردن
to a on or upon اعتراض کردن بر
take exception to اعتراض کردن به
protested اعتراض کردن
impugns اعتراض کردن
to enter a protest اعتراض کردن
protesting اعتراض کردن
to e. a protest اعتراض کردن
contested اعتراض کردن
impugning اعتراض کردن
fuss اعتراض کردن
fussed اعتراض کردن
fusses اعتراض کردن
fussing اعتراض کردن
objected اعتراض کردن
contest اعتراض کردن
protests اعتراض کردن
object کالا اعتراض کردن
objects کالا اعتراض کردن
condemnations محکوم کردن اعتراض
direct objects کالا اعتراض کردن
indirect objects کالا اعتراض کردن
condemnation محکوم کردن اعتراض
to protest against something به چیزی اعتراض کردن
to take exception to anything به چیزی اعتراض کردن
objected کالا اعتراض کردن
to cry shame upon اعتراض سخت بر...کردن
objecting کالا اعتراض کردن
to plead against a decision نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
to venture on an objection باجرات اعتراض به کسی کردن
animadvert اعتراض کردن متوجه شدن
fin de non recevoir رد کردن شکایت یا اعتراض طرف مقابل
litigates دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigating دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigate دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
condemning مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemn مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemns مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
substantialize دارای وجود خارجی کردن یاشدن
resident ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
residents ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
enclave economices اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
selected خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
select خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selects خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
to finish off تمام کردن
attained تمام کردن
fulfil تمام کردن
attaining تمام کردن
forth تمام کردن
run out of تمام کردن
integrate تمام کردن
to eat up تمام کردن
to fill out تمام کردن
get (something) over with <idiom> تمام کردن
attains تمام کردن
fulfilled تمام کردن
attain تمام کردن
go through with <idiom> تمام کردن
to see through تمام کردن
integrates تمام کردن
to see out تمام کردن
fulfill تمام کردن
to run away with تمام کردن
fulfils تمام کردن
fulfills تمام کردن
fulfilling تمام کردن
get through تمام کردن
integrating تمام کردن
use up تمام کردن
fiddle away تمام کردن
declarative statement نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
declaration نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
declarations نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
resident داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
residents داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
Pronoia واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
robustness توانایی سیستم برای ادامه کار کردن حتی با وجود خطا در حین اجرای برنامه
make a day of it <idiom> تمام روزکار کردن
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
exhausts تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust تمام کردن بادقت بحث کردن
ceasing بند امدن تمام کردن
ceases بند امدن تمام کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
see out <idiom> تمام کردن وخارج شدن
process بانجام رساندن تمام کردن
shoot one's wad <idiom> تمام پول را خرج کردن
unquote نقل قول را تمام کردن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
end تمام کردن خاتمه دادن
ends تمام کردن خاتمه دادن
use up تمام شدن مصرف کردن
ended تمام کردن خاتمه دادن
processes بانجام رساندن تمام کردن
dost بپایان رسانیدن تمام کردن
done with <idiom> تمام کردن استفاده از چیزی
ceased بند امدن تمام کردن
cease بند امدن تمام کردن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
fish out تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
finish تمام کردن رنگ وروغن زدن
finishes تمام کردن رنگ وروغن زدن
routing مشخص کردن یک مسیر مناسب برای پیام از شبکه , روش جدید مسیریابی داده به کامپیوتر مرکزی وجود دارد
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zaps حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of موقوف کردن تمام کردن
to listen with rapt attention با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
HyperTerminal برنامه ارتباطی که در ویندوز وجود دارد و به کاربر امکان صدا کردن کامپیوتر راه دور از طریق مودم و فایلهای ارتباطی میدهد
impeachment اعتراض
power of reservation حق اعتراض
challenges اعتراض
contestation اعتراض
protests اعتراض
condemnation اعتراض
condemnations اعتراض
challenge اعتراض
challenged اعتراض
remonstrance اعتراض
impugnment اعتراض
animadversion اعتراض
impugnation اعتراض
objection اعتراض
protested اعتراض
exception اعتراض
exceptions اعتراض
protest اعتراض
protestation اعتراض
protestations اعتراض
protesting اعتراض
objections اعتراض
chain متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chains متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
protest for non acceptance اعتراض نکول
protested اعتراض رسمی
controvertible قابل اعتراض
objecting اعتراض داشتن
object اعتراض داشتن
protesting اعتراض رسمی
disputable اعتراض پذیر
demurrer اعتراض کننده
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com