Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
to talk something over with somebody
با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
Other Matches
monographist
نویسنده شرح مفصل در باره یک موضوع
I'll speak at length on this subject.
دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
to negotiate for something
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
to negotiate
[about; on; for]
something
[with somebody]
گفتگو و معامله کردن
[با کسی درباره چیزی]
to theorise
[about something]
[British E]
نگرشگری کردن
[در باره چیزی]
to theorize
[about something]
نگرشگری کردن
[در باره چیزی]
to contemplate about/on/over something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
to ruminate on something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
to meditate on/over something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
to theorize
[about something]
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
to consult with somebody about something
با کسی در باره چیزی مشاوره کردن
to theorise
[about something]
[British E]
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
disclosure
عمل بیان در باره چیزی
to proffer
[somebody something ]
[something to somebody]
[formal]
سخن گفتن در باره چیزی
information
[on]
about somebody]
[something]
خبر
[در باره کسی یا چیزی]
information
[on]
about somebody]
[something]
آگاهی
[در باره کسی یا چیزی]
information
[on]
about somebody]
[something]
معلومات
[در باره کسی یا چیزی]
information
[on]
about somebody]
[something]
داده ها
[در باره کسی یا چیزی]
disclosures
عمل بیان در باره چیزی
to make of something
در باره چیزی نظر
[عقیده]
داشتن
argument
بحث در باره چیزی بدون توافق
arguments
بحث در باره چیزی بدون توافق
to proffer
[somebody something ]
[something to somebody]
[formal]
اظهار نظر دادن در باره چیزی
to give a long recital of something
دادن یک شرح مفصل و طولانی از چیزی
arguing
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argues
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
to get an overview
[of something]
دید کلی
[در باره چیزی]
دست یافتن
argued
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argue
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
To explain something in detail .
چیزی را بطور مفصل ومشروح توضیح دادن
to detail something
چیزی را مفصل
[با همه جزییات]
شرح دادن
On the recent developments he had nothing to say.
در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
off print
چاپ دوم باره چیزی که ازمجله یا نگارشهای دیگری گرفته شده باشد
recital
[of something]
شرح کامل محتویات
[شرح مفصل ]
چیزی
glenoid fossa or cavity
گودی مفصل کاسه مفصل
debate
گفتگو کردن
speaks
گفتگو کردن
discuss
گفتگو کردن
intertalk
گفتگو کردن
negotiate
گفتگو کردن
negotiated
گفتگو کردن
to talk
[to]
گفتگو کردن
[با]
negotiates
گفتگو کردن
negotiating
گفتگو کردن
speak
گفتگو کردن
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
soliloquize
باخود گفتگو کردن
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to have an i. with any one
باکسی دیدار و گفتگو کردن
to off negotiations
اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
communing
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communed
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
commune
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
collogue
توط ئه چیدن محرمانه گفتگو کردن
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
to pry into a person affairs
فضولانه در باره کسی پرسش کردن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
discuss
مطرح کردن گفتگو کردن
arguing
گفتگو کردن مشاجره کردن
discussing
مطرح کردن گفتگو کردن
argued
گفتگو کردن مشاجره کردن
discusses
مطرح کردن گفتگو کردن
argues
گفتگو کردن مشاجره کردن
discussed
مطرح کردن گفتگو کردن
argue
گفتگو کردن مشاجره کردن
to talk out a bill
مذاکره کردن در باره لایحهای انقدرکه موکول ببعدگرد د
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
amplifying
بزرگ کردن مفصل کردن
amplify
بزرگ کردن مفصل کردن
amplifies
بزرگ کردن مفصل کردن
amplified
بزرگ کردن مفصل کردن
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
colloquy
گفتگو
discussions
گفتگو
conversed
گفتگو
discussion
گفتگو
talk
گفتگو
conversations
گفتگو
conversation
گفتگو
negotiations
گفتگو
negotiation
گفتگو ها
negotiations
گفتگو ها
colloquies
گفتگو
converse
گفتگو
negotiation
گفتگو
conversing
گفتگو
converses
گفتگو
chit-chat
گفتگو
indisputable
بی گفتگو
talks
گفتگو
dialog
گفتگو
chitchat
گفتگو
chit chat
گفتگو
parlance
گفتگو
talked
گفتگو
tractarian
گفتگو
parle
گفتگو
to make overtures
گفتگو اغازکردن
interlocutress
طرف گفتگو
tractate
بحث گفتگو
conference
گفتگو مذاکره
conferences
گفتگو مذاکره
out of one's shell
<idiom>
گفتگو دوستانه
debatable
قابل گفتگو
dialogues
گفتگو صحبت
discussion
گفتگو منافره
discussions
گفتگو منافره
monology
گفتگو باخود
dialogue
گفتگو صحبت
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
upsetting conversation
گفتگو ناراحت کننده
negotiatory
مبنی بر معامله یا گفتگو
to toughen one's tone
در گفتگو سخت شدن
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
shoptald
گفتگو درباره وضع کسب
palor
اطاق برای گفتگو خصوصی
miming
تقلید نمایش بدون گفتگو
treater
مذاکره کننده طرف گفتگو
mime
تقلید نمایش بدون گفتگو
lambency
ملایمت در گفتگو روشنایی ملایم
mimed
تقلید نمایش بدون گفتگو
mimes
تقلید نمایش بدون گفتگو
chime in
<idiom>
ملحق شدن (آهنگ یا گفتگو)
interlocutress
زنی که طرف گفتگو باشد
rampire
باره
rampart
باره
one-offs
یک باره
one-off
یک باره
lake rampart
اب باره
in regard to
در باره
in relation to
در باره
ter
سه باره
locutory
تالاریا اطاق گفتگو در خانقاه راهبان
jointless
بی مفصل
articulation
مفصل
commissure
مفصل
joint
مفصل
anarthrous
بی مفصل
inarticulate
بی مفصل
hinges
مفصل
pivot
مفصل
linkage point
مفصل
sockets
مفصل
juncture
مفصل
spacious
مفصل
hinge
مفصل
socket
مفصل
fine drawn
مفصل
copious
مفصل
voluminous
مفصل
copula
مفصل
copulas
مفصل
inventorial
مفصل
Hinduism
مفصل
pivoted
مفصل
fulsome
مفصل
baom joomok
یک مفصل
coupling
مفصل
pivots
مفصل
regards
بابت باره
regarded
بابت باره
herein
در این باره
Impressionism
در باره ادراک
regard
باره نسبت
regard
بابت باره
regarded
باره نسبت
regards
باره نسبت
here
در این باره
on
بالای در باره
tartars
باره دندان
one-night stands
برنامهی یک باره
to sputter
[about]
تف پراندن
[در باره ]
one-night stand
برنامهی یک باره
tartar
باره دندان
soliloquy
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com