Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English
Persian
to steal a march on any one
بر کسی پیشدستی کردن یاسبقت جستن
Other Matches
outsmart
پیشدستی کردن
outsmarts
پیشدستی کردن
outsmarting
پیشدستی کردن
to gain a over
پیشدستی کردن بر
to be beforehand with
پیشدستی کردن بر
outsmarted
پیشدستی کردن
anticipated
پیشدستی کردن جلوانداختن
anticipate
پیشدستی کردن جلوانداختن
to get round
باحیله پیشدستی کردن بر
anticipating
پیشدستی کردن جلوانداختن
anticipates
پیشدستی کردن جلوانداختن
to make approaches
وسایل نزدیک شدن جستن دسترس جستن
escape
رهایی جستن خلاصی جستن
escaping
رهایی جستن خلاصی جستن
escaped
رهایی جستن خلاصی جستن
escapes
رهایی جستن خلاصی جستن
preempt
پیشدستی کردن قبضه کردن
to get the upper hand
برتری جستن تفوق پیدا کردن
circumvention
پیشدستی
overtaking lane
خط پیشدستی
side plate
پیشدستی
preemption
پیشدستی
to pounce on somebody
به کسی ناگهان جستن
[و حمله کردن ]
[مانند جانور شکارگر]
preemptor
پیشدستی کننده
preemptive
وابسته به پیشدستی
overtaking
پیشدستی پیش افتی
overtaking sight distance
فاصله دیدبرای پیشدستی
anticipation
سبقت وقوع قبل از موعد مقرر پیشدستی
bounce
پس جستن
springs
جستن
spring
جستن
bounced
پس جستن
outjockey
جستن بر
bounces
پس جستن
overleap
جستن از
jumps
جستن
jump
جستن
jumped
جستن
override
برتری جستن بر
transcending
سبقت جستن
assist
شرکت جستن
overrides
برتری جستن بر
overridden
برتری جستن بر
transcends
سبقت جستن
to give the go by to
پیشی جستن بر
leap
جستن دویدن
leaped
جستن دویدن
excels
تفوق جستن بر
leaps
جستن دویدن
transcended
سبقت جستن
deny
تبری جستن
to gain a ccess
تقرب جستن
purgation
برائت جستن
denying
تبری جستن
transcend
سبقت جستن
to gain the upper hand
تفوق جستن
denies
تبری جستن
overrode
برتری جستن بر
to get the better of
پیشی جستن بر
to get the upper hand
پیشی جستن
excelling
تفوق جستن بر
to come out of the woods
<idiom>
از خطر جستن
to be off the hook
<idiom>
از خطر جستن
renounced
تبری جستن از
to be over the hump
[American]
<idiom>
از خطر جستن
renounces
تبری جستن از
shoot out
بالا جستن
renouncing
تبری جستن از
hips
جستن پریدن
assisting
شرکت جستن
shoot-out
بالا جستن
shoot-outs
بالا جستن
to keep one's distance
دوری جستن
hip
جستن پریدن
to be over the worst
<idiom>
از خطر جستن
to make a pounce
ناگهان جستن
antecede
برتری جستن
denied
تبری جستن
excelled
تفوق جستن بر
excel
تفوق جستن بر
get the start of
سبقت جستن بر
assists
شرکت جستن
shoot forth
بالا جستن
best
برتری جستن
assisted
شرکت جستن
forestall
پیش جستن بر
renounce
تبری جستن از
forestalled
پیش جستن بر
to be out of the woods
<idiom>
از خطر جستن
forestalls
پیش جستن بر
outrunning
پیشی جستن بر
outguess
سبقت جستن
outvie
برتری جستن از
overtop
برتی جستن بر
to find fault with
عیب جستن
overtop
برتری جستن از
out act
پیشی جستن از
outbalance
پیشی جستن
to seek refuge
پناه جستن
to carry sword
شمشیر جستن
outruns
پیشی جستن بر
outrun
پیشی جستن بر
to find f.with
عیب جستن از
to seek shelter
پناه جستن
wager of law
تبری جستن با سوگند
to gain a over
برتری یاتفوق جستن بر
to escape with life and limb
سختی رهایی جستن
find
جستن تشخیص دادن
out maneuver
تفوق جستن در مانور
finds
جستن تشخیص دادن
emulates
برابری جستن با پهلو زدن
anticipating
پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
emulated
برابری جستن با پهلو زدن
surpasses
بهتر بودن از تفوق جستن
surpassed
بهتر بودن از تفوق جستن
trump
مغلوب ساختن پیشی جستن
emulate
برابری جستن با پهلو زدن
anticipates
پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
outstrips
عقب گذاشتن پیشی جستن از
surpass
بهتر بودن از تفوق جستن
overleap
جستن از روی نادیده گذشتن از
outstripped
عقب گذاشتن پیشی جستن از
outstrip
عقب گذاشتن پیشی جستن از
anticipate
پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
emulating
برابری جستن با پهلو زدن
trumps
مغلوب ساختن پیشی جستن
anticipated
پیش گرفتن بر سبقت جستن بر
outstripping
عقب گذاشتن پیشی جستن از
toget the start of one's rival
بررقیبان خود پیشی یا سبقت جستن
overjump
بیش از اندازه نیروی خود جستن
to have recourse to a person
بکسی توسل جستن یامتوسل شدن
scoot
بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scooting
بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scoots
بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
scooted
بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
view halloo
فریاد شکارچی پس ازمشاهده بیرون جستن روباه از پناهگاه
rocketed
راکت با سرعت از جای جستن بطور عمودی از زمین بلندشدن
rocketing
راکت با سرعت از جای جستن بطور عمودی از زمین بلندشدن
rocket
راکت با سرعت از جای جستن بطور عمودی از زمین بلندشدن
rockets
راکت با سرعت از جای جستن بطور عمودی از زمین بلندشدن
isolationism
سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com