English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
to put to the issue بطور متنازع فیه مطرح کردن
Other Matches
litigant متنازع
to bring forth مطرح کردن
lays مطرح کردن
put forward مطرح کردن
introduced مطرح کردن
introduces مطرح کردن
introducing مطرح کردن
introduce مطرح کردن
set forth for discussion مطرح کردن
putting مطرح کردن
to touch on مطرح کردن
puts مطرح کردن
to touch upon مطرح کردن
to bring up مطرح کردن
to raise مطرح کردن
propounding مطرح کردن
tabling مطرح کردن
propounds مطرح کردن
tabled مطرح کردن
propound مطرح کردن
table مطرح کردن
bring up مطرح کردن
lay مطرح کردن
tables مطرح کردن
put مطرح کردن
litigious متنازع فیه
contentious متنازع فیه
overtures کشف مطرح کردن
posed : مطرح کردن گذاردن
overture کشف مطرح کردن
pose a question سوال مطرح کردن
poses : مطرح کردن گذاردن
pose : مطرح کردن گذاردن
posing : مطرح کردن گذاردن
raise a question مطرح کردن سوال
to bring up تقدیم یا مطرح کردن
lays قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
lay قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
vexata questio موضوع متنازع فیه
question in dispute موضوع متنازع فیه
question in dispute مسئله متنازع فیه
object of claim مدعی به متنازع فیه
to put out of court شایسته مطرح کردن ندانستن
To discuss a question with someone . موضوعی را با کسی مطرح کردن
res integra امر غیر متنازع فیه
obtruding بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtrude بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruded بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtrudes بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
rehashes بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
rehashed بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
rehash بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
discusses مطرح کردن گفتگو کردن
moot مطرح کردن دادخواهی کردن
hold forth مطرح کردن سخنرانی کردن
discussing مطرح کردن گفتگو کردن
discuss مطرح کردن گفتگو کردن
discussed مطرح کردن گفتگو کردن
propounded مطرح
under consideration مطرح
in contemplation مطرح
to come on the tapis مطرح شدن
considered مطرح شده
come up مطرح شدن
to come up مطرح شدن
broacher مطرح کننده
kaldor criterion مطرح گردید
to be on the carpet مطرح بودن
to come upon مطرح شدن
The subject under discrssion . موضوعی که مطرح نیست
reoccurrence دوباره مطرح شدن
under consideration مطرح شده مطروحه
reoccurring دوباره مطرح شدن
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
Money is no object at all . پول اصلا" مطرح نیست
The badness of the climate is immaterial. بدی آب وهوا مطرح نیست
talk out مطرح مذاکره قرار دادن
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
out lawry طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
extrajudicial خارج از موضوع مطرح شده دردادگاه
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
asseverate بطور جدی افهار کردن تصریح کردن
When wI'll the matter come up for discussion ? موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
summarising بطور مختصربیان کردن
summarizing بطور مختصربیان کردن
summarizes بطور مختصربیان کردن
summarized بطور مختصربیان کردن
summarised بطور مختصربیان کردن
summarize بطور مختصربیان کردن
summarises بطور مختصربیان کردن
maladminister بطور سوء اداره کردن
neutralised بطور شیمیایی خنثی کردن
to sharply rebuff somebody بطور خشن کسی را رد کردن
spiritualize بطور معنوی تفسیر کردن
still hunt بطور قاچاقی ماهیگیری کردن
prettier بطور دلپذیر قشنگ کردن
to speak fluently بطور روان صحبت کردن
prettiest بطور دلپذیر قشنگ کردن
prettify بطور دلپذیر قشنگ کردن
rippled بطور موجی حرکت کردن
neutralizing بطور شیمیایی خنثی کردن
rippling بطور موجی حرکت کردن
neutralizes بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralize بطور شیمیایی خنثی کردن
pretty بطور دلپذیر قشنگ کردن
neutralising بطور شیمیایی خنثی کردن
ripples بطور موجی حرکت کردن
ripple بطور موجی حرکت کردن
neutralises بطور شیمیایی خنثی کردن
martially بطور جنگی بطور نظامی
improperly بطور غلط بطور نامناسب
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
incisively بطور نافذ بطور زننده
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
wholesale بطور یکجا عمده فروشی کردن
titillating بطور لذت بخشی تحریک کردن
to spotlessly perform something اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
affirmed بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirms بطور قطع گفتن تصدیق کردن
titillated بطور لذت بخشی تحریک کردن
titillate بطور لذت بخشی تحریک کردن
affirming بطور قطع گفتن تصدیق کردن
souse بطور کامل پوشاندن حمله کردن
to frown at somebody disapprovingly به کسی بطور ناخشنود اخم کردن
titillates بطور لذت بخشی تحریک کردن
ham بطور اغراق امیزی عمل کردن
preachify بطور کسالت اوروعظ یا بحث اخلاقی کردن
to frequent a place بجایی بطور مکرر رفت و آمد کردن
misfile بطور غلط یا درمحل غیرمناسب بایگانی کردن
maunder بطور خواب الود وسرگردان حرکت کردن
to work flawlessly بطور بی عیب و نقص کار کردن [دستگاهی]
assistance کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
aspirating حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
mutualize بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
aspirate حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
aspirates حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
red herring شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
red herrings شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
cross action در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
conflict of lows در حقوق بین الملل خصوصی مطرح میشود و منظور مغایرت قوانین داخلی با قوانین خارجی است
presentation graphics گرافیک تجاری با کیفیت بالا که روی نکات مطرح شده بامدیریت در زمینه طرح ها وبودجه ها تکیه خاصی دارد نگاره سازی نمایشی
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
automated بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automating بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automates بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automate بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
dwelling house در CL درقوانین مربوط به هتک حرمت منازل و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم مطرح میشود و عبارت ازمحلی است که عملا" و بالفعل محل سکنی باشد و یا ازملحقات عرفی محل سکنی محسوب شود
transect بطور عرضی برش کردن برش عرضی کردن
loosely بطور شل یا ول
atilt بطور کج
wetly بطور تر
streakily بطور خط خط
flabbily بطور شل و ول
lastingly بطور پا بر جا
meanly بطور بد
confusedly بطور در هم و بر هم
transtively بطور
as a special exception <adv.> بطور استثناء
cannily بطور عاقلانه
imaginarily بطور موهوم
immaterially بطور غیرمادی
immovably بطور ثابت
irrefragably بطور تردیدناپذیر
irrefragably بطور بی جواب
superiorly بطور برتر
incorrectly بطور غلط
immaturely بطور نارس
irrelatively بطور نامربوط
admirably بطور پسندیده
indirectly بطور غیرمستقیم
trivially بطور ناقابل
trity بطور پوسیده
imagnarily بطور موهوم
imagnarily بطور خیالی
progressively بطور پیشرونده
illiterately بطور بیسواد
itineratly بطور سیار
fairly بطور مساعد
itineratly بطور گردنده
iuntelligibly بطور مفهوم
cardinally بطور مهم
substantively بطور اسم
overthwart بطور مخالف
imitatively بطور بدل
tersely بطور لب یا موجز
irrelevantly بطور بی ربط
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com