English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
grammaticize به ایین دستوردراوردن صرف ونحوی کردن
Other Matches
taxeme کوچکترین قسمت صرف ونحوی کلمه
syntactical طبق قواعد صرف ونحوی ترکیبی
syntactic طبق قواعد صرف ونحوی ترکیبی
hypotaxis رابطه ترکیبی یا صرف ونحوی کلمه اصلی بامشتقاتش
innovate ایین تازهای ابتکار کردن
innovated ایین تازهای ابتکار کردن
innovates ایین تازهای ابتکار کردن
innovating ایین تازهای ابتکار کردن
orientalize شیوه یا ایین خاوریان راپیروی کردن
ordinace ایین
celebrating ایین
ordinance ایین
religion ایین
celebrates ایین
celebrate ایین
ordinances ایین
ceremony ایین
ceremonies ایین
observandum ایین
doctrines ایین
they act after their kind به ایین
doctrine ایین
ethic ایین
religions ایین
Hinduism ایین هندو
regulation ایین نامه
codes of practice ایین نامه
codes of practice ایین کار
pythogoreanism ایین فیثاغورث
Judaism ایین یهود
code of practice ایین نامه
bylaws ایین نامه
bylaw ایین نامه
Buddhism ایین بودا
apostasy ترک ایین
monkery ایین رهبانیت
to unveil a statue ایین گشایش
monism ایین وحدت
agnosticism ایین لاادری
bye-law ایین نامه
by-laws ایین نامه
by-law ایین نامه
ritual ایین پرستش
sacraments ایین دینی
Taoism ایین تائو
code of practice ایین کار
liturgy ایین نماز
ceremonially رسمابا ایین
brahmanism ایین برهمنی
manual ایین نامه
prosodial ایین عروضی
sacrament ایین دینی
doctrinaire ایین گرای
interment ایین تدفین
monumentally به ایین یادگاری
methods ایین شیوه
method ایین شیوه
kantianism ایین کانت
cult ایین دینی
cults ایین دینی
byelaw ایین نامه
liturgies ایین نماز
brahminism ایین برهمایی
by low ایین نامه
magianism ایین مجوس
prosodiacal ایین عروضی
epicurianism ایین اپیکور
jacobinism ایین جاکوبین ها
procedure ایین دادرسی
parseeism ایین زرتشتی
nuptial ceremonies ایین عروسی
bye-laws ایین نامه
ordinance ایین نامه
orthodox درست ایین
shintoism ایین شینتو
christianism ایین مسیحیت
voodooism ایین وودو
function ایین رسمی
etiquette ایین معاشرت
functioned ایین رسمی
functions ایین رسمی
heathenism ایین کفار
zoroastrianism ایین زرتشت
ordinances ایین نامه
stoicism ایین رواقی
control of access ایین ورودی ها
housel ایین عشاء ربانی
obsequies ایین تشیع جنازه
Protestantism اصول ایین پروتستانت
principle of civil litigation ایین دادرسی مدنی
principle of criminal procedure ایین دادرسی کیفری
punishment book ایین نامه انضباطی
rules for forming plurals ایین جمع بندی
by law طبق ایین نامه
phallic cuit ایین قضیب پرستی
liturgist عالم در ایین نماز
draft regulation طرح ایین نامه
ritually برحسب ایین وشعائر
liturgiology دانش ایین نمازliturgist
funreal rites ایین تشییع جنازه
burial service ایین بخاک سپاری
he has no manners ایین معاشرت نمیداند
code of procedure قانون ایین دادرسی
hermeneutic ایین تفسیرکتاب مقدس
supply manuals ایین نامههای تدارکاتی
pantheism ایین وحدت وجود
shrift ایین توبه وبخشش
exequies ایین خاک سپاری
executive by law ایین نامه اجرایی
civil procedure ایین دادرسی مدنی
pacifism ایین احتراز ازجنگ
conventionalization توافق با ایین و رسوم
conventionalization هم رنگی با ایین و رسوم
pacificism ایین احتراز ازجنگ
conventionality مطابقت با ایین ورسوم قراردادی
Holy Communion ایین عشای ربانی مسیحیان
send-off ایین بدرود ودعای خیر
ungrammatical مخالف ایین دستور نادرست
send-offs ایین بدرود ودعای خیر
safety regulations ایین نامه جلوگیری از خطر
punctilio نکته دقیق در ایین رفتار
conventional مرسوم مطابق ایین وقاعده
baptism ایین غسل تعمید و نامگذاری
send off ایین بدرود ودعای خیر
oratorically ادیبانه از روی ایین سخنرانی
grammatically مطابق ایین دستوریاصرف ونحو
puritanism ایین پاک دینان مسیحخی
solemnity ایین تشریفات مراسم سنگین
maundy ایین شستن پای بی نوایان
baptisms ایین غسل تعمید و نامگذاری
initiatory دخولی وابسته به ایین دخول
moral philosophy اصول اخلاق ایین رفتار
funeral وابسته به ایین تشییع جنازه
funerals وابسته به ایین تشییع جنازه
in my f. به ایین سوگند خدامی داند
hardshell سخت در رعایت ایین دینی
indecorum عدم رعایت ایین معاشرت
lawgiver واضع ایین نامه شارع
heraldry ایین وتشریفات نشانهای خانوادگی
civil procedure code قانون ایین دادرسی مدنی
hermeneutics علم یا ایین تفسیرکتاب مقدس
bylaws ایین نامه ومقررات داخلی
criminal proceedure code قانون ایین دادرسی کیفری
supply catalog ایین نامه تدارکاتی یا امادی
accentuation بکار بردن ایین تکیه صدا
ritualistic مبنی بر رعایت ایین ومراسم دینی
communion ایین عشاء ربانی صمیمیت وهمدلی
palingenesis تجوید از راه تولد ایین تعمید مسیحیان
formalization انطباق با ایین واداب فاهری رسمی سازی
they gave him a fine sendoff ایین بدرود راباوی بجااوردندبرایش دعای خیرکردند
obsequial وابسته به ایین تشیع جنازه باختم مرده
conventionally برطبق ایین ورسوم قراردادی- مطابق قرارداد
initiatory rites ایین دخول کسی در انجمنی بادستور ویژه
pontifically چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
free love عشق ورزی ومجامعت بدون مراعات ایین ازدواج
ceremonialist کسیکه پای بند رعایت ایین وتشریفات است
month's mind ایین مذهبی بیاد بود کسیکه درگذشته در روز سی ام مردنش
gremial پارچهای که اسقف هنگام اجرای برخی ایین هاروی دامن میاندازد
mumpsimus ایین دیرینه بی معنی که ازروی تعصب بدان بچسبند نادان متعصب
maniple بازوبندیانواری که کشیشان هنگام انجام ایین ربانی ازبازوی خودمی اویزند
lavabo ایین دست شستن کشیش هنگام پیش بردن عشاه ربانی
voodooism ایین مذهبی سیاه پوستان افریقایی که شامل طلسم و جادو میباشد جادوگری
procedure ایین کار روش کار
localism ایین محلی علاقه محلی
phraseologically ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com