Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
grammaticize
به ایین دستوردراوردن صرف ونحوی کردن
Other Matches
taxeme
کوچکترین قسمت صرف ونحوی کلمه
syntactical
طبق قواعد صرف ونحوی ترکیبی
syntactic
طبق قواعد صرف ونحوی ترکیبی
hypotaxis
رابطه ترکیبی یا صرف ونحوی کلمه اصلی بامشتقاتش
innovate
ایین تازهای ابتکار کردن
innovated
ایین تازهای ابتکار کردن
innovates
ایین تازهای ابتکار کردن
innovating
ایین تازهای ابتکار کردن
orientalize
شیوه یا ایین خاوریان راپیروی کردن
ordinace
ایین
celebrating
ایین
ordinance
ایین
religion
ایین
celebrates
ایین
celebrate
ایین
ordinances
ایین
ceremony
ایین
ceremonies
ایین
observandum
ایین
doctrines
ایین
they act after their kind
به ایین
doctrine
ایین
ethic
ایین
religions
ایین
Hinduism
ایین هندو
regulation
ایین نامه
codes of practice
ایین نامه
codes of practice
ایین کار
pythogoreanism
ایین فیثاغورث
Judaism
ایین یهود
code of practice
ایین نامه
bylaws
ایین نامه
bylaw
ایین نامه
Buddhism
ایین بودا
apostasy
ترک ایین
monkery
ایین رهبانیت
to unveil a statue
ایین گشایش
monism
ایین وحدت
agnosticism
ایین لاادری
bye-law
ایین نامه
by-laws
ایین نامه
by-law
ایین نامه
ritual
ایین پرستش
sacraments
ایین دینی
Taoism
ایین تائو
code of practice
ایین کار
liturgy
ایین نماز
ceremonially
رسمابا ایین
brahmanism
ایین برهمنی
manual
ایین نامه
prosodial
ایین عروضی
sacrament
ایین دینی
doctrinaire
ایین گرای
interment
ایین تدفین
monumentally
به ایین یادگاری
methods
ایین شیوه
method
ایین شیوه
kantianism
ایین کانت
cult
ایین دینی
cults
ایین دینی
byelaw
ایین نامه
liturgies
ایین نماز
brahminism
ایین برهمایی
by low
ایین نامه
magianism
ایین مجوس
prosodiacal
ایین عروضی
epicurianism
ایین اپیکور
jacobinism
ایین جاکوبین ها
procedure
ایین دادرسی
parseeism
ایین زرتشتی
nuptial ceremonies
ایین عروسی
bye-laws
ایین نامه
ordinance
ایین نامه
orthodox
درست ایین
shintoism
ایین شینتو
christianism
ایین مسیحیت
voodooism
ایین وودو
function
ایین رسمی
etiquette
ایین معاشرت
functioned
ایین رسمی
functions
ایین رسمی
heathenism
ایین کفار
zoroastrianism
ایین زرتشت
ordinances
ایین نامه
stoicism
ایین رواقی
control of access
ایین ورودی ها
housel
ایین عشاء ربانی
obsequies
ایین تشیع جنازه
Protestantism
اصول ایین پروتستانت
principle of civil litigation
ایین دادرسی مدنی
principle of criminal procedure
ایین دادرسی کیفری
punishment book
ایین نامه انضباطی
rules for forming plurals
ایین جمع بندی
by law
طبق ایین نامه
phallic cuit
ایین قضیب پرستی
liturgist
عالم در ایین نماز
draft regulation
طرح ایین نامه
ritually
برحسب ایین وشعائر
liturgiology
دانش ایین نمازliturgist
funreal rites
ایین تشییع جنازه
burial service
ایین بخاک سپاری
he has no manners
ایین معاشرت نمیداند
code of procedure
قانون ایین دادرسی
hermeneutic
ایین تفسیرکتاب مقدس
supply manuals
ایین نامههای تدارکاتی
pantheism
ایین وحدت وجود
shrift
ایین توبه وبخشش
exequies
ایین خاک سپاری
executive by law
ایین نامه اجرایی
civil procedure
ایین دادرسی مدنی
pacifism
ایین احتراز ازجنگ
conventionalization
توافق با ایین و رسوم
conventionalization
هم رنگی با ایین و رسوم
pacificism
ایین احتراز ازجنگ
conventionality
مطابقت با ایین ورسوم قراردادی
Holy Communion
ایین عشای ربانی مسیحیان
send-off
ایین بدرود ودعای خیر
ungrammatical
مخالف ایین دستور نادرست
send-offs
ایین بدرود ودعای خیر
safety regulations
ایین نامه جلوگیری از خطر
punctilio
نکته دقیق در ایین رفتار
conventional
مرسوم مطابق ایین وقاعده
baptism
ایین غسل تعمید و نامگذاری
send off
ایین بدرود ودعای خیر
oratorically
ادیبانه از روی ایین سخنرانی
grammatically
مطابق ایین دستوریاصرف ونحو
puritanism
ایین پاک دینان مسیحخی
solemnity
ایین تشریفات مراسم سنگین
maundy
ایین شستن پای بی نوایان
baptisms
ایین غسل تعمید و نامگذاری
initiatory
دخولی وابسته به ایین دخول
moral philosophy
اصول اخلاق ایین رفتار
funeral
وابسته به ایین تشییع جنازه
funerals
وابسته به ایین تشییع جنازه
in my f.
به ایین سوگند خدامی داند
hardshell
سخت در رعایت ایین دینی
indecorum
عدم رعایت ایین معاشرت
lawgiver
واضع ایین نامه شارع
heraldry
ایین وتشریفات نشانهای خانوادگی
civil procedure code
قانون ایین دادرسی مدنی
hermeneutics
علم یا ایین تفسیرکتاب مقدس
bylaws
ایین نامه ومقررات داخلی
criminal proceedure code
قانون ایین دادرسی کیفری
supply catalog
ایین نامه تدارکاتی یا امادی
accentuation
بکار بردن ایین تکیه صدا
ritualistic
مبنی بر رعایت ایین ومراسم دینی
communion
ایین عشاء ربانی صمیمیت وهمدلی
palingenesis
تجوید از راه تولد ایین تعمید مسیحیان
formalization
انطباق با ایین واداب فاهری رسمی سازی
they gave him a fine sendoff
ایین بدرود راباوی بجااوردندبرایش دعای خیرکردند
obsequial
وابسته به ایین تشیع جنازه باختم مرده
conventionally
برطبق ایین ورسوم قراردادی- مطابق قرارداد
initiatory rites
ایین دخول کسی در انجمنی بادستور ویژه
pontifically
چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
free love
عشق ورزی ومجامعت بدون مراعات ایین ازدواج
ceremonialist
کسیکه پای بند رعایت ایین وتشریفات است
month's mind
ایین مذهبی بیاد بود کسیکه درگذشته در روز سی ام مردنش
gremial
پارچهای که اسقف هنگام اجرای برخی ایین هاروی دامن میاندازد
mumpsimus
ایین دیرینه بی معنی که ازروی تعصب بدان بچسبند نادان متعصب
maniple
بازوبندیانواری که کشیشان هنگام انجام ایین ربانی ازبازوی خودمی اویزند
lavabo
ایین دست شستن کشیش هنگام پیش بردن عشاه ربانی
voodooism
ایین مذهبی سیاه پوستان افریقایی که شامل طلسم و جادو میباشد جادوگری
procedure
ایین کار روش کار
localism
ایین محلی علاقه محلی
phraseologically
ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com