English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
to prick at something بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
Other Matches
acupunctuate با سوزن سوراخ کردن سوزن فروکردن
to play with something چیزیرا بازیچه پنداشتن بچیزی ور رفتن
tap سوراخ چیزیرا بنداوردن
tapped سوراخ چیزیرا بنداوردن
tapping سوراخ چیزیرا بنداوردن
the eye of the needle سوراخ سوزن
eying گوشوارهای سوراخ سوزن
eying دهانه سوراخ سوزن
eye گوشوارهای سوراخ سوزن
eyes گوشوارهای سوراخ سوزن
eyes دهانه سوراخ سوزن
eyeing گوشوارهای سوراخ سوزن
eyeing دهانه سوراخ سوزن
eye دهانه سوراخ سوزن
reeve ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
to from an idea of something چیزیرا تصور کردن
to fool with anything چیزیرا انگلک کردن
to have a look at something بچیزی نگاه کردن
route مسیر چیزیرا تعیین کردن
routes مسیر چیزیرا تعیین کردن
to be incredulous of anything چیزیرا دیر باور کردن
to get used to anything بچیزی خوگرفتن یاعادت کردن
tare وزن خالص چیزیرا احتساب کردن
to pink out leather چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
to inlay anything with gems چیزیرا گوهرنشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
to palm off a thing on aperson چیزیرا با تردستی بکسی رساندن یابراوتحمیل کردن
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
to catch at something برای رسیدن بچیزی وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزدیک شدن
to freshen rope جای طنابی راکه بواسطه خوردن بچیزی ساییده میشودعوض کردن
pinker سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
thirl سوراخ سوراخ کردن دریدن
pink سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinkest سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
cancellate سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
needles با سوزن تزریق کردن
needle سوزن دوزی کردن
needle با سوزن تزریق کردن
needling سوزن دوزی کردن
needled با سوزن تزریق کردن
needling با سوزن تزریق کردن
needles سوزن دوزی کردن
needled سوزن دوزی کردن
needle point سر سوزن سوزن دوزی
to inlay gems in anything چیزیرا گوهر نشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
riddles سوراخ سوراخ کردن
riddle سوراخ سوراخ کردن
erasable قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
staple سوزن [حرف ] یو شکل [برای محکم کردن سیمی به دیوار]
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centered سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centred سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centers سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centre سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie [پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
to rub a thing in چیزیرا خورد
obtruncate سر چیزیرا زدن
to follow up the scent رد چیزیرا گرفتن
to look for anything چیزیرا جستجوکردن
dilly bag کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
to buy a pig in a poke چیزیرا ندیده خریدن
to w anything out of a person چیزیرا ازکسی دراوردن
to take the place of something جای چیزیرا گرفتن
to fall across anything بچیزی برخوردن
to fool with anything بچیزی ور رفتن
to take a pride in any thing بچیزی فخرکردن
to run the hazard بچیزی تن دردادن
tolaugh.atany thing بچیزی خندیدن
to take a pride in any thing بچیزی بالیدن
to hang on to anything بچیزی چسبیدن
to follow up the scent بچیزی پی بردن
hang on to something بچیزی چسبیدن
get wind of something پی بچیزی بردن
afterdate تاریخ چیزیرا موخر گذاردن
to cry halves نصف چیزیرا ازکسی ادعاکردن
to give one the straight tip محرمانه چیزیرا بکسی خبردادن
to w anything out of a person چیزیرا به ریشخند ازکسی گرفتن
to lay stress on something بچیزی اهمیت دادن
inclination for any thing تمایل یا میل بچیزی
to havealiking for anything میل بچیزی داشتن
rigid adherence to a thing سفت چسبیدن بچیزی
allergy حساسیت نسبت بچیزی
to wish for something میل بچیزی داشتن
allergies حساسیت نسبت بچیزی
the ship was snagged کشتی بچیزی خورد
sight سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
sights سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
float stone سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
fenestration چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
to ram a thing intoa person چیزیرا بزور تکراردرمغز کسی فروکردن
to pole any thing up or down چیزیرا سوی بالایا پایین هل دادن
prenotion احساس قبلی نسبت بچیزی
to have a thing at heart بچیزی زیاد دلبستگی داشتن
to have views upon somthing چشم یاطمع بچیزی داشتن
to hang on to anything بچیزی خوب گوش دادن
to be ill towardsany thing روی مساعدنسبت بچیزی نشان ندادن
improviser تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلامقدمه چیزیرا میسازد
stillage چارچوب یاچارپایهای که چیزیرا روی ان می گذارندتاابش کشیده شود
to take the a بلندی چیزیرا اندازه گرفتن ارتفاع جایی راپیمودن
to set one's mind on anything ارزوی رسیدن بچیزی یا انجام کاری را داشتن
gruyere cheese پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
foraminate ثقبه دار سوراخ سوراخ
improvisor تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلا مقدمه چیزیرا میسازد
object glass عدسی دوربین یاریزبین که نزدیک تراست بچیزی که میخواهندببند
to pick a hole in سوراخ کردن
broached سوراخ کردن
drill سوراخ کردن
perforating سوراخ کردن
to break open سوراخ کردن
perforates سوراخ کردن
perforate سوراخ کردن
to burn a hole سوراخ کردن
foraminate سوراخ کردن
delves سوراخ کردن
stab سوراخ کردن
punch سوراخ کردن
stabbed سوراخ کردن
delve سوراخ کردن
punches سوراخ کردن
stabs سوراخ کردن
delved سوراخ کردن
to set abroach سوراخ کردن
pool سوراخ کردن
broaches سوراخ کردن
pooled سوراخ کردن
delving سوراخ کردن
punched سوراخ کردن
drills سوراخ کردن
pools سوراخ کردن
drilled سوراخ کردن
scuttles سوراخ کردن
scuttled سوراخ کردن
scuttle سوراخ کردن
broach سوراخ کردن
bores سوراخ کردن
scuttling سوراخ کردن
boring سوراخ کردن
gore سوراخ کردن
bore سوراخ کردن
gored سوراخ کردن
gores سوراخ کردن
goring سوراخ کردن
pierces سوراخ کردن
incising سوراخ کردن
pierce سوراخ کردن
transfix سوراخ کردن
steek سوراخ کردن
wear a hole in سوراخ کردن
broaching سوراخ کردن
to punch a hole in سوراخ کردن
to drill through سوراخ کردن
to poke a hole in any thing سوراخ کردن
burrs بامته سوراخ کردن
broach سوراخ کردن قایق
broached سوراخ کردن قایق
transfixion عمل سوراخ کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
to tear a hole in سوراخ یا پاره کردن
spits سوراخ کردن تف انداختن
punctured سوراخ کردن شکست
tusk سوراخ کردن یا کندن
puncture سوراخ کردن شکست
to peck a hole in با نوک سوراخ کردن
spit سوراخ کردن تف انداختن
punches مهر کردن سوراخ
pertusion عمل سوراخ کردن
broaches سوراخ کردن قایق
To bark up the wrong tree. <idiom> [سوراخ دعا را گم کردن]
prong باچنگ ک سوراخ کردن
prongs باچنگ ک سوراخ کردن
hollow forge سوراخ کردن گرم
back drill از پشت سوراخ کردن
lancinate بانیزه سوراخ کردن
broaching سوراخ کردن قایق
precision bore سوراخ کردن دقیق
lack vt با گلوله سوراخ کردن
punch مهر کردن سوراخ
tusks سوراخ کردن یا کندن
punch سوراخ ایجاد کردن
burring بامته سوراخ کردن
burred بامته سوراخ کردن
burr بامته سوراخ کردن
punctures سوراخ کردن شکست
pecks بانوک سوراخ کردن
pecking بانوک سوراخ کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
pecked بانوک سوراخ کردن
punched مهر کردن سوراخ
peck بانوک سوراخ کردن
puncturing سوراخ کردن شکست
gride سوراخ کردن فرورفتن
peep از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeps از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
slots سوراخ کردن شکاف کوچک
notch شکاف چوبخط سوراخ کردن
punctures سوراخ کردن پنچر شدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com