English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
unbuild بکلی ویران کردن
Other Matches
extirpate بکلی نابود کردن
bedazzle بکلی خیره کردن
raze or rase بکلی خراب کردن
exterminate بکلی نابودکردن منهدم کردن
exterminated بکلی نابودکردن منهدم کردن
exterminates بکلی نابودکردن منهدم کردن
exterminating بکلی نابودکردن منهدم کردن
ravaged ویران کردن
to lay in ruin ویران کردن
ruinate ویران کردن
devastates ویران کردن
devastate ویران کردن
ravage ویران کردن
gaunt ویران کردن
to make havoc of ویران کردن
harrying ویران کردن
to pull down ویران کردن
throws ویران کردن
eat away <idiom> ویران کردن
razes ویران کردن
razed ویران کردن
throw ویران کردن
desolate ویران کردن
raze ویران کردن
do in <idiom> ویران کردن
tear down <idiom> ویران کردن
razing ویران کردن
havoc ویران کردن
throwing ویران کردن
harry ویران کردن
make havoc with ویران کردن
to play havoc among ویران کردن
demolish ویران کردن
lay waste ویران کردن
demolishes ویران کردن
demolished ویران کردن
demolishing ویران کردن
rubble ویران کردن
harries ویران کردن
harried ویران کردن
ravages ویران کردن
ravaging ویران کردن
ravaging ویران یا غارت کردن
ravaged ویران یا غارت کردن
raze or rase پاک ویران کردن
ravage ویران یا غارت کردن
ravages ویران یا غارت کردن
to lay waste ویران یا غارت کردن
knockout ویران کردن ضربت قاطع
knockouts ویران کردن ضربت قاطع
destroys ویران کردن نابود ساختن
destroy ویران کردن نابود ساختن
destroying ویران کردن نابود ساختن
vandalizing اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
vandalised اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
vandalises اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
done for <idiom> ویران کردن ،به حالت نزار درآمدن
vandalizes اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
vandalising اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
vandalize اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
vandalized اثار هنری و تاریخی را ویران کردن
purely بکلی
to its full extent <adv.> بکلی
through out بکلی
sheer بکلی
quite بکلی
comprehensive <adv.> بکلی
to the world بکلی
throughout بکلی
completely <adv.> بکلی
he was well out of sight بکلی
utterly بکلی
stark naked بکلی برهنه
dead drunk بکلی مست
bran new بکلی نو یا تازه
quiteother بکلی جوردیگر
fire new بکلی نویاتازه
dead as a d. بکلی مرده
down-and-outs بکلی بی مایه
down-and-out بکلی بی مایه
down and out بکلی بی مایه
exactly بدرستی بکلی
brand-new بکلی نو یا تازه
i am at my wit's end بکلی گیج شده ام
washed up بکلی تحلیل رفته
to be all abroad بکلی دراشتباه بودن
blankly بدون ملاحظه بکلی
His figures were way off (out). ارقامش (حسابش )بکلی پرت بود
to fight to a finish تاپایان کارجنگیدن انقدرجنگیدن تایکطرف بکلی شکست بخورد
Your slander is completely preposterous . تهمت وافترایی که می زنید بکلی مسخره وبی اساس است
wastry ویران
desolater ویران گر
barren <adj.> ویران
blasted [uninhabitable] <adj.> ویران
bleak <adj.> ویران
in a ruined condition ویران
deserted <adj.> ویران
wastery ویران
ruinous ویران
desolator ویران گر
desolate <adj.> ویران
ravager ویران گر
subversives ویران
subversive ویران
dilapidated ویران
galley west ویران
ruined ویران
devastator ویران کننده
to fall to decay ویران شدن
wrack ویران شدن
to lie in ruin ویران بودن
harrier ویران کننده
give way <idiom> ویران شدن
foredo کشتن ویران ساختن
desolately بطور ویران یا پریشان
fordo کشتن ویران ساختن
demolitions ویران سازی انهدام
demolition ویران سازی انهدام
fall افتادن ویران شدن
to be toast [American E] <idiom> ویران شدن [کسی]
utterly tuined یکسر ویران پاک خراب
drop by the wayside <idiom> قبل از اتمام کار ،ویران شدن
iconoclastic مبنی بر بت شکنی یا شمایل ویران کنی
hunnish دارای خوی ویران سازی و غارت گری
wrecks کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wreck کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wrecking کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
to tumble in ruin خراب شدن ویران شدن فرو ریختن
desolater ویران کننده متروک کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com