English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 225 (37 milliseconds)
English Persian
lag تاخیر کردن
lagged تاخیر کردن
lags تاخیر کردن
tarried تاخیر کردن
tarries تاخیر کردن
tarry تاخیر کردن
tarrying تاخیر کردن
dallied تاخیر کردن
dallies تاخیر کردن
dally تاخیر کردن
dallying تاخیر کردن
retard تاخیر کردن
retarding تاخیر کردن
retards تاخیر کردن
linger تاخیر کردن
lingered تاخیر کردن
lingering تاخیر کردن
lingers تاخیر کردن
put over تاخیر کردن
slow down تاخیر کردن
hold off <idiom> تاخیر کردن
Search result with all words
demurrage تاخیر کردن نگاهداشتن
lay up دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
put off تاخیر کردن طفره رفتن
stick around تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
Other Matches
delays تاخیر
delaying تاخیر
retardation تاخیر
dilation تاخیر
lagged تاخیر
demurral تاخیر
lags تاخیر
delay line خط تاخیر
stator تاخیر کن
delay تاخیر
dilatoriness تاخیر
supersedure تاخیر
latency تاخیر
cunctation تاخیر
lead lag relation تاخیر
mora تاخیر
lag تاخیر
deferment تاخیر
subsequence تاخیر
permutations تاخیر
permutation تاخیر
artificial delay line خط تاخیر
magnetic delay line خط تاخیر مغناطیسی
lag coefficient ضریب تاخیر
tardiest دارای تاخیر
tardy دارای تاخیر
lag of phase تاخیر فاز
electromagnetic delay line خط تاخیر الکترومغناطیسی
lag تاخیر زمانی
delayed به تاخیر افتاده
lingerer تاخیر کننده
retardation coil پیچک تاخیر
rotational delay تاخیر چرخشی
retardment درنگ تاخیر
retarder تاخیر کننده
tardier دارای تاخیر
valve lag تاخیر سوپاپ
magnetic lag تاخیر مغناطیسی
stick الصاق تاخیر
phase lag تاخیر فاز
ignition lag تاخیر احتراق
postponer تاخیر انداز
propagation delay تاخیر پخش
propagation delay تاخیر انتشار
non delay بدون تاخیر
external delay تاخیر خارجی
non delay ماسوره بی تاخیر
lags تاخیر زمانی
inductive retardation تاخیر القایی
lagged تاخیر زمانی
ignition delay تاخیر اختراق
postponing به تاخیر انداختن
demurrage جریمه تاخیر
angle of lag زاویه تاخیر
hindrances سبب تاخیر
hindrance سبب تاخیر
postponement تاخیر اندازی
postponements تاخیر اندازی
delay به تاخیر انداختن
lag angle زاویه تاخیر
time lag تاخیر زمانی
delaying به تاخیر انداختن
postpone به تاخیر انداختن
postponed به تاخیر انداختن
delays به تاخیر انداختن
postpones به تاخیر انداختن
average latency تاخیر متوسط
time lag زمان تاخیر
delay circuit مدار تاخیر
tardiness تاخیر ورود
seek delay تاخیر پیگردی
delay time زمان تاخیر
time lags تاخیر زمانی
time lags زمان تاخیر
hang-up <idiom> تاخیر دربعضی از کارها
arming delay تاخیر در مسلح شدن
delays به تاخیر افتادن تاخیرکردن
option of delayed payment of the price خیار تاخیر ثمن
suspension of the game تعویق و تاخیر بازی
acoustic delay line خط تاخیر دهنده صوتی
delaying به تاخیر افتادن تاخیرکردن
late payment damages خسارت تاخیر تادیه
delay به تاخیر افتادن تاخیرکردن
delay zction firing عمل احتراق با تاخیر
delay en route تاخیر در حین راه
delay equalizer برابر کننده تاخیر
demurred استثنا قائل شدن تاخیر
magnetic delay تاخیر توسط حافظه مغناطیسی
Better late then never. <proverb> تاخیر بهتر از هرگز است .
demur استثنا قائل شدن تاخیر
demurs استثنا قائل شدن تاخیر
There will be a delay of 8 minutes. 8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
demurring استثنا قائل شدن تاخیر
throw back باعث تاخیر شدن رجعت
summaries انجام شده بدون تاخیر
summary انجام شده بدون تاخیر
prolonger تاخیر دهنده طولانی کننده
decision lag تاخیر زمانی در تصمیم گیری
delayed a.v.c. نافم خودکار صدا با تاخیر
delay en route تاخیر درحین حرکت در مسیر
demurrer تقاضای تاخیر درصدور حکم
slippage تاخیر در انجام یک یا چندفعالیت کارگاهی
demurrage خسارت تاخیر تخلیه کشتی
deferred maintenance قصور و تاخیر در تعمیرماشین الات و غیره
height delay زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
His departure has been postponed for two days. حرکت او [مرد] دو روز به تاخیر افتاد.
slow whistle تاخیر داور در سوت زدن پس از خطا
waiting delay تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
Is the train from Leeds late? آیا قطار شهر لیدز تاخیر دارد؟
coding delay تاخیر زمانی مربوط به کشف رمز و پیام
acoustic حافظه ترمیم یافته که از خط تاخیر صوتی استفاده میکند
delayed offside تاخیر در اعلام افساید که بستگی به واکنش مدافع دارد
demurrage جهت این تاخیر مسبب ان باید خسارت بپردازد
acoustic تاخیر ایجاد میکند و داده نیز در رسانه جریان دارد
instantaneous readout سیستمی بدون تاخیر بین گیرنده کمیت موردنظر ونشاندهنده ان
hysteresis تاخیر تغییر دانسیته شارمغناطیسی نسبت به شدت میدان مغناطیسی
latency تاخیر بین زمانی که دستور دارد کامپیوتر میشود و اجرای آن یا بازگشت نتیجه .
delayed opening سیستم پرتاب چتر با باز شدن تاخیری سیستم تاخیر در بازشدن چتر
look ahead جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
queueing روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queues روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queued روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queue روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com