English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
renovation تجدید قطعات کردن
Other Matches
new work عملیات نوسازی قطعات عملیاتت تجدید قطعات یا تجدیدبنا
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassemble بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
bin storage انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
interim overhaul پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
running spare قطعات یدکی مورد نیاز واضافی قطعات اضافی همراه وسیله
on board spares قطعات تعمیراتی موجود درروی یک ناو قطعات موجوددر انبار
parts explosion رسم تمام قطعات تشکیل دهنده یک مجموعه که رابطه قطعات با یکدیگر را نشان میدهد
cannibalised استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalizing استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalizes استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalises استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalized استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalize استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalising استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
rallies تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rally تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallied تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
replacing عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaced عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replace عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaces عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rebuilds نوسازی کردن قطعات
rebuild نوسازی کردن قطعات
assemble سوار کردن قطعات
assembled سوار کردن قطعات
assembles سوار کردن قطعات
dismantling پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantled پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismounts پیاده کردن قطعات و وسایل
quadrat به قطعات مستطیل تقسیم کردن
dismount پیاده کردن قطعات و وسایل
dismantles پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismounting پیاده کردن قطعات و وسایل
dismantle پیاده کردن قطعات مونتاژ
salvage پیاده کردن کامل قطعات
salvaged پیاده کردن کامل قطعات
salvages پیاده کردن کامل قطعات
salvaging پیاده کردن کامل قطعات
match mark جفتن و جور کردن قطعات
resupply تجدید اماد تجدید تدارکات
connection of loom pieces متصل کردن قطعات دار [قالی]
parcel به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcels به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
bin storage space فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
recondition نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditioned نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
reconditions نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
foldboat قایق قابل جدا کردن قطعات وبستن ان
fishplate قطعات ریل را با وصله وصل کردن پشت بند
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
rearming تجهیز کردن بااسلحه نوین تجدید جنگ افزار کردن
renewing تجدید کردن
furbishing تجدید کردن
furbished تجدید کردن
renews تجدید کردن
renew تجدید کردن
furbish تجدید کردن
furbishes تجدید کردن
re establish تجدید کردن
reedify تجدید کردن
re edify تجدید کردن
refreshed تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
rehabilitated تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitate تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitates تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitating تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
refresh تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
refreshes تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
redeployment تجدید گسترش کردن
retry تجدید نظر کردن
reshape تجدید وضع کردن
rests تجدید قوا کردن
up to date تجدید نظر کردن
resupply تجدید اماد کردن
reorganised تجدید سازمان کردن
rest تجدید قوا کردن
up-to-date تجدید نظر کردن
marry a second time تجدید فراش کردن
reorganises تجدید سازمان کردن
reorganising تجدید سازمان کردن
restructures تجدید سازمان کردن
critique تجدید نظر کردن در
reconcider تجدید نظر کردن در
revising تجدید نظر کردن
reconsignment تجدید بارنامه کردن
rearm تجدید تسلیحات کردن
refuels تجدید سوخت کردن
rearmed تجدید تسلیحات کردن
restructure تجدید سازمان کردن
modify تجدید نظر کردن
rethink تجدید نظر کردن
modifies تجدید نظر کردن
second wind <idiom> تجدید قوا کردن
restructured تجدید سازمان کردن
rethinks تجدید نظر کردن
rethought تجدید نظر کردن
reorganization تجدید سازمان کردن
reconstructs تجدید بنا کردن
refuelling تجدید سوخت کردن
revalidate تجدید اعتبار کردن
reelect تجدید انتخاب کردن
refueled تجدید سوخت کردن
revises تجدید نظر کردن
reorganize تجدید سازمان کردن
refuel تجدید سوخت کردن
reconstructed تجدید بنا کردن
reconstruct تجدید بنا کردن
rechamber تجدید خان کردن
critiques تجدید نظر کردن در
reorganized تجدید سازمان کردن
modifying تجدید نظر کردن
refuelled تجدید سوخت کردن
reorganizing تجدید سازمان کردن
reconstructing تجدید بنا کردن
refueling تجدید سوخت کردن
rearms تجدید تسلیحات کردن
reorganizes تجدید سازمان کردن
rethinking تجدید نظر کردن
revise تجدید نظر کردن
carburizing گرم کردن قطعات فولادی ماشین شده در اتمسفر قوی از گازهای هیدروکربن
reviewed تجدید نظر دوره کردن
review تجدید نظر دوره کردن
reviews تجدید نظر دوره کردن
reinstatement of revolving credit اعتبار گردانی را تجدید کردن
reviewing تجدید نظر دوره کردن
rig in باز کردن قطعات و باربندیها باز کردن وسایل و باربندی ناو
fuel تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fueled تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuels تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelling تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelled تحریک کردن تجدید نیرو کردن
rescheduling در شرایط وام تجدید نظر کردن
refect با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن
reschedule در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules در شرایط وام تجدید نظر کردن
refocillate تجدید حیات کردن بخود اوردن
modify تجدید نظر کردن در طرح اتش
rehabilitation تجدید قوا کردن توان بخشی
modifying تجدید نظر کردن در طرح اتش
rescheduled در شرایط وام تجدید نظر کردن
modifies تجدید نظر کردن در طرح اتش
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
reshuffling تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffled تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffle تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffles تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
recuperation تجدید کردن روغن وسیله یاجنگ افزار
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
staging base پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
continuance تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
refile تجدید نظر در متن پیامهابرای ارسال تصحیح و مرتب کردن متن پیامهای ارسالی
smithereens قطعات
parts list فهرست قطعات
trilcgy یا قطعات سه گانه
table of replaceable partes فهرست قطعات
common parts قطعات عمومی
analecta قطعات ادبی
web stiffeners قطعات تقویتی
chrestomathy قطعات برگزیده
chrestomathy قطعات منتخب
component drawing رسم قطعات
main members قطعات اصلی
chosen fragments قطعات منتخبه
chosen fragments قطعات گزیده
parts list لیست قطعات
bill of material صورت قطعات
shell fragments قطعات گلوله
parts peculiar قطعات مخصوص
common hardware قطعات عمومی
repair parts قطعات یدکی
cable accessory قطعات کابل
parts peculiar قطعات اختصاصی
parts قطعات یدکی
flinders قطعات شکسته
spare parts قطعات یدکی
shatters قطعات شکسته
staff section قطعات سمبه
shatter قطعات شکسته
common items قطعات عمومی
end product مجموعه قطعات
nomenclature نام گذاری قطعات
authorized parts list لیست قطعات مجاز
common parts قطعات یدکی عمومی
catalogs لیست قطعات کاتالوگ
invar struts قطعات فلزی ضد انبساط
object assembly test ازمون الحاق قطعات
authorized parts list سهمیه مجاز قطعات
catalogued لیست قطعات کاتالوگ
fractures مو برداشتن قطعات و وسایل
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com