Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (39 milliseconds)
English
Persian
experience
تجربه کردن کشیدن
experiences
تجربه کردن کشیدن
experiencing
تجربه کردن کشیدن
Other Matches
bouse
بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
reliving
دوباره تجربه کردن
relives
دوباره تجربه کردن
relived
دوباره تجربه کردن
relive
دوباره تجربه کردن
We all learn by experience.
ما همه از روی تجربه ( کردن ) می آموزیم
To experience great hardships.
سختیها ومشقات بسیاری را تجربه کردن (متحمل شدن )
experimenting
تجربه کردن ازمایش کردن
experimented
تجربه کردن ازمایش کردن
experiment
تجربه کردن ازمایش کردن
experiments
تجربه کردن ازمایش کردن
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced.
زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
hack
تجربه کردن نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری
hacks
تجربه کردن نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری
hacked
تجربه کردن نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری
weight
بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
microcomputer
کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند
micro
کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند
micros
کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند
to scrape down
تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
pegs
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
peg
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone .
ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
To smell. To sniff.
بو کشیدن ،بو کردن
backgrounds
تجربه
background
تجربه
the tule of thumb
تجربه
naive
بی تجربه
unskillful
بی تجربه
unskilled
<adj.>
کم تجربه
inexperienced
بی تجربه
immature
بی تجربه
experiments
تجربه
raw
بی تجربه
half baked
بی تجربه
inexpert
بی تجربه
experience
تجربه
experiences
تجربه
experiencing
تجربه
experimenting
تجربه
experienced
با تجربه
green
بی تجربه
beardless
بی تجربه
naif
بی تجربه
experiment
تجربه
unskilled
بی تجربه
greenest
بی تجربه
experimented
تجربه
practice
تجربه
traced
ضبط کردن کشیدن
straps
کشیدن تیز کردن
lengthens
طولانی کردن کشیدن
entrain
سوار کردن کشیدن
lengthening
طولانی کردن کشیدن
lengthened
طولانی کردن کشیدن
lengthen
طولانی کردن کشیدن
trace
ضبط کردن کشیدن
triggers
کشیدن رها کردن
strap
کشیدن تیز کردن
trigger
کشیدن رها کردن
triggered
کشیدن رها کردن
traces
ضبط کردن کشیدن
snuffled
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffling
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffle
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
twinges
درد کشیدن تیر کشیدن
twinge
درد کشیدن تیر کشیدن
agonise
زحمت کشیدن درد کشیدن
empiric
مبنی بر تجربه
empircism
تجربه گرایی
have been around
<idiom>
تجربه داشتن
he knows a thing or two
بی تجربه نیست
experiences
تجربه ازمایش
empiricism
اصالت تجربه
empiricism
تجربه گرائی
gremie
بی تجربه و ناشی
apriori
مقدم بر تجربه
scientific experiment
تجربه علمی
aposteriori
موخر بر تجربه
gunshy
ترسو بی تجربه
veteran
بازیگر با تجربه
veterans
بازیگر با تجربه
experience
تجربه ازمایش
experiencing
تجربه ازمایش
experientially
ازروی تجربه
traumatic experience
تجربه اسیب زا
to put to proof
به تجربه رساندن
experimentalist
اهل تجربه
without experience
بی تجربه ناازموده
aha experience
تجربه اهان
ah ah ecperience
تجربه اهان
seat of the pants
استفاده از تجربه
sour dough
[مکتشف با تجربه]
shorthorn
ادم بی تجربه
reenactment
بازافرینی تجربه
immediate experience
تجربه بیواسطه
to bring to the proof
به تجربه رساندن
as green as grass
<idiom>
کم تجربه و ناشی
driving experience
تجربه رانندگی
aspirates
خالی کردن بیرون کشیدن
impale
محدود کردن میله کشیدن
soliciting
بیرون کشیدن وسوسه کردن
solicits
بیرون کشیدن وسوسه کردن
aspirate
خالی کردن بیرون کشیدن
leave off
قطع کردن دست کشیدن از
dragged
سخت کشیدن لاروبی کردن
solicited
بیرون کشیدن وسوسه کردن
receded
عقب کشیدن خودداری کردن از
drags
سخت کشیدن لاروبی کردن
solicit
بیرون کشیدن وسوسه کردن
impaled
محدود کردن میله کشیدن
impales
محدود کردن میله کشیدن
withdrawals
خارج کردن عقب کشیدن
drag
سخت کشیدن لاروبی کردن
lies
: دراز کشیدن استراحت کردن
to work off
مصرف کردن دست کشیدن از
picketed
نرده کشیدن مراقبت کردن
lie
دراز کشیدن استراحت کردن
withdrawal
خارج کردن عقب کشیدن
fence
حفظ کردن نرده کشیدن
chid
گله کردن از زوزه کشیدن
fences
حفظ کردن نرده کشیدن
recedes
عقب کشیدن خودداری کردن از
lied
: دراز کشیدن استراحت کردن
receding
عقب کشیدن خودداری کردن از
impaling
محدود کردن میله کشیدن
yip
زوزه کشیدن عوعو کردن
recede
عقب کشیدن خودداری کردن از
muck
خراب کردن زحمت کشیدن
breathes
نفس کشیدن استنشاق کردن
picket
نرده کشیدن مراقبت کردن
rail
نرده کشیدن توبیخ کردن
pickets
نرده کشیدن مراقبت کردن
to keep watch
کشیک کشیدن موافبت کردن
compass
نقشه کشیدن اختراع کردن
inhaling
بداخل کشیدن استشمام کردن
inhales
بداخل کشیدن استشمام کردن
inhaled
بداخل کشیدن استشمام کردن
inhale
بداخل کشیدن استشمام کردن
to lead away
پیرو خود کردن کشیدن
garrisons
محصور کردن حصار کشیدن
breathed
نفس کشیدن استنشاق کردن
garrison
محصور کردن حصار کشیدن
machinate
نقشه کشیدن تدبیر کردن
extracted
بیرون کشیدن استخراج کردن
extract
بیرون کشیدن استخراج کردن
extracting
بیرون کشیدن استخراج کردن
extracts
بیرون کشیدن استخراج کردن
aspirating
خالی کردن بیرون کشیدن
go out
اعتصاب کردن دست کشیدن از
breathe
نفس کشیدن استنشاق کردن
epp
جزر کردن فرو کشیدن
through the mill
<idiom>
تجربه شرایط مشکل
verdant
پوشیده از سبزه بی تجربه
a posteriori
مبنی بر تجربه و مشاهده
She is experienced nurse.
پرستار پر تجربه ای است
school of hard knocks
<idiom>
تجربه عادی از زندگی
day residues
ماندههای تجربه روز
His failure was a bitter experience.
شکستن تجربه تلخی شد
I wasn't born yesterday.
<idiom>
من بی تجربه نیستم !
[اصطلاح]
callow
شخص بی تجربه وناشی
empirically
از روی مشاهده و تجربه
stumblebum
مشت زن بی تجربه وناشی
touse
اذیت کردن اندامهای کسی را کشیدن
lucubrate
شب زنده داری کردن وزحمت کشیدن
To spilt hair . To make a fine distinction .
مورااز ماست کشیدن ( مو شکافی کردن )
stroked
لمس کردن دست کشیدن روی
clamouring
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamoured
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamour
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
to plan a building
نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
stroke
لمس کردن دست کشیدن روی
bedraggle
روی زمین کشیدن و چرک کردن
clamours
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamor
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
strokes
لمس کردن دست کشیدن روی
take in
باز کردن و به داخل کشیدن طنابها
stroking
لمس کردن دست کشیدن روی
To apply ones experience.
تجربه خود رابکار گرفتن
Experience has shown (proved) that …
تجربه نشان داده است که …
shielding
زره کشیدن یازره پوش کردن روکش
to take a recess
موقتا دست از کار کشیدن تنفس کردن
arm
مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
gapes
خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
foot bow
کشیدن و رها کردن تیر به کمک دست و پا
gape
خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
cross (something) out
<idiom>
حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
gaped
خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
To crane ones neck .
گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
gaping
خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
lanciation
سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
to dwell on
زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
Scientic experiments show that …
تجربه های علمی نشان می دهد که
He has not enough experience for the position.
برای اینکار تجربه کافی ندارد
tike
ادم خام دست وبی تجربه
cup of coffeen
شرکت کوتاه بازیگر کم تجربه در مسابقه
Hypnagogia
تجربه حالت انتقالی از بیداری تا خواب
sport
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com