English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
English Persian
lockup تعطیل کردن اموزشگاه
lockups تعطیل کردن اموزشگاه
Other Matches
vacates تعطیل کردن
prorogue تعطیل کردن
shut down تعطیل کردن
stops تعطیل کردن
stop تعطیل کردن
stopped تعطیل کردن
stopping تعطیل کردن
to close down تعطیل کردن
vacated تعطیل کردن
vacate تعطیل کردن
shuts تعطیل کردن
vacating تعطیل کردن
shutting تعطیل کردن
shut تعطیل کردن
suspend موقتا" تعطیل کردن
suspending موقتا" تعطیل کردن
stopping the work تعطیل کردن کار
suspends موقتا" تعطیل کردن
prorogate تعطیل کردن بتعویق انداختن
prorogue تعطیل کردن بتعویق انداختن
recesses موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
recess موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
continuance تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
school اموزشگاه
schools اموزشگاه
education center اموزشگاه
almamater اموزشگاه
private schools اموزشگاه خصوصی
nongraded school اموزشگاه بی دانشپایه
comprehensive school اموزشگاه جامع
technical school اموزشگاه فنی
parochial school اموزشگاه کلیسایی
preparatory school اموزشگاه امادگی
preparatory schools اموزشگاه امادگی
special school اموزشگاه استثنایی
truants از اموزشگاه گریززدن
truant از اموزشگاه گریززدن
school report گزارش اموزشگاه
dominie رئیس اموزشگاه
dogo اموزشگاه جودو
principal of a school مدیر اموزشگاه
comprehensive schools اموزشگاه جامع
private school اموزشگاه خصوصی
academies دانشگاه اموزشگاه
foundation school اموزشگاه موقوف
night schools اموزشگاه شبانه
vocational school اموزشگاه حرفهای
hedge school اموزشگاه پست
head master مدیر اموزشگاه
night school اموزشگاه شبانه
interscholastic competition مسابقه اموزشگاه ها
training school اموزشگاه حرفهای
schoolmistress مدیره اموزشگاه
schoolmistresses مدیره اموزشگاه
school fee ماهیانه یا شهریه اموزشگاه
manege اموزشگاه اسب سواری
school slang اصطلاح ویژه اموزشگاه
schoolhouses ساختمان یاعمارت اموزشگاه
schoolhouse ساختمان یاعمارت اموزشگاه
school pence پول هفتگی اموزشگاه
school پیروان یک مکتب اموزشگاه
schools پیروان یک مکتب اموزشگاه
boarding school اموزشگاه شبانه روزی
boarding schools اموزشگاه شبانه روزی
conservatoire اموزشگاه هنرهای زیبا
industrial school اموزشگاه حرفهای مدرسه صنعتی
interscholastic واقع شونده درمیان اموزشگاه ها
to play the truant از رفتن به اموزشگاه طفره زدن
ragged school اموزشگاه مجانی برای بچههای بینوا
full timer بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
school doctor استاد دانشگاه یا اموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
mixed school اموزشگاه مختلط اموزشگاهی که پسران ودختران با هم درس می خوانند
brown major براون مقدم یاانکه زودتر به اموزشگاه امده است
prefectoral مبنی براداره اموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یامبصران
vacation تعطیل
vacations تعطیل
suspension تعطیل
suspensions تعطیل
standstill تعطیل
tie-ups تعطیل
cessation تعطیل
shut down تعطیل
holiday تعطیل
tie-up تعطیل
prorogation تعطیل
holidays تعطیل
standstil تعطیل
shutdowns تعطیل شدن
shut down تعطیل شدن
prorogation of parliament تعطیل مجلس
vacation monthes long تعطیل 3 ماه
vacation به تعطیل رفتن
shut down point نقطه تعطیل
cut back تعطیل کارخانه
vacations به تعطیل رفتن
shutdown تعطیل شدن
Sabbath روز تعطیل
holidays تعطیل مذهبی
poetical حبس تعطیل
holiday تعطیل مذهبی
prorogue تعطیل شدن
play day روزبیکاری یا تعطیل
red day روز تعطیل
prorogate تعطیل شدن
work stoppage تعطیل در کار
shutting تعطیل شدن
adjournments تعطیل موقتی
holy day تعطیل مذهبی
lock out تعطیل کارخانه
make and mand تعطیل نیمروزه
adjournment تعطیل موقتی
shuts تعطیل شدن
shut تعطیل شدن
recesses تعطیل موقتی تنفس
the school is out مدرسه تعطیل است
Sunday مربوط به یکشنبه تعطیل
recess تعطیل موقتی تنفس
Sundays مربوط به یکشنبه تعطیل
f. time روزهای تعطیل دادگاه
weekend تعطیل اخرهفته را گذراندن
rope yarn sunday بعد از فهرروز تعطیل
weekends تعطیل اخرهفته را گذراندن
holyday روز تعطیل مذهبی
the parliament is up مجلس تعطیل است
shutt down تعطیل شدن بستن
holiday routine برنامه روز تعطیل
to shut down تعطیل شدن پایین اوردن
lockouts تعطیل کار از طرف کارفرما
haste makes waste تعجیل موجب تعطیل است
lockout تعطیل کار از طرف کارفرما
weekender کسیکه به تعطیل اخر هفته میرود
in suspense درحال تعطیل یابی تکلیفی معلق
sabbatarianism اعتقاد به تعطیل کار و عبادت دریکشنبه ها
bank holiday روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
saint's day روزیکه بیادگاریکی ازپیران یامقدسین تعطیل است
sabbatarian مسیحی معتقد به تعطیل کار و عبادت در یکشنبه ها
bank holiday هر یک از تعطیلات رسمی که در آن مدارس و بانکها و غیره تعطیل هستند
coffee break تعطیل چند دقیقهای کار برای استراحت و صرف قهوه
coffee breaks تعطیل چند دقیقهای کار برای استراحت و صرف قهوه
red letter مربوط به روزهای تعطیل و اعیاد مخصوص ایام خوشحالی فراموش نشدنی
brown minor براون کهتر یا ان براون که زودتر به اموزشگاه امده است
weekend اخر هفته تعطیل اخر هفته
weekends اخر هفته تعطیل اخر هفته
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com