English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English Persian
exhaust تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhausts تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
Other Matches
overweary زیاده خسته کردن خسته شدن
poops خسته ومانده شدن تمام شدن
poop خسته ومانده شدن تمام شدن
virtual level تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
wayworn خسته و مانده در اثر سفر خسته و کوفته
terminate تمام شدن تمام کردن
terminates تمام شدن تمام کردن
terminated تمام شدن تمام کردن
pair production تغییر شکل انرژی سینتیک فوتون یا هر ذره پر انرژی به جرم
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
intrinsic energy انرژی موجود در یک ترکیب شیمیایی انرژی ذاتی
fags خسته کردن
harasses خسته کردن
to do up خسته کردن
harass خسته کردن
fag خسته کردن
bores خسته کردن
jade خسته کردن
tiring خسته کردن
strains خسته کردن
overstrain خسته کردن
fatigues خسته کردن
fatigued خسته کردن
tire خسته کردن
bore خسته کردن
fatigue خسته کردن
strain خسته کردن
tires خسته کردن
wear out کاملا خسته کردن
to overstrain oneself خود را خسته کردن
play out خسته کردن ماهی
to overwork oneself خود را خسته کردن
trachle تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
waste one's words زبان خود را خسته کردن
exhausts خسته کردن ازپای در اوردن
exhaust خسته کردن ازپای در اوردن
overworked خسته کردن به هیجان اوردن
waste one's breath زبان خود را خسته کردن
overworking خسته کردن به هیجان اوردن
overworks خسته کردن به هیجان اوردن
overwork خسته کردن به هیجان اوردن
to overexert خود را بیش از اندازه خسته کردن
to overrun oneself از دویدن زیاد خود را خسته کردن
winds خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
tasks زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to poreone's eyes out چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
wind خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
task زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to strain one's eyes چشم خود رازیاد خسته کردن
burn off خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
energy transition عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
kill off سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
interchange energy تبدیل کردن انرژی
potential توانایی انرژی برای کار کردن
to tie into something [ American E] با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
european unclear a energy agency اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
handily ذخیره کردن مقداری از انرژی از طرف اسب
fission to yield ratio توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
floated ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
float ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floats ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
get through تمام کردن
to finish off تمام کردن
fulfill تمام کردن
to fill out تمام کردن
run out of تمام کردن
to eat up تمام کردن
fiddle away تمام کردن
fulfilling تمام کردن
forth تمام کردن
attain تمام کردن
integrating تمام کردن
to see out تمام کردن
to see through تمام کردن
to run away with تمام کردن
fulfil تمام کردن
use up تمام کردن
go through with <idiom> تمام کردن
get (something) over with <idiom> تمام کردن
fulfils تمام کردن
attains تمام کردن
integrates تمام کردن
attaining تمام کردن
integrate تمام کردن
fulfills تمام کردن
fulfilled تمام کردن
attained تمام کردن
make a day of it <idiom> تمام روزکار کردن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
exhausts تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust تمام کردن بادقت بحث کردن
ends تمام کردن خاتمه دادن
ceasing بند امدن تمام کردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
use up تمام شدن مصرف کردن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
done with <idiom> تمام کردن استفاده از چیزی
ended تمام کردن خاتمه دادن
end تمام کردن خاتمه دادن
ceases بند امدن تمام کردن
see out <idiom> تمام کردن وخارج شدن
unquote نقل قول را تمام کردن
cease بند امدن تمام کردن
shoot one's wad <idiom> تمام پول را خرج کردن
process بانجام رساندن تمام کردن
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
ceased بند امدن تمام کردن
processes بانجام رساندن تمام کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
dost بپایان رسانیدن تمام کردن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
finish تمام کردن رنگ وروغن زدن
finishes تمام کردن رنگ وروغن زدن
fish out تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zap حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of موقوف کردن تمام کردن
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
sound absorption خاصیت تبدیل انرژی صوتی خاصیت جذب انرژی صوتی
modulation سوار کردن امواج انرژی روی امواج الکترومغناطیسی برای ارسال
insulates مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulate مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
footworn خسته
exhausted خسته
played out خسته
tire خسته
tired خسته
tiring خسته
careworn <adj.> دل خسته
jadish خسته
tires خسته
tiredly خسته
blown خسته
outworn خسته
wearying خسته
spent خسته
wearies خسته
washed-out خسته
jaded خسته
aweary خسته
whacked خسته
wind broken خسته
weary خسته
washed out خسته
wearied خسته
ennuied خسته
duller خسته کننده
indefatigable خسته نشدنی
dead alive خسته کننده
pest house خسته خانه
it irks me خسته شدم
monotonous خسته کننده
fatigue خسته شدن
tiresome خسته کننده
pesthouse خسته خانه
zonked کاملا خسته
fatigued خسته شدن
wearing خسته کننده
prosish خسته کننده
weed out <idiom> خسته شدن از
dull خسته کننده
dullest خسته کننده
dulling خسته کننده
seared خسته خشکاندن
dulled خسته کننده
dulls خسته کننده
run ragged <idiom> خسته شدن
tedious خسته کننده
i am weary of writing از نوشتن خسته
played out <idiom> خسته ،از پا درآمده
bore خسته کننده
neurasthenia خسته روانی
overwork خود را خسته
overworked خود را خسته
fatiguable خسته شدنی
worn out خسته و کوفته
worn-out خسته و کوفته
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com