English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
Other Matches
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
the game is up بازی تمام شد
open frame هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
turkeys 3 امتیاز کامل استرایک پی درپی
turkey 3 امتیاز کامل استرایک پی درپی
adjudicate تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
terminated تمام شدن تمام کردن
terminate تمام شدن تمام کردن
terminates تمام شدن تمام کردن
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
counts تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counting تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
count تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counted تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
attains تمام کردن
get (something) over with <idiom> تمام کردن
use up تمام کردن
to finish off تمام کردن
integrate تمام کردن
integrates تمام کردن
to fill out تمام کردن
fiddle away تمام کردن
fulfil تمام کردن
fulfill تمام کردن
to eat up تمام کردن
attaining تمام کردن
fulfilled تمام کردن
attained تمام کردن
fulfilling تمام کردن
fulfills تمام کردن
fulfils تمام کردن
attain تمام کردن
integrating تمام کردن
run out of تمام کردن
to see through تمام کردن
get through تمام کردن
forth تمام کردن
to run away with تمام کردن
go through with <idiom> تمام کردن
to see out تمام کردن
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
make a day of it <idiom> تمام روزکار کردن
exhausts تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust تمام کردن بادقت بحث کردن
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
shoot one's wad <idiom> تمام پول را خرج کردن
ceases بند امدن تمام کردن
ends تمام کردن خاتمه دادن
use up تمام شدن مصرف کردن
end تمام کردن خاتمه دادن
see out <idiom> تمام کردن وخارج شدن
ended تمام کردن خاتمه دادن
ceased بند امدن تمام کردن
ceasing بند امدن تمام کردن
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
cease بند امدن تمام کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
processes بانجام رساندن تمام کردن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
process بانجام رساندن تمام کردن
done with <idiom> تمام کردن استفاده از چیزی
dost بپایان رسانیدن تمام کردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
unquote نقل قول را تمام کردن
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
fish out تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
finishes تمام کردن رنگ وروغن زدن
finish تمام کردن رنگ وروغن زدن
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
zapped حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
quibbling زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
to make an end of موقوف کردن تمام کردن
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
play-acting بازی کردن
twiddle بازی کردن
twiddling بازی کردن
moves بازی کردن
rink یخ بازی کردن
plays رل بازی کردن
rinks یخ بازی کردن
playact رل بازی کردن
To be acting. To put it on . رل بازی کردن
gallant زن بازی کردن
play-acted بازی کردن
play-acts بازی کردن
playing بازی کردن
play-act بازی کردن
played رل بازی کردن
bump بازی کردن
twiddles بازی کردن
toy بازی کردن
played بازی کردن
playing رل بازی کردن
actuble بازی کردن
play بازی کردن
move بازی کردن
headwork با سر بازی کردن
miscast بد بازی کردن
plays بازی کردن
play رل بازی کردن
moved بازی کردن
twiddled بازی کردن
toys بازی کردن
foxing روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes روباه بازی کردن تزویر کردن
fox روباه بازی کردن تزویر کردن
mountebanks حقه بازی کردن
shinney شینی بازی کردن
taw تیله بازی کردن
piddled باخوراک بازی کردن
personifying رل دیگری بازی کردن
gamble سفته بازی کردن
gambled سفته بازی کردن
gambles سفته بازی کردن
personified رل دیگری بازی کردن
fences شمشیر بازی کردن
mountebank حقه بازی کردن
personifies رل دیگری بازی کردن
personify رل دیگری بازی کردن
tricked حقه بازی کردن
fence شمشیر بازی کردن
spoof حقه بازی کردن
play out تا اخر بازی کردن
play تفریح بازی کردن
flimflam حقه بازی کردن
played تفریح بازی کردن
piddles باخوراک بازی کردن
spar مشت بازی کردن
playing تفریح بازی کردن
yo-yo یویو بازی کردن
sparred مشت بازی کردن
shinny شینی بازی کردن
plays تفریح بازی کردن
left-handed با دست چپ بازی کردن
piddle باخوراک بازی کردن
trick حقه بازی کردن
showboat نمایشی بازی کردن
drabbest جنده بازی کردن
drabber جنده بازی کردن
tricking حقه بازی کردن
skated اسکیت بازی کردن
drab جنده بازی کردن
skates اسکیت بازی کردن
spoofs حقه بازی کردن
spars مشت بازی کردن
court عشق بازی کردن
palter زبان بازی کردن
to make love عشق بازی کردن
equivocate زبان بازی کردن
equivocated زبان بازی کردن
equivocates زبان بازی کردن
equivocating زبان بازی کردن
prevaricate زبان بازی کردن
prevaricated زبان بازی کردن
skis اسکی بازی کردن
skied اسکی بازی کردن
to play ball توپ بازی کردن
to play at chess شطرنج بازی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com