Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
English
Persian
motivate
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivated
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivates
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivating
تهییج کردن دارای انگیزه شده
Other Matches
whet
تهییج کردن
stimulates
تهییج کردن انگیختن
fermenting
برانگیزاندن تهییج کردن
stimulated
تهییج کردن انگیختن
stimulate
تهییج کردن انگیختن
ferment
برانگیزاندن تهییج کردن
ferments
برانگیزاندن تهییج کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
incenses
تحریک کردن تهییج کردن
incensed
تحریک کردن تهییج کردن
incense
تحریک کردن تهییج کردن
incensing
تحریک کردن تهییج کردن
to boondoggle
[American English]
پول و وقت تلف کردن
[برای پروژه ای با سرمایه دولت بخاطر انگیزه سیاسی]
irritations
تهییج
irritation
تهییج
excitement
تهییج
incitation
تهییج
incitement
تهییج
excitements
تهییج
aggravation
تهییج
wave of excitation
موج تهییج
excitment
تهییج اشوب
emotionality
تهییج پذیری
worked up
تهییج شده
induce
تهییج شدن
inducing
تهییج شدن
impassionate
تهییج شده
induces
تهییج شدن
fret
تحریک تهییج
frets
تحریک تهییج
induced
تهییج شدن
excitable
قابل تهییج برانگیختنی
fries
روی اتش پختن تهییج
impassioned
تهییج شده بهوس افتاده
frying
روی اتش پختن تهییج
fry
روی اتش پختن تهییج
stimulants
انگیزه
motivation
انگیزه
incentives
انگیزه
inducement
انگیزه
inducements
انگیزه
stimulant
انگیزه
conatus
انگیزه
impelent
انگیزه
incitation
انگیزه
incitement
انگیزه
impetus
انگیزه
motive
انگیزه
mover
انگیزه
incentive
انگیزه
motives
انگیزه
motivation
انگیزه انگیختگی
impulses
انگیزه دادن به
cause
انگیزه هدف
goading
مهمیز انگیزه
propellent
انگیزه محرک
impulse
انگیزه دادن به
motives
انگیزه غرض
lack of incentive
فقدان انگیزه
economic motivation
انگیزه اقتصادی
precautionary motive
انگیزه احتیاطی
wage incentive
انگیزه مزد
goads
مهمیز انگیزه
demotivated
بی انگیزه شده
work incentive
انگیزه کار
mainspring
انگیزه اصلی
goad
مهمیز انگیزه
phenomotive
انگیزه پدیداری
impulsion
انگیزه انی
goaded
مهمیز انگیزه
safety motive
انگیزه ایمنی
export incentive
انگیزه صادرات
mastery motive
انگیزه تسلط
propellants
انگیزه محرک
transaction motive
انگیزه مبادلاتی
causes
انگیزه هدف
causing
انگیزه هدف
affiliation motive
انگیزه پیوندجویی
saving motive
انگیزه پس انداز
transaction motive
انگیزه معاملاتی
tax incentive
انگیزه مالیاتی
propellant
انگیزه محرک
social motive
انگیزه اجتماعی
achievement motive
انگیزه پیشرفت
motive
انگیزه غرض
impulsions
انگیزه انی
profit motive
انگیزه سود
lack of incentive
نبود انگیزه
imaginary stimulus
انگیزه موهومی
stimulant
مشروب الکلی انگیزه
stimulants
مشروب الکلی انگیزه
interesde motive
انگیزه غرض الود
speculative motive
انگیزه سفته بازی
stimulus
انگیزه وسیله تحریک
aetiology
انگیزه شناسی تعلیل
abundancy motive
انگیزه فزون خواهی
inviolacy motive
انگیزه ایراد گریزی
stimuli
انگیزه وسیله تحریک
impulse
انگیزه ناگهانی تکان دادن
impulses
انگیزه ناگهانی تکان دادن
psych out
<idiom>
پیی بردن به انگیزه واقعی (شخص)
pep talk
<idiom>
صحبتی که باعث ایجاد انگیزه درفرد شود
speculative demand for money
تقاضا برای پول بمنظور انگیزه سفته بازی
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
grate
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grated
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grates
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
militarize
جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
incorporating
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
thread
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
threads
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporates
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
impulsive
کسیکه از روی انگیزه انی وبدون فکر قبلی عمل میکند
reman
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
edges
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
inflames
دارای اماس کردن ملتهب کردن
inflame
دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortifies
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnishing
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
catalyze
دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
inflaming
دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortifying
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnishes
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnish
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
fortify
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
innervate
دارای پی کردن
personalize
دارای شخصیت کردن
systemize
دارای همست کردن
vitaminize
دارای ویتامین کردن
personifies
دارای شخصیت کردن
freckle
خال دارای کک مک کردن
hydrogenate
دارای هیدروژن کردن
crenelate
دارای کنگره کردن
zigzag
دارای پیچ و خم کردن
body
دارای جسم کردن
potentialize
دارای استعداد کردن
castellate
دارای استحکامات کردن
embrasure
دارای منفذ کردن
indexed
:دارای فهرست کردن
populating
دارای جمعیت کردن
personify
دارای شخصیت کردن
personifying
دارای شخصیت کردن
indexes
:دارای فهرست کردن
hydroxylate
دارای هیدروکسیل کردن
personified
دارای شخصیت کردن
ensoul
دارای روح کردن
nationalises
دارای ملیت کردن
tinkling
دارای طنین کردن
nationalising
دارای ملیت کردن
fluoridate
دارای فلورید کردن
insoul
دارای روح کردن
tinkles
دارای طنین کردن
nationalizes
دارای ملیت کردن
crenellate
دارای کنگره کردن
tinkled
دارای طنین کردن
nationalizing
دارای ملیت کردن
tinkle
دارای طنین کردن
bodies
دارای جسم کردن
rampart
دارای استحکامات کردن
nationalize
دارای ملیت کردن
gift
دارای استعداد کردن
index
:دارای فهرست کردن
varnishes
دارای فاهرخوب کردن
nitrogenize
دارای نیتروژن کردن
varnishing
دارای فاهرخوب کردن
gifts
دارای استعداد کردن
transistorize
دارای ترانسیتور کردن
zigzags
دارای پیچ و خم کردن
populate
دارای جمعیت کردن
tooth
دارای دندان کردن
nationalised
دارای ملیت کردن
zigzagged
دارای پیچ و خم کردن
zigzagging
دارای پیچ و خم کردن
populates
دارای جمعیت کردن
substantivize
دارای ماهیت کردن
vallum
دارای استحکامات کردن
whipstitch
دارای مرز کردن
varnish
دارای فاهرخوب کردن
varnished
دارای فاهرخوب کردن
embrasures
دارای منفذ کردن
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
hyphenate
بوسیله خط دارای فاصله کردن
tat
دارای حاشیه توری کردن
reengine
دارای موتور تازه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com