English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 223 (36 milliseconds)
English Persian
shoot تیر باران کردن
shoots تیر باران کردن
Search result with all words
missile موشک باران کردن
missiles موشک باران کردن
slug گلوله باران کردن
slugged گلوله باران کردن
slugs گلوله باران کردن
bombing بمباران کردن گلوله باران کردن
bombard بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarded بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarding بمباران کردن گلوله باران کردن
bombards بمباران کردن گلوله باران کردن
bombardment گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardments گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
shell بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
cannonade گلوله باران کردن
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
sand blast شن باران کردن
shell off گلوله باران کردن
To stone someone . کسی راسنگ باران ( سنگسار) کردن
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
Other Matches
rainstorms باد و باران باران شدید
rainstorm باد و باران باران شدید
rainsquall باد و باران باران شدید
rainy پر باران
drizzling نم نم باران
hydrometeor باران
pluvial باران زا
rainless بی باران
pluvine باران زا
fine rain باران
rain water آب باران
pluvian باران زا
rain proof ضد باران
drizzles نم نم باران
drizzle نم نم باران
rains باران
rain باران
rainwater اب باران
rained باران
raining باران
drizzled نم نم باران
much rain باران بسیار
ombrology مبحث باران
ombrometer باران سنج
rain gauge باران سنج
orographic rain باران کوهزاد
pluvial dendation باران ستردگی
petrel مرغ باران
sleets برف و باران
plenty of rain باران فراوان
plenty of rain باران کافی
pash باران شدید
sleeting برف و باران
pluviometer باران سنج
rainmaking ایجاد باران
raintight باران ناپذیر
plover مرغ باران
sprinkles پوش باران
storm water overflow سرریز اب باران
bombards گلوله باران
bombarding گلوله باران
plovers مرغ باران
rainmaker باران ساز
bombarded گلوله باران
rainfall recorder باران نگار
rainfall index نمایه باران
pluviometry باران سنجی
pluviosity باران خیزی
pride of the morning مه یا باران بامداد
rain gage باران سنج
rain laden باران ساز
rainproof عایق باران
rainfall area پهنه باران
to send down rain باران فرستادن
rainfall gauge باران سنج
udometer باران سنج
bombard گلوله باران
sleeted برف و باران
sprinkled پوش باران
raindrops قطره باران
acid rain باران اسیدی
rain check بلیط باران
shower درشت باران
drizzling نرمه باران
drizzles نرمه باران
drizzled نرمه باران
drizzle نرمه باران
rain shower باران شدید
bombardment گلوله باران
sprinkle پوش باران
rainstorm طوفان باران
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
rainstorms طوفان باران
bombardments گلوله باران
raindrop قطره باران
blood rain باران سرخ
cyclonic rain باران چرخهای
dotterel مرغ باران
pluvimeter باران سنج
fall out باران رادیواکتیو
killdeer مرغ باران
rain ga باران سنج
fine rain باران ریز
golden rain آتش باران
hydrometer باران سنج
mizzle باران ریز
hyetometer باران سنج
showered درشت باران
sleet برف و باران
showering درشت باران
showers درشت باران
catchment باران گیر
much rain باران زیاد
storm sewer لوله فاضلاب اب باران
rain or shine چه باران باشد چه آفتاب
storm water retention tank منبعهای نگهدارنده اب باران
impluvium حوض باران گیر
rainstorm باران بوام باتوفان
isohyetal map نقشه خطوط هم باران
standard rain gage باران سنج معمولی
killdee یکجور مرغ باران
isoheyt خط شاخص نقاط هم باران
rainstorms باران بوام باتوفان
nimbuses وندی به معنای باران زا
raindrop imprints اثرهای چکه باران
pluviograph باران سنج خودکار
rain gauge station ایستگاه باران سنجی
typhoon توفان همراه با باران
monsoons باد و باران موسمی
monsoon باد و باران موسمی
rainfall ریزش باران بارنغگی
pitter patter چک چک باران و غیره ضربان
typhoons توفان همراه با باران
rainproof مانع نفوذ باران
nimbus وندی به معنای باران زا
rainsquall باران توام باتوفان
raindrop impressions اثرهای چکه باران
stager گرگ باران دیده
rain prints اثرهای چکه باران
weather moulding سنگی که اب باران راردمیکند
pitter-patter چک چک باران و غیره ضربان
too much rain باران بیش از اندازه
intermittent rain بارش متناوب باران
continuous rain بارش باران دائمی
weatherbeaten باد و باران دیده
totalizer باران سنج دخیرهای
It was raining fast. باران تندی می آمد
A wolf which has been drenched by rain . <proverb> گرگ باران دیده .
It was raining hard. باران سختی می با رید
Not all clouds bring rain. <proverb> هر ابرى باران نیاورد.
window panes باران با صدا به پنجره می خورد
drizzly day روزی که باران سیرمی بارد
rain wash فرسایش ناشی از ریزش باران
rainwash شستشوی چیزی بوسیله باران
adjustable leaping weir سر ریز آب باران با تیغه متحرک
We were caught in the rain ( rainstorm) . وسط باران گیر کردیم
rainwash شسته شده بوسیله باران
dripstone سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
impluvium [حوض باران گیر در روم باستان]
weatherworn فرسوده در اثر باد و باران وهوا
pratincole سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
She said it would rain and sure enough it did . گفت باران خواهد آمد و همینطور هم شد
shellproof محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
parkas نوعی کت برای محافظت از باد و باران
sprays ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spraying ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
sprayed ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spray ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
The rain gutter is blocked up with leaves. برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
weathertight محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
Supposing it rains , what shall you do ? فرض کنیم باران بیاید آنوقت شما چه می کنید ؟
scat مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
rain check <idiom> بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
kerb inlet روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
shell قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shelling قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shells قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
rain box صندوق یا اسباب بازی دیگری که درتماشاخانه صدای باران ازان درمی اورند
golden rain یک جور آتش بازی که مانند است به باران آتش
procellarian وابسته به جنس مرغ طوفان یا مرغ باران
the rain pelted down باران شرق شرق باریدن
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com