English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
separation of interfering substances جدا کردن اجسام مزاحم
Other Matches
disturbs مشوب کردن مزاحم شدن
annoy تحریک کردن مزاحم شدن
annoyed تحریک کردن مزاحم شدن
annoys تحریک کردن مزاحم شدن
disturb مشوب کردن مزاحم شدن
intromit دخالت کردن مزاحم شدن
magnetic materials اجسام مغناطیسی
diamagnetic materials اجسام دیامغناطیسی
geniculate bodies اجسام زانویی
paramagnetic اجسام پارامغناطیسی
hard goods اجسام سخت
somatology علم اجسام
non magnetic materials اجسام نامغناطیسی
ferromagnetic substances اجسام فرومغناطیسی
golgy tendon organ اجسام گلژی
leeches مزاحم
troubler مزاحم
leech مزاحم
obtrusive مزاحم
tiresome مزاحم
plaguer مزاحم
enfants terribles مزاحم
intruders مزاحم
enfant terrible مزاحم
a pain in the neck <idiom> مزاحم
interfering مزاحم
importunate مزاحم
troublous مزاحم
troublemaker مزاحم
troublemakers مزاحم
bothersome مزاحم
intruder مزاحم
obtruder مزاحم
worrisome مزاحم
isomer اجسام متشابه الترکیب
gyrostatics مبحث چرخش اجسام
statics مبحث اجسام ایستا
hard goods اجسام پایدار ومقاوم
general properties of bodies خواص عمومی اجسام
salvages انبار اجسام قراضه
dynamics مبحث حرکت اجسام
static وابسته به اجسام ساکن
salvage انبار اجسام قراضه
salvaged انبار اجسام قراضه
salvaging انبار اجسام قراضه
micromotion حرکت اجسام خرد
corpora quadrigemina اجسام چهار قلو
solids press down اجسام جامد سوی
to be a pain in the neck مزاحم بودن
cumber مزاحم شدن
perturb مزاحم شدن
interfered مزاحم شدن
burdensome tax مالیات مزاحم
interfere مزاحم شدن
interferes مزاحم شدن
profile drag پسای مزاحم
molest مزاحم شدن
molested مزاحم شدن
obtruding مزاحم شدن
obtruded مزاحم شدن
background noise اصوات مزاحم
obtrude مزاحم شدن
buttonholing مزاحم شدن
parasitic current جریان مزاحم
interference wave موج مزاحم
buttonhole مزاحم شدن
buttonholes مزاحم شدن
buttonholed مزاحم شدن
obtrudes مزاحم شدن
parastic drag پسای مزاحم
interference current جریان مزاحم
molesting مزاحم شدن
molests مزاحم شدن
interference field میدان مزاحم
telekinesis حرکت اجسام بوسیله ارواح
statics ایستاشناسی مبحث اجسام ساکن
shiwari شکستن اجسام سخت درکاراته
kinetic theory فرضیه حرکت ذرات کوچک اجسام
plastomer اجسام چند وجهی سخت وجامد
dry measure مقیاسات واوزان اجسام خشک وجامد
wham صدای بهم خوردن اجسام جامد
deep draw ساختن اجسام مقعر از ورقه فلزی
dioptrics مبحث انکسار نور در اجسام شفاف
ballistics علم حرکت اجسام پرتاب شونده
physicochemical وابسته به خواص فیزیکی وشیمیایی اجسام
stereography فن نمایش اجسام جامد برسطح مستوی
pesky زحمت دهنده مزاحم
parasite صدای مزاحم پارازیت
parasites صدای مزاحم پارازیت
combrous صعب الوصول مزاحم
She keep son bothering me . مرتب مزاحم من است
varment انسان یاحیوان مزاحم
stridently دارای صدای مزاحم
mush صدای مزاحم پارازیت
varmint انسان یاحیوان مزاحم
strident دارای صدای مزاحم
ideogram تجسم و نمایش عقاید و افکارو اجسام با تصویر
blisters برجستگی دوکی شکل روی اجسام ایرودینامیکی
axiology علم ارزش یا خواص ونوامیس ذاتی اجسام
blistered برجستگی دوکی شکل روی اجسام ایرودینامیکی
cabinet prejection نمایش اجسام برروی یک صفحه بوسیله تصاویر
blister برجستگی دوکی شکل روی اجسام ایرودینامیکی
potter دیگ ساز مزاحم شدن
knocker ادم خرده گیر مزاحم
knockers ادم خرده گیر مزاحم
bete noire ادم مزاحم وغیرقابل تحمل
potters دیگ ساز مزاحم شدن
gadfly ادم مردم ازار مزاحم
dehum از بین بردن صدای مزاحم
buttock lines نیمرخ تلاقی صفحات قائم باسطح اجسام صلب
aerostatics مبحث مطالعهء اجسام ساکن و مایعات و گازها در هوا
mechanics علمی که درباره اثر نیرو بر اجسام بحث میکند
durometer اسبابی که بوسیله ان سختی وسفتی اجسام را معین میکنند
catalyst عامل فعل وانفعال اجسام شیمیایی دراثر مجاورت
catalysts عامل فعل وانفعال اجسام شیمیایی دراثر مجاورت
goldstone جامی که توسط اجسام طلایی رنگ پولک کاری شده
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
high frequency interference تداخل امواج فرکانس بالا سیگنال مزاحم
catapult هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulted هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulting هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
plastogene اجسام بسیار ریزیاختههای گیاهی که عامل پدیدههای حیاتی یاخته میباشند
catapults هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
to wear out one; از زیاد ماندن درجایی مزاحم صاحب خانه شدن
cryogenics سرمازایی رشتهای از فیزیک که درباره تبادلات واثرات اجسام درحرارتهای پایین گفتگومیکند
sailings سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
sail سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
sailed سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
ether جسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده ووسیله انتقال روشنایی و گرمامیشود
to obtrude up سر زده نزد کسی امدن مزاحم کسی شدن
kinematics علم الحرکات علم اجسام متحرک
brinell hardness سنجش سختی نسبی اجسام جامد یا صلب توسط اندازه گیری میزان فرورفتگی ناشی از فشردن گلوله 01 میلیتری سخت روی سطح فلز موردازمایش
spurious signal علایم مخابراتی مزاحم خارجی در یک دستگاه مخابراتی
compound weave بافت ترکیبی که بجز تار و پود اجزا دیگری نیز مثل دانه مروارید و یا اجسام تزیینی در بافت بکار گرفته شود
to intrude upon a person مخل اسایش کسی شدن مزاحم کسی شدن
aerodynamics مبحث حرکت گازها و هوا علم مربوط به حرکت اجسام در گازها و هوا
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com