English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (38 milliseconds)
English Persian
soil خاکی کردن
soiling خاکی کردن
soils خاکی کردن
mold etc خاکی کردن
Search result with all words
assault مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
assaulted مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
assaults مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
naval landing party تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
tractor group گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
Other Matches
antiamphibious minefield میدان مین ضد اب خاکی یا ضدعملیات اب خاکی دشمن
assault craft ناوچههای هجومی اب خاکی قایق نفربرهجومی اب خاکی
amphibious task group گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
earthen خاکی
dust colour خاکی
embankment dam سد خاکی
amphibious اب خاکی
earth-bound خاکی
earth dam سد خاکی
amphibious pack تک اب خاکی
earthy خاکی
earthborn خاکی
earthly خاکی
terrene خاکی
terrestrial خاکی
tellurian خاکی
worldly خاکی
edaphic خاکی
embankment سد خاکی
embankments سد خاکی
earth fill dam سد خاکی
mundane خاکی
wood louse خر خاکی
amphibious force نیروی اب خاکی
earethliness خاکی بودن
amphibious lift ترابری اب و خاکی
milliped جنس خر خاکی
border پشته خاکی
warping tug یدک کش اب خاکی
amphibious خاکی و ابی
amphibian وسیله اب و خاکی
rain worm کرم خاکی
amphibian هواپیمای اب و خاکی
amphibian ابی خاکی
earthworm کرم خاکی
amphibious vehicle خودروی اب خاکی
amphibious transport ship ترابر اب خاکی
angleworm کرم خاکی
amphibious tank تانک اب خاکی
bordering پشته خاکی
earthwork ختل خاکی
earthworms کرم خاکی
bordered پشته خاکی
amphibious reconnaissance شناسایی اب خاکی
amphibious pack بارهای اب خاکی
amphibious operation عملیات اب خاکی
zoned earth dam سد خاکی ناهمگن
earth work کارهای خاکی
earth work عملیات خاکی
semiterrestrial نیمه خاکی
landing party گروه اب خاکی
vallation دیوار خاکی
khaki خاکی رنگ
earthworks عملیات خاکی
lobworm کرم خاکی
earthiness طبیعت خاکی
earthiness خاکی بودن
ground ivy پاپیتال خاکی
adaphic organism زیستمند خاکی
staging تمرین اب خاکی
dun سمند خاکی
embankments دیوار خاکی
embankment دیوار خاکی
terrestrial زمین خاکی
milleped جنس خر خاکی
geophyte گیاه خاکی
alkaline earth قلیایی خاکی
pulverulence حالت خاکی
landing forces قوای اب خاکی
homogeneous earth dam سد خاکی همگن
dust color رنگ خاکی
terricolous خاکزی خاکی
vault formed in the earth طاق خاکی
dew worm کرم خاکی
fuse plug سرریز خاکی
earth born خاکی فانی
earth dam بند خاکی
earth road راه خاکی
borrow area محل قرضه سد خاکی
benching جان پناه خاکی
shoulders دو طرف خاکی جاده
boat team تیم قایق اب خاکی
shoulder دو طرف خاکی جاده
verge شانه خاکی جاده
beach party گروه پیشرو اب خاکی
assault ships ناوهای هجومی اب خاکی
shouldering دو طرف خاکی جاده
shouldered دو طرف خاکی جاده
joint amphibious operations عملیات مشترک اب خاکی
brandling یکجور کرم خاکی
verges شانه خاکی جاده
amphibious demonstration عملیات نمایشی اب خاکی
landing threshold استانه فرود اب خاکی
amphibious lift حمل ونقل اب خاکی
amphibious demonstration عملیات اب خاکی نمایشی
advance force نیروی جلودار اب خاکی
amphibious control group گروه کنترل اب خاکی
landing ship dock اسکله فرود اب خاکی
vale زمین جهان خاکی
amphibian floats شناورهای ابی خاکی
alkaline earth oxide فلز قلیایی خاکی
vales زمین جهان خاکی
amphibious assault ship ناومخصوص هجوم اب و خاکی
establishing authority فرماندهی نیروهای اب خاکی
navvy کارگر کارهای خاکی
navvies کارگر کارهای خاکی
amphibious transport dock ناومخصوص ترابری اب خاکی
man of mould انسان خاکی یا فانی
amphibious tractor خودروشنی دار اب خاکی
amphibious task force گروه رزمی اب خاکی
amphibious striking forces نیروهای ضربتی اب خاکی
alkaline earth metal فلز قلیایی خاکی
amphibious squadron گردان عملیات اب خاکی
amphibious assault ship ناو هجومی اب و خاکی
numbered wave امواج پشت سر هم عملیات اب خاکی
initiating directive دستورالعمل شروع عملیات اب خاکی
agc ناو فرماندهی نیروی اب خاکی
benching تختک خاکی پله بندی
tractors قایق اب خاکی شنی دار
tractor قایق اب خاکی شنی دار
landing vehicle خود روشنی دار اب خاکی
landing threshold نقطه شروع عملیات اب خاکی
What on earth shall I do now? حالاچه خاکی بسرم بریزم ؟
non cohesive soil خاکی که فاقد چسبندگی باشد
curf خاکی که اجر از ان تهیه میشود
khaki لباس کار خاکی رنگ
establishing authority مقام مسئول نیروهای اب خاکی
amphibious transport dock ناو حمل و نقل اب خاکی
scraper یکی از ماشینهای عملیات خاکی
barbette تپههای خاکی که توپها را بر ان قرارمیدهند
earthworks خاک کاری کارهای خاکی
amphibious command ship ناو فرماندهی عملیات اب خاکی
good مسیر خاکی مرطوب و محکم
boat team تیم سوارشونده در یک قایق در عملیات اب خاکی
serials سریال راهپیمایی یااب خاکی سری
amphibious vehicle availability table جدول نمودار موجودی خودروهای اب خاکی
shore party گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
serial سریال راهپیمایی یااب خاکی سری
apotheoses رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
apotheosis رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
causeways راه خاکی یا بنائی در زمین ابگیر
fuller's earth خاکی که درصافی اب وغیره بکار میرود
causeway راه خاکی یا بنائی در زمین ابگیر
assault shipping ترابری دریایی در عملیات هجومی اب خاکی
boat group ناو گروه قایقها در عملیات اب خاکی
attack transport ناوحمل و نقل شرکت کننده درنیروی اب خاکی
beach master افسر لجستیک در عملیات اب خاکی رئیس اسکله
extraterrestrials بیرون از محیط زمین ماورای عالم خاکی
extraterrestrial بیرون از محیط زمین ماورای عالم خاکی
range markers علامت تعیین کننده مسیر عملیات اب خاکی در شب
mounting area منطقه سوار شدن یکانهای اب خاکی یا هوابرد
strength group گروه عمده قوای دریایی درعملیات اب خاکی
tine دندانه ماشینهائی که کارهای خاکی انجام میدهند
assault area diagram نمودار مشخصات منطقه هجوم عملیات اب خاکی
boat diagram دیاگرام محل قایقها درعملیات هجومی اب خاکی
jahemmy جراثقال چرخدار مخصوص اخراجات ناوچههای اب خاکی
sea echelon بخشی از ناوهای هجومی که در عملیات اب خاکی در دریاباقی می ماند
molehills توده خاکی که موش کور زیرزمینی درست میکند
molehill توده خاکی که موش کور زیرزمینی درست میکند
aeolian soil خاکی که از مواد متشکله باد تشکیل یافته است
transfer berth دوبه یا سکوی نقل و انتقال نیروها به ساحل از ناوچههای اب خاکی
transfer area در عملیات اب خاکی منطقه نقل و انتقال نیروها ازناوچه ها به ساحل
windrow تل خاکی که هنگام کارماشینهای راه سازی در کنارجاده تشکیل میشود
touchdown درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
neutral soil خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
tac log group گروه رابط نیروهای پیاده شونده به ساحل در روی ناوهای اب خاکی
touchdowns درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
mole hill توده خاکی که کوش کور زیرزمینی هنگام کندن زمین درست میکند
y site نوعی محوطه انبار مهمات روباز موقت که اطراف ان باسدهای خاکی احاطه شده باشد
moto cross مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
scheduled wave امواج برنامه ریزی شده حرکات اب خاکی موج طبق برنامه
marshalling تجمع جمع شدن دور هم مجتمع شدن یکانها در عملیات اب خاکی
boat lanes خط سریال هجوم قایقها درعملیات اب خاکی ستون قایقهای هجوم کننده
short clay خاکی که خاک رسش کم باشد خاک رس کم مایه
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
landing schedule برنامه پیاده شدن به ساحل برنامه عملیات اب خاکی برنامه فرود
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
launching area منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com