Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (49 milliseconds)
English
Persian
beg
خواستن گدایی کردن
begged
خواستن گدایی کردن
begs
خواستن گدایی کردن
Other Matches
mump
گدایی کردن
To go cap in hand to someone.
دست گدایی بسوی کسی دراز کردن
to cry out for help
فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
pauperdom
گدایی
pauperism
گدایی
beggary
گدایی
boned
خواستن درخواست کردن
invocate
خواستن استمداد کردن از
bones
خواستن درخواست کردن
boning
خواستن درخواست کردن
bone
خواستن درخواست کردن
mendicant
گدایی کننده
mendiant
گدایی کننده
one day a beggar
روز گدایی
adduse
احضار کردن بگواهی خواستن
invoke
طلب کردن بالتماس خواستن
invokes
طلب کردن بالتماس خواستن
to offer an excuse
پوزش خواستن عذرخواهی کردن
invoked
طلب کردن بالتماس خواستن
invoking
طلب کردن بالتماس خواستن
cadge
گدایی دوره گردی
cadging
گدایی دوره گردی
cursed with porerty
نفرین کرده به گدایی
cadges
گدایی دوره گردی
cadged
گدایی دوره گردی
to send round the hat
برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
to call to account
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
To hold out ones begging bowl . To send ( pass ) round the hat .
کاسه گدایی دست گرفتن
To go round hat in hand .
کاسه گدایی بدست گرفتن
consults
مشورت کردن مشورت خواستن از
consult
مشورت کردن مشورت خواستن از
consulted
مشورت کردن مشورت خواستن از
intend
خواستن
to beg leave
خواستن
asking
خواستن
desires
خواستن
to call up
خواستن
intending
خواستن
ask
خواستن
aspire
خواستن از ته دل
crave
خواستن از ته دل
solicited
خواستن
soliciting
خواستن
solicits
خواستن
desire
خواستن
yearn
خواستن از ته دل
wish
خواستن
wished
خواستن
wishes
خواستن
desiring
خواستن
to call for
خواستن
asked
خواستن
to call in
خواستن
wish
[would like]
خواستن
like
دل خواستن
wills
خواستن
solicit
خواستن
will
خواستن
intends
خواستن
willed
خواستن
desiderate
خواستن
asks
خواستن
likes
دل خواستن
liked
دل خواستن
importuned
مصرانه خواستن
apologizing
معذرت خواستن
importuning
مصرانه خواستن
demurred
مهلت خواستن
to call in evidence
گواهی خواستن از
choose
خواستن پسندیدن
importunes
مصرانه خواستن
excuse
معذرت خواستن
demur
مهلت خواستن
demurs
مهلت خواستن
demurring
مهلت خواستن
apologised
پوزش خواستن
excused
معذرت خواستن
importune
مصرانه خواستن
excusing
معذرت خواستن
apologizing
پوزش خواستن
alibi
عذر خواستن
to a oneself for help
یاری خواستن
excuses
معذرت خواستن
call to witness
گواهی خواستن از
to excuse oneself
معذرت خواستن
to excuse oneself
پوزش خواستن
call to account
حساب خواستن از
call in evidence
گواهی خواستن از
chooses
خواستن پسندیدن
to seek a position
نظر خواستن
apologise
معذرت خواستن
to seek or ask lagal a
نظرقضائی خواستن
alibis
عذر خواستن
cried
بزازی خواستن
to offer an apology
پوزش خواستن
to seek advice
نظر خواستن
to ask for quarter
امان خواستن
to permit oneself
اجازه خواستن
appeal to the supreme court
فرجام خواستن
asking for a respite
مهلت خواستن
apologised
معذرت خواستن
flagitate
باسماجت خواستن
flagitate
مصرانه خواستن
apologize
معذرت خواستن
apologized
معذرت خواستن
apologizes
پوزش خواستن
apologize
پوزش خواستن
apologising
معذرت خواستن
apologizes
معذرت خواستن
to pray in aid of
یاری خواستن از
apologized
پوزش خواستن
choosing
خواستن پسندیدن
set one's heart on
<idiom>
شدیدا خواستن
apologises
پوزش خواستن
to ask permission
اجازه خواستن
apologises
معذرت خواستن
apologising
پوزش خواستن
ask for days grace
دو روز مهلت خواستن
requires
خواستن مستلزم بودن
pardon
بخشیدن معذرت خواستن
to make a gesture of apology
با اشاره معذرت خواستن
requiring
خواستن مستلزم بودن
to send one to the right about
عذر کسی را خواستن
pardoned
بخشیدن معذرت خواستن
required
خواستن مستلزم بودن
When there is a wI'll, there is a way.
خواستن توانستن است
To apologize to someone.
از کسی عذر خواستن
to ask somebody's advice
از کسی نظر خواستن
consulted
پیشنهاد خواستن از یک خبره
pardons
بخشیدن معذرت خواستن
consult
پیشنهاد خواستن از یک خبره
consults
پیشنهاد خواستن از یک خبره
To demand ones right. To get ones due.
حق کسی را خواستن ( گرفتن )
pardoning
بخشیدن معذرت خواستن
willed
با وصیت واگذارکردن خواستن
show someone the door
<idiom>
خواستن از کسی که برود
wanted
خواستن لازم داشتن
want
خواستن لازم داشتن
will
با وصیت واگذارکردن خواستن
to crv for mercy
خواستن امان اوردن
to call any one in testimony
از کسی گواهی خواستن
wills
با وصیت واگذارکردن خواستن
require
خواستن مستلزم بودن
to request the company of:
حضور کسی را خواستن
to ring up
کسیرا پشت تلفن خواستن
to press for an answer
با صرار یا فشار پاسخ خواستن
have one's heart set on something
<idiom>
چیزی را خیلی زیاد خواستن
wanted
[for]
[کسی را قانونی]
خواستن
[بخاطر]
in the market for
<idiom>
خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
to i. acalamity upon any one
بلایی بدی را برای کسی خواستن
Want is the mother of industry.
<proverb>
خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
to ask
پرسیدن
[جویا شدن]
[طلبیدن]
[خواستن ]
to eat humble pie
پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
to wish for something
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com