Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
to contain one self
خود داری یا حوصله کردن
Other Matches
I cant be bothered. bother the flies!
برو بابا حوصله داری !
To be patient. To bear up.
حوصله کردن ( حوصله بخرج دادن )
dude ranch
گله داری واسب سواری وحشم داری
statecraft
کشور داری ملک داری
You deserve it.
حق داری ( استحقاق آنرا داری )
craw
حوصله
mood
حوصله
moods
حوصله
self-contained
با حوصله
impatient
بی حوصله
of little patience
کم حوصله
short-tempered
کم حوصله
forbearing
با حوصله
baby-sat
بچه داری کردن
refrain
خود داری کردن
get by
نگه داری کردن
explicit rent
اجاره داری کردن
to govern one's passions
خود داری کردن
to keep house
خانه داری کردن
baby-sit
بچه داری کردن
to possess oneself
خود داری کردن
To keep late nights
[hours]
شب زنده داری کردن
attorn
اجاره داری کردن
to keep shop
دکان داری کردن
refrained
خود داری کردن
refraining
خود داری کردن
baby-sitting
بچه داری کردن
baby-sits
بچه داری کردن
wake
شب زنده داری کردن
waked
شب زنده داری کردن
housekeep
خانه داری کردن
to rule the roast
اختیار داری کردن
wakes
شب زنده داری کردن
refrains
خود داری کردن
keep house
خانه داری کردن
baby sit
بچه داری کردن
run the show
اختیار داری کردن
natarize
محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
i am fed up
حوصله ام سر رفت
it irks me
حوصله ام سررفت
have patience with me
با من حوصله کنید
self contained
با حوصله محتاط
iam bored
حوصله ام سر رفته
i cannot bear him
حوصله او را ندارم
to run the show
در کاری اختیار داری کردن
to have custody of
نگهداری یا امانت داری کردن از
roister
عیاشی و شب زنده داری کردن
He exhausted(taxed)my patience.I got fed up with him.
حوصله ام را بسر آورد
to keb at a lamb
ازشیردادن به بره خود داری کردن
lucubrate
شب زنده داری کردن وزحمت کشیدن
to keep oneself to oneself
ازامیزش بادیگران خود داری کردن
gange
باسیم نازک نگاه داری کردن
to recede from an opinicn
ازافهار عقیدهای خود داری کردن
to flinch the flagon
ازخوردن نوشابه خود داری کردن
to recede from an engagement
از افهار عقیدهای خود داری کردن
proctorize
زیر انضیاط در اوردن اختیاری داری کردن بر
to have patience
تاب اوردن حوصله داشتن
Be patient .
صبر داشته باش ( حوصله کن )
Time hangs heavily on my hands.
از زور بیکاری حوصله ام سر رفته
collapse capitalism
فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
If you don't feel like it, (you can) just stop.
اگر حوصله این کار را نداری خوب دست بردار ازش.
capitalism
کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
blind man's buff
از من داری
bigamy
دو زن داری
wet storage
تر داری
grittiness
شن داری
tensility
کش داری
capitalism
سرمایه داری
bursaries
خزانه داری
bursary
خزانه داری
Exchequer
خزانه داری
house work
خانه داری
altruism
همگونه داری
bulkiness
تنه داری
household art
هنرخانه داری
abstinence;or abstinency
خود داری
quartermasters
سررشته داری
sang froid
خود داری
angularity
گوشه داری
sang-froid
خود داری
communism
مردم داری
night waking
شب زنده داری
viscosity
شیره داری
tenure
اجاره داری
bean caper
پیرسن داری
self restraint
خود داری
lucubration
شب زنده داری
waked
شب زنده داری
serrulation
دندانه داری
continenece
خود داری
wakes
شب زنده داری
pernoctation
شب زنده داری
slaveholding
برده داری
bank protection
ساحل داری
retenv
خود داری
conchiferous
داری صدف
angularity
زاویه داری
angulation
زاویه داری
housekeeping
خانه داری
anti capitalist
ضد سرمایه داری
leasehold
اجاره داری
blind mans buff
ازمن داری
patchiness
وصله داری
thrift
خانه داری
vigils
شب زنده داری
fasting
روزه داری
cellarge
حق انبار داری
treasury
خزانه داری
refusals
خود داری رد
refusal
خود داری رد
wakefulness
شب زنده داری
spinosity
سیخ داری
tenancy
اجاره داری
tresury general
خزانه داری کل
charge
عهده داری
incumbency
عهده داری
vigil
شب زنده داری
trusteeship
امانت داری
stigmatism
خال داری
vigilance
شب زنده داری
leasing
اجاره داری
trusteedhip
امانت داری
notbility
خانه داری
treasury general
خرانه داری کل
treasurership
خزانه داری
creaminess
خامه داری
farming
مزرعه داری
tenancies
اجاره داری
slavery
برده داری
charges
عهده داری
quartermaster
سررشته داری
menage
خانه داری
rhythmicity
نواخت داری
fisk
خزانه داری
wake
شب زنده داری
non commital
خود داری
bulkiness
جثه داری
dry storage
خشک داری
continence
خویشتن داری پرهیزگاری
How old are you?Whats your age?
چند سال داری ؟
household art
اصول خانه داری
day nursery
بچه داری در روز
You have cobwebs in your head.
<idiom>
تو گچ تو سرت داری.
[اصطلاح]
spatiality
فضا داری فضائیت
land tenure
اجاره داری زمین
black capitalism
سرمایه داری سیاه
chest
تابوت خزانه داری
joint tenancy
اجاره داری مشترک
chests
تابوت خزانه داری
precapitalism
ماقبل سرمایه داری
capitalist countries
کشورهای سرمایه داری
quartermasters
رسته سررشته داری
precapitalism
پیش از سرمایه داری
bourgeoisie
سرمایه داری بورژوازی
joint tenancy
شرکت در اجاره داری
house keeping operation
اعمال خانه داری
capitalist system
نظام سرمایه داری
day nurseries
بچه داری در روز
keeps
حفافت امانت داری
keepworthy
قابل نگه داری
refrainment
خود داری اجتناب
industrial capitalism
سرمایه داری صنعتی
quartermaster
رسته سررشته داری
capitalism
رژیم سرمایه داری
double entry
دفتر داری مضاعف
What do you feel like having today?
امروز تو به چه اشتها داری؟
home economics
اقتصاد خانه داری
chamberlainship
پرده داری گنجوری
bailment
امانت داری سمساری
advanced capitalism
سرمایه داری پیشرفته
holding
متصرفی اجاره داری
angularity
زاویه داری لاغری
Chancellor of the Exchequer
وزیر خزانه داری
Chancellors of the Exchequer
وزیر خزانه داری
capitalistic
منسوب به سرمایه داری
light housekeeping
کارهای خانه داری
keep
حفافت امانت داری
procurator general
کفیل خزانه داری
mixed capitalism
سرمایه داری مختلط
succulence
اب داری حالت ابکی
nolle proseequi
خود داری از پی کرد
ruffed
دارای یقه چین داری
jointure
اجاره داری مشترک و مشاعی
Do you have an extra pen to lend me?
یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
piquancy
گوشه داری طعنه امیزی
accounties
علم حساب یا دفتر داری
quartermaster
فروشگاه وسایل سررشته داری
capacity utilization rate
نرخ بهره داری از فرفیت
subtenancy
اجاره داری دست دوم
mental reservation
خود داری از ذکر مطلبی
He is a brainy person .
آدم کله داری است
capitalization
اعمال سیستم سرمایه داری
You really are cheeky!
واقعا" عجب رویی داری !
purulence
زخم چرکی چرک داری
cornetcy
پرچم داری سواره نظام
passive resistance
خود داری از قبول یاموافقت
laws of motion of capitalism
قوانین حرکت سرمایه داری
Treasury Department
اداره خزانه داری
[ در آمریکا]
He has a glib (an oily, a persuasive,asmooth)tongue.
آدم سر وزبان داری است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com