English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English Persian
claim دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claimed دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claiming دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claims دادخواست ادعانامه ادعا کردن
Other Matches
indicting علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicted علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indict علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicts علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
bars رد کردن دادخواست
bar رد کردن دادخواست
petition شکایت کردن دادخواست
petitioned شکایت کردن دادخواست
petitioning شکایت کردن دادخواست
petitions شکایت کردن دادخواست
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
acclaiming ادعا کردن
professing ادعا کردن
acclaims ادعا کردن
assert ادعا کردن
contends ادعا کردن
acclaimed ادعا کردن
contended ادعا کردن
acclaim ادعا کردن
contend ادعا کردن
asserting ادعا کردن
asserts ادعا کردن
profess ادعا کردن
asserted ادعا کردن
to put in for ادعا کردن
lay claim to ادعا کردن
professes ادعا کردن
pretend to دعوی یا ادعا کردن
profess ادعا یا افهار کردن
professes ادعا یا افهار کردن
call someone's bluff <idiom> ثابت کردن ادعا
have it <idiom> گفتن ،ادعا کردن
re claim مجددا ادعا کردن
professing ادعا یا افهار کردن
plead در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleads در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
claiming مدعی به مطالبات ادعا کردن
bluser out با لاف گزاف ادعا کردن
claims مدعی به مطالبات ادعا کردن
claim مدعی به مطالبات ادعا کردن
waiver صرف نظر کردن از ادعا
claimed مدعی به مطالبات ادعا کردن
indictments ادعانامه
bill of indictment ادعانامه
indictment ادعانامه
indictments تنظیم ادعانامه
indicement تنظیم ادعانامه
indictment تنظیم ادعانامه
indicement اتهام بموجب ادعانامه
small claim ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
petitioning دادخواست
bill دادخواست
suit دادخواست
claiming دادخواست
claimed دادخواست
bills دادخواست
petitioner دادخواست
claims دادخواست
plea دادخواست
petitions دادخواست
petition دادخواست
petitioners دادخواست
pleas دادخواست
petitioned دادخواست
suits دادخواست
claim دادخواست
suited دادخواست
submission of a claim تسلیم دادخواست
suits دادخواست عرضحال
sue دادخواست دادن
to go to law دادخواست دادن
origin writ دادخواست بدوی
suit دادخواست عرضحال
implead دادخواست دادن
suited دادخواست عرضحال
legal suit دادخواست قانونی
declarations اعلامیه دادخواست
suing دادخواست دادن
sues دادخواست دادن
petitioner دادخواست دهنده
declaration اعلامیه دادخواست
petitioners دادخواست دهنده
sued دادخواست دادن
suitor دادخواست دهنده عارض
libelant دادخواست دهنده خواهان
libellant دادخواست دهنده خواهان
plaints شکوائیه دادخواست عرضحال
plaint شکوائیه دادخواست عرضحال
suitors دادخواست دهنده عارض
claims officer افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
replication جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
particulars دادخواست خواهان و لایحه جوابیه خوانده
main motion [at a party conference etc.] دادخواست اصلی [در همایش حزبی و غیره]
postulates ادعا
postulating ادعا
postulated ادعا
allegations ادعا
claimed ادعا
postulate ادعا
assertion ادعا
pleas ادعا
pretension ادعا
averment ادعا
protestations ادعا
protestation ادعا
claim ادعا
posit ادعا
plea ادعا
asseveration ادعا
pretensions ادعا
claims ادعا
unassuming بی ادعا
allegation ادعا
cl ادعا
claiming ادعا
reclaimable ادعا پذیر
estopel مانع ادعا
claimable قابل ادعا
purporst مفاد ادعا
bill of indicment ادعا نامه
pretense بهانه ادعا
assertor ادعا کننده
pretenses بهانه ادعا
pretences بهانه ادعا
pretence بهانه ادعا
assertive ادعا کننده
professed ادعا شده
professed love محبت ادعا شده
burden of proof مسئوولیت اثبات ادعا
assertion تایید ادعا افهارنامه
i do not pretend to sing well من ادعا نمیکنم که خوب میخوانم
disclaimers رفع کننده ادعا یا مسئولیت
right of begin حق مدعی در اغازبیان ادعا در محکمه
disclaimer رفع کننده ادعا یا مسئولیت
the burden of proof rests with اثبات ادعا بر عهده مدعی است
prescribe to استناد به مرور زمان دراثبات ادعا
Did I say anything different? مگر من چیز دیگری گفتم [ادعا کردم] ؟
demurrer ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
He is seriously claiming [trying to tell us] that the problems are all the fault of the media. او [مرد] به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
petition عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
petitioned عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
petitioning عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
petitions عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com