Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (27 milliseconds)
English
Persian
gift
دارای استعداد کردن
gifts
دارای استعداد کردن
potentialize
دارای استعداد کردن
Other Matches
versatile
دارای استعداد و ذوق
potential
دارای استعداد نهانی پتانسیل
telegenic
دارای استعداد شرکت دربرنامههای تلویزیونی مناسب برای برنامه تلویزیونی
gifts
استعداد پیشکش کردن
fabllibility
استعداد خطا کردن
gift
استعداد پیشکش کردن
average strength
استعداد پرسنلی متوسط میانگین استعداد پرسنلی
talents
استعداد
capability
استعداد
talent
استعداد
potentiality
استعداد
liability to disease
استعداد
amplitude
استعداد
geniuses
استعداد
genius
استعداد
susceptivity
استعداد
inapt
بی استعداد
verve
استعداد
brilliance
استعداد
gormless
کم استعداد
aptitudes
استعداد
ingenuity
استعداد
aptitude
استعداد
parted
با استعداد
ungifted
بی استعداد
gifted
با استعداد
talentless
بی استعداد
susceptibility
استعداد
property
استعداد
aptness
استعداد
talented
استعداد
predispostion
استعداد
capacities
استعداد
turns
استعداد
turn
استعداد
unintelligent
بی استعداد
capacity
استعداد
endowments
استعداد
cabiler
استعداد
simpleminded
کم استعداد
endowment
استعداد
potentialities
استعداد
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grate
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grates
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grated
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
aptitude tests
ازمون استعداد
capacities
استعداد مقام
shift
نوبتی استعداد
art
استعداد استادی
mechanical aptitude
استعداد فنی
indispositions
عدم استعداد
indisposedness
عدم استعداد
imitativeness
استعداد تقلید
end strength
استعداد نهایی
indisposition
عدم استعداد
division slice
استعداد لشگری
arts
استعداد استادی
artistic aptitude
استعداد هنری
artistry
استعداد هنرپیشگی
aptitude test
ازمون استعداد
tendency
توجه استعداد
capacity
استعداد مقام
academic aptitude
استعداد تحصیلی
scholastic aptitude
استعداد تحصیلی
capable
با استعداد صلاحیتدار
sconce
جمجمه استعداد
capability
استعداد پیشرفت
capacities
گنجایش استعداد
tendencies
توجه استعداد
cleverness
هوشیاری استعداد
capacity
گنجایش استعداد
clever
باهوش با استعداد
caliber
گنجایش استعداد
war strenght
استعداد جنگی
liabilities
بدهکاری استعداد
frost susceptibility
استعداد یخزدگی
authorized strength
استعداد مجاز
resistibility
استعداد مقاومت
shifts
نوبتی استعداد
shifted
نوبتی استعداد
risible faculty
استعداد خنده
occupational aptitude
استعداد شغلی
cleverer
باهوش با استعداد
cleverest
باهوش با استعداد
child prodigy
بچهبا استعداد
reproductivity
استعداد هم اوری
reproductivity
استعداد تولید
strength
استعداد رزمی
strengths
استعداد رزمی
flair
استعداد خصیصه
liability
بدهکاری استعداد
command strength
استعداد یکان
palooka
بوکسور بی استعداد
thread
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
threads
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporating
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporates
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
militarize
جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
edge
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edges
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
reman
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
level of strength
میزان استعداد رزمی
level of strength
سطح استعداد رزمی
vocational aptitude test
ازمون استعداد شغلی
naturals
مسلم استعداد ذاتی
habiliment
جامه استعداد فکری
able
با استعداد صلاحیت دار
potentially
با داشتن استعداد نهانی
attack size
استعداد وسایل درگیر در تک
natural
مسلم استعداد ذاتی
allotropy
استعداد تغییر و تبدیل
manpower cieling
سطح استعداد پرسنل
reduced strenght
حداقل استعداد جنگی
physical aptitude test
ازمون استعداد جسمانی
effective strength
استعداد رزمی موثر
peak strenght
حداکثر استعداد مجاز
knack
صدای شلاق استعداد
accountable strength
استعداد قابل محاسبه
talent for musics
استعداد یا ذوق موسیقی
the talnet of the country
مردم با استعداد کشور
scholastic aptitude test
ازمون استعداد تحصیلی
accountable strength
استعداد قابل توجه
differential aptitude tests
ازمونهای تشخیص استعداد دی ا تی
flatlander
موج سوار کم استعداد
gifted
موید شخص با استعداد
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
battle bill
فهرست استعداد رزمی ناو
potentiality
عاملیت بالفعل استعداد نهانی
personnel ceiling
سقف استعداد مجاز پرسنلی
faculty
استادان دانشکده یا دانشگاه استعداد
faculties
استادان دانشکده یا دانشگاه استعداد
Iranians have a gift of tongues.
ایرانیها استعداد زبان دارند
edacity
استعداد خوردن شکم پرستی
strength
قدرت رزمی استعداد نفری
means end capacity
استعداد درک وسیله- هدف
strengths
قدرت رزمی استعداد نفری
peace time complement
استعداد مجاز زمان صلح
potentialities
عاملیت بالفعل استعداد نهانی
self rating
تعیین میزان استعداد خود
rhymester
شاعربی استعداد وکم مایه
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
inflames
دارای اماس کردن ملتهب کردن
inflame
دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnish
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishing
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
fortify
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflaming
دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnishes
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
fortifying
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
catalyze
دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
fortifies
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
seashore musical ability tests
آزمون های استعداد موسیقی سیشور
peace time establishment
جدول استعداد مجاز زمان صلح
innervate
دارای پی کردن
authorized strength of theater
استعداد مجاز صحنه عملیات از نظر پرسنلی
minnesota clerical aptitude test
ازمون استعداد امور دفتری مینه سوتا
green thumb
استعداد و قدرت فوق العاده درپروراندن گیاهان
zigzag
دارای پیچ و خم کردن
embrasures
دارای منفذ کردن
personifying
دارای شخصیت کردن
embrasure
دارای منفذ کردن
castellate
دارای استحکامات کردن
crenellate
دارای کنگره کردن
populates
دارای جمعیت کردن
nitrogenize
دارای نیتروژن کردن
populating
دارای جمعیت کردن
crenelate
دارای کنگره کردن
personify
دارای شخصیت کردن
ensoul
دارای روح کردن
zigzags
دارای پیچ و خم کردن
insoul
دارای روح کردن
vallum
دارای استحکامات کردن
populate
دارای جمعیت کردن
zigzagging
دارای پیچ و خم کردن
personifies
دارای شخصیت کردن
indexed
:دارای فهرست کردن
tinkled
دارای طنین کردن
bodies
دارای جسم کردن
index
:دارای فهرست کردن
tinkle
دارای طنین کردن
personalize
دارای شخصیت کردن
whipstitch
دارای مرز کردن
tinkles
دارای طنین کردن
body
دارای جسم کردن
indexes
:دارای فهرست کردن
fluoridate
دارای فلورید کردن
zigzagged
دارای پیچ و خم کردن
transistorize
دارای ترانسیتور کردن
vitaminize
دارای ویتامین کردن
rampart
دارای استحکامات کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com