Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (20 milliseconds)
English
Persian
fictionalised
داستان سرایی کردن
fictionalises
داستان سرایی کردن
fictionalising
داستان سرایی کردن
fictionalize
داستان سرایی کردن
fictionalized
داستان سرایی کردن
fictionalizes
داستان سرایی کردن
fictionalizing
داستان سرایی کردن
fictionize
داستان سرایی کردن
Search result with all words
narrate
داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrated
داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrates
داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
narrating
داستانی را تعریف کردن داستان سرایی کردن
Other Matches
sonnetize
غزل سرایی کردن
keenest
نوحه سرایی کردن
sonnetize
نغمه سرایی کردن
sonneteer
غزل سرایی کردن
keen
نوحه سرایی کردن
chorused
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorus
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorusing
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
choruses
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
ranten
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting
سرزنش کردن یاوه سرایی
rants
سرزنش کردن یاوه سرایی
rant
سرزنش کردن یاوه سرایی
rants
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranten
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
drools
افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drooling
افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drooled
افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
drool
افهارخوشحالی کردن یاوه سرایی کردن
this story is improbable
این داستان راست نمینماید این داستان بعید بنظر میرسد
follow up
تعقیب کردن دنباله داستان را شرح دادن تماس با بیمارپس ازتشخیص یا درمان
carol
نغمه سرایی
poetry
چامه سرایی
elegize
مرثیه سرایی
lyrism
غزل سرایی
carols
نغمه سرایی
dirge
نوحه سرایی
dirges
نوحه سرایی
lyricism
غزل سرایی
jeremiad
نوحه سرایی سوگنامه
elocution
حس تقریر سخن سرایی
eulogium
مدح مدیحه سرایی
apologue
داستان
novella
داستان
anecdotage
داستان
tale
داستان
story
داستان
marchen
داستان
conte
داستان
tales
داستان
fable
داستان
fables
داستان
fictionist
داستان نویس
narrative
داستان داستانسرایی
catastrophe
عاقبت داستان
catastrophes
عاقبت داستان
narratives
داستان داستانسرایی
hermitically
هلوان داستان
heroes
پهلوان داستان
in a narrative style
بسبک داستان
short story
داستان کوتاه
fairy tale
داستان جن و پری
novelet
داستان کوتاه
novelette
داستان کوتاه
short stories
داستان کوتاه
novel
کتاب داستان
narrators
گوینده داستان
narrator
گوینده داستان
storytellers
داستان سرا
storyteller
داستان سرا
make-up
داستان ساختگی
episodes
داستان فرعی
episode
داستان فرعی
novelettes
داستان کوتاه
to spin yarns
داستان ساختن
fiction
داستان اختراع
novels
کتاب داستان
whodunit
داستان پلیسی
whodunits
داستان پلیسی
whodunnits
داستان پلیسی
narration
داستان داستانسرایی
an interesting story
داستان با مزه
an iliad of woes
داستان بدبختبی
to invent stories
داستان ساختن
fictions
داستان اختراع
underplot
داستان فرعی
conte
داستان کوتاه
flashbacks
بازگوی داستان
storybook
داستان نامه
storybook
کتاب داستان
flashback
بازگوی داستان
decameron
داستان نامه
fairy tales
داستان جن و پری
epitasis
حداعلای داستان
parables
داستان اخلاقی
parable
داستان اخلاقی
hero
پهلوان داستان
personage
شخصیت بازیگران داستان
novelize
بشکل داستان در اوردن
novelistic
وابسته به داستان و رمان
fictionalised
بصورت داستان دراوردن
story
بصورت داستان در اوردن
personages
شخصیت بازیگران داستان
story
اشکوب داستان گفتن
fictionalises
بصورت داستان دراوردن
fictionalize
بصورت داستان دراوردن
science fiction
داستان تخیلی علمی
fictionalizing
بصورت داستان دراوردن
fictionalizes
بصورت داستان دراوردن
story recall test
ازمون یاداوری داستان
serialist
داستان نویس سریال
fictionalising
بصورت داستان دراوردن
fictionalized
بصورت داستان دراوردن
sob story
داستان گریه اور
sob stories
داستان گریه اور
fairy tale
داستان باور نکردنی
That's not so!
داستان اینطوری نیست!
fairy tales
داستان باور نکردنی
ruise
شایعات داستان ساختگی
anecdotal evidence
شواهد داستان گونه
catastrophical
مربوط به عاقبت داستان
invention of a false story
جعل داستان دروغی
cliff-hangers
مطلب یا داستان جالب
cliff-hanger
مطلب یا داستان جالب
cliff hanger
مطلب یا داستان جالب
sob story
<idiom>
داستان اشک آور
fictionize
بصورت داستان دراوردن
donnee
موضوع داستان یا درام
romances
کتاب رمان داستان عاشقانه
lays
تخم گذاردن داستان منظوم
romance
کتاب رمان داستان عاشقانه
characters
شخصیتهای نمایش یا داستان نوشتن
pastorale
شعرویاموسیقی روستایی داستان شبانی
What's behind all this?
معنی این داستان چه است؟
tracts
داستان یانمایشنامه ویاحوادث مسلسل
cartoons
تصویر مضحک داستان مصور
tract
داستان یانمایشنامه ویاحوادث مسلسل
yarns
الیاف داستان افسانه امیز
The scene of the nover is laid in scotland.
صحنه داستان دراسکاتلند است
character
شخصیتهای نمایش یا داستان نوشتن
lay
تخم گذاردن داستان منظوم
make up
ساختمان یاحالت داستان ساختگی
heroically
زنی که قهرمان داستان باشد
heroine
زنی که قهرمان داستان باشد
to be back to square one
<idiom>
دوباره به اول داستان رسیدن
make a picture story test
آزمون داستان سازی مصور
heroines
زنی که قهرمان داستان باشد
cartoon
تصویر مضحک داستان مصور
iliad
داستان حماسی منسوب به هومر
yarn
الیاف داستان افسانه امیز
That's another story.
این داستان
[قضیه]
دیگری است.
cock and bull story
داستان جعلی برای تعریف ازخود
skald
شاعر قدیمی اسکاندیناوی داستان نویس
cycle
سیکل یک سری داستان درباره یک موضوع
cock-and-bull stories
داستان جعلی برای تعریف ازخود
cock-and-bull story
داستان جعلی برای تعریف ازخود
cycles
سیکل یک سری داستان درباره یک موضوع
The moral of the story is that …
نتیجه اخلاقی این داستان اینست که ...
folktale
افسانههای قومی واجدادی داستان ملی
this play does not stage well
این داستان خوب در نمایش در نمیاید
cycled
سیکل یک سری داستان درباره یک موضوع
Her sad story moved us to tears.
داستان غم انگیزش همه ما را بگریه انداخت
The whole story was faked up .
تمام داستان قلابی وساختگه بود
That story is as old as the hills.
داستان خیلی طول و دراز است.
The moral point of this story is that…
مقصود از این کتاب داستان درواقع اینست که ...
achilles
اشیل یا اخلیوس قهرمان داستان ایلیاد هومر
subplot
داستان یا موضوع فرعی وتبعی رمان یانمایشنامه
rhapsodies
اشعار حماسی مخصوص نقالان و داستان گویان شعررزمی
rhapsody
اشعار حماسی مخصوص نقالان و داستان گویان شعررزمی
pick wickian
شبیه پیکویک قهرمان داستان نگارش چارلز دیکنز
roman a clef
داستان واقعی که نام شخصیتهای ان بطور ناشناس برده شده
sikt
قطعه خوش مزه داستان مضحک کاباره هاونمایشهای واریته
agamemnon
اگاممنون پادشاه مایسنا که منازعهء او با اشیل مقدمهء داستان حماسی ایلیاد است
Let me back up and explain how ...
به من اجازه بدهید از اول داستان در گذشته شروع بکنم و توضیح بدهم که چطور ...
dramatic monologue
نوعی داستان نمایشی که دران یکنفر بتنهایی فاهر میشودوبا متکلم وحده است
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support.
سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او
[مرد]
باید از آنها حمایت بکند.
the story is probale
این داستان راست مینماید این حکایت احتمال داردراست باشد
name part
بازی کننده نمایش که نامش را روی داستان نمایش می گذارند
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
romanticize
بصورت خیالی دراوردن داستان خیالی نوشتن
romanticized
بصورت خیالی دراوردن داستان خیالی نوشتن
romanticizing
بصورت خیالی دراوردن داستان خیالی نوشتن
romanticizes
بصورت خیالی دراوردن داستان خیالی نوشتن
romanticised
بصورت خیالی دراوردن داستان خیالی نوشتن
romanticising
بصورت خیالی دراوردن داستان خیالی نوشتن
romanticises
بصورت خیالی دراوردن داستان خیالی نوشتن
graustark
سر زمین خیالی داستان خیالی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com