Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (3 milliseconds)
English
Persian
I had a very hard time ot it.
دراینکار پوستم کنده شد
Other Matches
He must have a hand in it.
حتما" دراینکار دست دارد
I have a free hand in this matter.
دراینکار دستم باز است ( اختیارات دارم )
chumps
کنده
chump
کنده
anvil stock
کنده
bilboes
کنده
block aead
سر کنده
timber
کنده
blocks
کنده
blocked
کنده
stock
کنده
stocked
کنده
blocs
کنده
chunks
کنده
clog
: کنده
clogged
: کنده
clogs
: کنده
pulled
کنده
logs
کنده
graven
کنده
knockstone
کنده
log
کنده
bloc
کنده
stub
کنده
chunk
کنده
stubbed
کنده
stubbing
کنده
stubs
کنده
block
کنده
dugout dewelling
کنده
leg lift and side roll
کنده سرانبون
deblock
شکستن کنده
leg pickup
کنده کشی
picked
پوست کنده
deblocking
کنده شکنی
olympic lift
کنده یک چاک
glyptics
کنده کاری
frankly
رک وپوست کنده
hulled
پوست کنده
graving
کنده کاری
peeled
پوست کنده
control block
کنده کنترل
block length
درازای کنده
block mark
نشان کنده
block size
اندازه کنده
blockette
کنده کوچک
ingraving
کنده کاری
carver
کنده کار
inside sarma
انواع کنده رو
husked
پوست کنده
in plain english
پوست کنده
entry block
کنده مدخل
aboveboard
پوست کنده
in intaglio
بشکل کنده
grits
جوپوست کنده
stump
کنده درخت
engravers
کنده کار
engraver
کنده کار
wooden anvil stock
کنده چوب
unstuck
کنده شده
plummer block
کنده محور
building blocks
بنا کنده
building block
بنا کنده
building block
کنده ساخت
stumps
کنده درخت
stumping
کنده درخت
stumped
کنده درخت
building blocks
کنده ساخت
log
کنده چوب
rear crotch and near arm
نوعی کنده رو
logrolling
کنده غلتانی
near leg and craddle
کنده گوسفندانداز
trunks
کنده درخت
near leg pickup and turnover
نوعی کنده رو
stumpy
پر از کنده درخت
trunk
کنده درخت
dugouts
کنده شده
logs
کنده چوب
dugout
کنده شده
plummer block
کنده شفت
groats
گندم یاجوپوست کنده
flump
تلوتلوخوردن کنده زدن
loggets
کنده کوچک دیرک
loggats
کنده کوچک دیرک
make no bones about something
<idiom>
رک و پوست کنده گفتن
rock hewn
از کوه کنده شده
ptisan
گندم پوست کنده
shelled almond
بادام پوست کنده
olympic lift and cross face
کنده حصیر مال
block
کنده مانع ورادع
record blocking
کنده یی کردن مدارک
Bluntly. Without mincing words.
صاف وپوست کنده
talk turkey
<idiom>
رک و پوست کنده گفتن
intagliated
کنده کاری شده
plainest
ساده پوست کنده
chalcographer
کنده کاری روی مس
break ground
لنگر از زمین کنده شد
blocked
کنده مانع ورادع
plains
ساده پوست کنده
carved
کنده کاری کردن
quarried
ازکان کنده شده
logged
از کنده پاک شده
carve
کنده کاری کردن
trunk
الوار کنده چوب
carvings
کنده کاری کردن
chalcogrophy
کنده کاری روی مس
cutting chisel
اسکنه کنده کاری
dug in
سنگر کنده شده
plain
ساده پوست کنده
trunks
الوار کنده چوب
carves
کنده کاری کردن
stubby
پراز کنده درخت
plainer
ساده پوست کنده
blocks
کنده مانع ورادع
sidero graphy
کنده کاری روی پولاد
point takedown with inside standing leg
زیر خم که تبدیل به کنده رومیشود
zincograph
روی کنده کاری شده
man-to-man
<idiom>
مستقیم یارک وپوست کنده
to stub a piece
از کنده یاریشه پاک کردن
she is a peach
هلوی پوست کنده است
The handle of the bucket has come off.
دسته سطل کنده شده
aweigh
لنگر اززمین کنده شده
ivory carving
کنده کاری روی عاج
ditches
ابرو کنار راه کنده
anchor's aweight
لنگر از زمین کنده شده
ditched
ابرو کنار راه کنده
it peels better
بهتر پوست ان کنده میشود
stew in one's own juice
<idiom>
افتادن درچاهی که خود کنده
ditch
ابرو کنار راه کنده
ivory carving
کنده کاری روی عاج
as fresh as a rose
<idiom>
مثل هلوی پوست کنده
sawlog
کنده درخت مناسب اره کردن
plainspoken
صاف و پوست کنده بی ریا و تزویر
groat
بلغور جو یا گندم یاجو پوست کنده
My buttons mave come off.
تکمه های لباسم کنده شده
near leg pickup and leg block
زیر یک خم و تبدیل ان به کنده افلاک پیشرو
To give it straight from the shoulder.
مطلبی راصاف وپوست کنده گفتن
router
ابزار کنده کاری لیسه نجاری
These oranges peel easily.
این پرتقالها پوستشان زود کنده می شود
To give it to someone straight from the shoulder . To tell someonestraight
صاف وپوست کنده مطلبی را به کسی گفتن
saw yer
درخت از ریشه کنده که روی اب شناور باشد
hominy grits
ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
departure end
نقطه شروع کنده شدن هواپیما از زمین
glyptics
کنده کاری در روی سنگهای گران بها
divot
چمن گلف کنده شده با ضربه چوب
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
olympic lift
بدل کنده یک چاک با کشیدن پای حریف از داخل
driven well
چاهی که بوسیله فروبردن لوله کنده وبا اب رسانده باشند
log
:کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
hominy
ذرت پوست کنده که با اب جوش یا شیر پخته شده باشد
logs
:کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
dumb well
چاهی که برای کشیدن ابهای روی زمین کنده میشود
a corduroy road
جاده باتلاقی
[که کنده های درختان را بصورت اریب در آن می چینند.]
frumenty
گندمی که پوست انرا کنده بجوشانند ودارچین وشیرینی بان بزنند
yule log
کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
If you try to cheat the bank, you wil be digging your own grave.
اگر سعی کنی بانک را گول بزنی، با دست خودت گورت را کنده ای.
fishbone mine
سیستم کانال کشی یاحفاری که به صورت شاخههای موازی عرضی کنده میشود
log
گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
logs
گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
ablate
کنده شدن و از بین رفتن موادسطحی یک جسم در اثر تبخیرو گداز و غیره
backlog
کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
backlogs
کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
lithoglyptics
کنده کاری روی گوهر حکاکی روی جواهر
abated
[سطح سنگ تراشیده شده یا کنده شده]
over break
خاکبرداری اضافی و کندن وجابجا شدن اضافی خاک یاقطعات سنگی که دراثر موارمنفجره بدون اینکه بخواهیم کنده شود
engraves
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraved
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engrave
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
angle-leaf
[یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
scale
فلس پشم
[این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com