Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (21 milliseconds)
English
Persian
scrimmage
در تکاپو بودن دست وپنجه نرم کردن
scrimmages
در تکاپو بودن دست وپنجه نرم کردن
Other Matches
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
buckled
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckles
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckle
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
roam
تکاپو
roams
تکاپو
roamed
تکاپو
scrounging
تکاپو
scrounges
تکاپو
scrounged
تکاپو
scrounge
تکاپو
roaming
تکاپو
search
تکاپو بازرسی
searched
تکاپو بازرسی
prowl
تکاپو سرقت
searches
تکاپو بازرسی
prowled
تکاپو سرقت
searchingly
تکاپو بازرسی
scroungers
تکاپو کننده
scrounger
تکاپو کننده
prowls
تکاپو سرقت
prowling
تکاپو سرقت
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
live up to
<idiom>
طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
paralleling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
to keep guard
بودن احتیاط کردن
jollify
کردن سرخوش بودن
to be on guard
بودن احتیاط کردن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
benefiting
احسان کردن مفید بودن
espying
جاسوس بودن بازرسی کردن
contained
شامل بودن خودداری کردن
concerns
دلواپس کردن نگران بودن
tallying
تطبیق کردن مطابق بودن
concern
دلواپس کردن نگران بودن
benefited
احسان کردن مفید بودن
necessitate
ایجاب کردن مستلزم بودن
trut
اعتماد کردن به امیدوار بودن
espied
جاسوس بودن بازرسی کردن
espies
جاسوس بودن بازرسی کردن
espy
جاسوس بودن بازرسی کردن
to wear two faces
دورویی کردن دوروودورنگ بودن
govern
حاکم بودن فرمانداری کردن
vacillated
مردد بودن نوسان کردن
benefit
احسان کردن مفید بودن
contains
شامل بودن خودداری کردن
necessitated
ایجاب کردن مستلزم بودن
necessitating
ایجاب کردن مستلزم بودن
perpetrated
مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrates
مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrating
مرتکب کردن مقصر بودن
conflicted
ناسازگار بودن مبارزه کردن
agree
موافقت کردن موافق بودن
agreeing
موافقت کردن موافق بودن
agrees
موافقت کردن موافق بودن
possessing
تصرف کردن دارا بودن
possesses
تصرف کردن دارا بودن
possess
تصرف کردن دارا بودن
tally
تطبیق کردن مطابق بودن
gift of the gab
<idiom>
درصحبت کردن ماهر بودن
tallies
تطبیق کردن مطابق بودن
contain
شامل بودن خودداری کردن
necessitates
ایجاب کردن مستلزم بودن
hold out
حاکی بودن از خودداری کردن از
tallied
تطبیق کردن مطابق بودن
perpetrate
مرتکب کردن مقصر بودن
governed
حاکم بودن فرمانداری کردن
having
مجبور بودن وادار کردن
alluded
افهار کردن مربوط بودن به
allude
افهار کردن مربوط بودن به
maintained
حمایت کردن از مدعی بودن
conflicts
ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflict
ناسازگار بودن مبارزه کردن
wavers
فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavering
فتور پیدا کردن دو دل بودن
maintains
حمایت کردن از مدعی بودن
wavered
فتور پیدا کردن دو دل بودن
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
hold
متصرف بودن جلوگیری کردن از
alludes
افهار کردن مربوط بودن به
alluding
افهار کردن مربوط بودن به
have
مجبور بودن وادار کردن
randan
سرخوش بودن نشاط کردن
behove
فرض بودن اقتضاء کردن
behoove
فرض بودن اقتضاء کردن
comports
جور بودن تحمل کردن
comporting
جور بودن تحمل کردن
comported
جور بودن تحمل کردن
maintain
حمایت کردن از مدعی بودن
mind
موافبت کردن ملتفت بودن
adheres
طرفدار بودن وفا کردن
comport
جور بودن تحمل کردن
ambulate
حرکت کردن درحرکت بودن
holds
متصرف بودن جلوگیری کردن از
entails
شامل بودن فراهم کردن
adhered
طرفدار بودن وفا کردن
range
تغییر کردن یا متفاوت بودن
ranged
تغییر کردن یا متفاوت بودن
gestate
ابستن بودن حمل کردن
minds
موافبت کردن ملتفت بودن
ranges
تغییر کردن یا متفاوت بودن
to take notice
ملتفت بودن توجه کردن
to take notice
اعتنا کردن بهوش بودن
adhering
طرفدار بودن وفا کردن
look out
نگهبانی کردن موافب بودن
minding
موافبت کردن ملتفت بودن
vacillating
مردد بودن نوسان کردن
adhere
طرفدار بودن وفا کردن
governs
حاکم بودن فرمانداری کردن
exceeds
تجاوز کردن متجاوز بودن
exceeded
تجاوز کردن متجاوز بودن
exceed
تجاوز کردن متجاوز بودن
vacillates
مردد بودن نوسان کردن
correspound
مناسب بودن مکاتبه کردن
vacillate
مردد بودن نوسان کردن
entail
شامل بودن فراهم کردن
entailed
شامل بودن فراهم کردن
entailing
شامل بودن فراهم کردن
adequateness
طرفدار بودن وفا کردن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
synchronised
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
beseech
درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
impend
اویزان کردن در شرف وقوع بودن
synchronises
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
stick around
تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
applies
درخواست کردن شامل حال بودن
synchronising
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
apply
درخواست کردن شامل حال بودن
snafu
اشفته بودن درهم وبرهم کردن
applying
درخواست کردن شامل حال بودن
synchronizes
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronize
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
smoothest
صاف کردن بدون اشکال بودن
safing
از حالت مسلح بودن خارج کردن
smoothed
صاف کردن بدون اشکال بودن
to live extempore
دست بدهن بودن یازندگی کردن
smooths
صاف کردن بدون اشکال بودن
smooth
صاف کردن بدون اشکال بودن
fuddle
دائم الخمر بودن گیج کردن
beseeched
درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
itinerate
سیار بودن مسافرت تبلیغاتی کردن
beseeches
درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
assort
طبقه بندی کردن مناسب بودن
to cry wolf too often
کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
make the grade
<idiom>
منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
to meet the eye
چشم نظر را جلب کردن نمودار بودن
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency .
فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
overlooks
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlooking
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlooked
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlook
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
vector
راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
vectors
راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
sickest
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
intestable
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
flowed
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
multiple
حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
flows
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
sick
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com