English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
English Persian
to nip or crush in the bud در نخستین مرحله رشد کشتن یا پایمال کردن
Other Matches
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
in the egg در مرحله نخستین
phased array ترتیب مرحله به مرحله جریان مرحله به مرحله بندی شده
inculcates پایمال کردن
trample پایمال کردن
trampling پایمال کردن
tramples پایمال کردن
trampled پایمال کردن
inculcate پایمال کردن
inculcated پایمال کردن
to tread down پایمال کردن
to tread under foot پایمال کردن
overrode پایمال کردن
overrides پایمال کردن
override پایمال کردن
overridden پایمال کردن
inculcating پایمال کردن
suppresses خواباندن پایمال کردن
suppress خواباندن پایمال کردن
suppressing خواباندن پایمال کردن
to bridle one's anger خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
leapfrogs پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrogging پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrog پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrogged پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
overwhelms پایمال کردن مضمحل کردن
overwhelmed پایمال کردن مضمحل کردن
overwhelm پایمال کردن مضمحل کردن
at first a در نخستین دید در وهله نخستین
out- قطع کردن کشتن
quench کشتن یا خفه کردن
quenches کشتن یا خفه کردن
quenched کشتن یا خفه کردن
out قطع کردن کشتن
outed قطع کردن کشتن
creeps مرحله به مرحله جلو رفتن
sequenced ejection سیستم پرتاب مرحله به مرحله
creep مرحله به مرحله جلو رفتن
sophistication نوع انتخاب سریع که اطلاعات مرحله اول مرتب سازی در مرحله دوم به کار می رود تا سرعت انتخاب را افزایش دهد
to put any one out of the way کسیرانهانی کشتن یابازداشت کردن
rub out <idiom> کاملا ویرا کردن ،کشتن
boost phase مرحله دوم پرتاب موشک مرحله روشن شدن موتورمرحله دوم
shoot زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
shoots زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
downtrod پایمال
pent up پایمال شده
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
pettifog از مرحله پرت کردن
an outrage upon justice پایمال سازی حق دیگران
phasing مرحله بندی کردن عملیات
walkthrough جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
inflight phase مرحله بازدید حین پرواز مرحله عملیات حین پرواز
phasing مرحله بندی مرحله بندی عملیات
combat phase مرحله درگیری در رزم مرحله رزم
assaults مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
assaulted مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
assault مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
tree روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
phased attack تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
slakes کشتن
administers کشتن
to put to the sword کشتن
benumb کشتن
to do to dcath کشتن
murdering کشتن
misdo کشتن
slake کشتن
kill off <idiom> کشتن
burke کشتن
slaked کشتن
flesher کشتن
administer کشتن
administered کشتن
administering کشتن
put to death کشتن
obtund کشتن
amortize کشتن
extinguish کشتن
extinguishes کشتن
knock off کشتن
kill کشتن
assassinates کشتن
kills کشتن
assassinating کشتن
capturing کشتن
captures کشتن
murder کشتن
extinguishing کشتن
murdered کشتن
murders کشتن
capture کشتن
assassinate کشتن
assassinated کشتن
to carry off کشتن
killings کشتن
despatches کشتن
killing کشتن
smites کشتن
despatched کشتن
to send to glory کشتن
dispatches کشتن
doin کشتن
smite کشتن
smiting کشتن
slays کشتن
dispatched کشتن
to crush to death کشتن
to put out of the way کشتن
dispatch کشتن
slay کشتن
to put to death کشتن
despatching کشتن
slaying کشتن
to do for کشتن
electrocuting بابرق کشتن
electrocutes بابرق کشتن
electrocuted بابرق کشتن
kills کشتن اهک
kill کشتن اهک
dispatch کشتن شتاب
put away <idiom> کشتن حیوانات
despatching کشتن شتاب
to kill beef گاو کشتن
despatches کشتن شتاب
despatched کشتن شتاب
prolicide کشتن اخلاف
electrocute بابرق کشتن
dispatches کشتن شتاب
shoot down با گلوله کشتن
cause to be kill به کشتن دادن
pole ax با تبرچکش کشتن
slay باخشونت کشتن
feticide کشتن جنین
to kill somebody کسی را کشتن
slays باخشونت کشتن
prey on (upon) <idiom> کشتن وخوردن
dispatched کشتن شتاب
slaying باخشونت کشتن
blood sport کشتن شکار
casue to be killed به کشتن دادن
blood sports کشتن شکار
to squeeze to death با فشار کشتن
to claim somebody's life کسی را کشتن
mortifies ریاضت دادن کشتن
mortify ریاضت دادن کشتن
euthansia کشتن از روی ترحم
murders کشتن بقتل رساندن
murdered کشتن بقتل رساندن
rat موش گرفتن کشتن
murder کشتن بقتل رساندن
mortified ریاضت دادن کشتن
murdering کشتن بقتل رساندن
foredo کشتن ویران ساختن
attempt on somebody's life قصد کشتن کسی
coup de grace کشتن از روی ترحم
butcher ادم خونریز کشتن
butchered ادم خونریز کشتن
fordo کشتن ویران ساختن
in pride of grease مناسب برای کشتن
butchering ادم خونریز کشتن
butchers ادم خونریز کشتن
prolicide کشتن اولاد بچه کشی
To kI'll animals for food . جانوران را برای غذا کشتن
bite the dust <idiom> از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
to kill off کشتن وازشران اسوده شدن
electrocution کشتن یا مرگ دراثر برق
initials نخستین
premiere نخستین
initialed نخستین
first detector نخستین
primal <adj.> نخستین
mixer نخستین
mixers نخستین
initial نخستین
our first parents adam and eva نخستین ما
proto نخستین
primary نخستین
premiering نخستین
premiers نخستین
premier نخستین
initialled نخستین
first نخستین
quadrages ima نخستین
premieres نخستین
initialling نخستین
initialing نخستین
incipient نخستین
premiered نخستین
self annihilation کشتن نفس خود نابود سازی
first hand نخستین بازی کن
hexateuch نخستین توریه
as a first step <adv.> نخستین [اولا]
primary processes فرایندهای نخستین
crossover تمرکز نخستین
primary مقدماتی نخستین
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com