English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (20 milliseconds)
English Persian
gang دسته جمعی عمل کردن
gangs دسته جمعی عمل کردن
Search result with all words
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
to go on a picnic بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
Other Matches
coaction عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
processional دسته جمعی
all together دسته جمعی
in company دسته جمعی
in chorus دسته جمعی
ensemble دسته جمعی
en masse دسته جمعی
communal دسته جمعی
ensembles دسته جمعی
collective دسته جمعی
social دسته جمعی
ingrow بطور دسته جمعی
picnicked دسته جمعی خوردن
picnicked گردش دسته جمعی
polls اخذرای دسته جمعی
picnic دسته جمعی خوردن
genocide کشتار دسته جمعی
polled اخذرای دسته جمعی
volley bombing شلیک دسته جمعی
picnic گردش دسته جمعی
picnics دسته جمعی خوردن
poll اخذرای دسته جمعی
gang punch منگنه دسته جمعی
in mass بطور دسته جمعی
salvo فریاد دسته جمعی
salvoes فریاد دسته جمعی
collective fire اتش دسته جمعی
processions حرکت دسته جمعی
collective security تامین دسته جمعی
procession حرکت دسته جمعی
teamwork کار دسته جمعی
power play حمله دسته جمعی
picnics گردش دسته جمعی
formicarm زندگی دسته جمعی موریانه
callective note بیانیه یا یادداشت دسته جمعی
parade تظاهرات عملیات دسته جمعی
paraded تظاهرات عملیات دسته جمعی
fluttering بال زنی دسته جمعی
fluttered بال زنی دسته جمعی
flutter بال زنی دسته جمعی
scot ant lot جریمه یامالیات دسته جمعی
flutters بال زنی دسته جمعی
parades تظاهرات عملیات دسته جمعی
parading تظاهرات عملیات دسته جمعی
formicary زندگی دسته جمعی موریانه
terpsichore رب النوع رقص واوازهای دسته جمعی
part song آواز دسته جمعی بدون ساز
acapella اواز دسته جمعی بسبک کلیسایی
anthem سرودی که دسته جمعی در کلیسا میخوانند
anthems سرودی که دسته جمعی در کلیسا میخوانند
collectivism وسایل تولید دسته جمعی ومشترک
collective bargaining مذاکرات دسته جمعی کارمندان با کارفرما
choir بصورت دسته جمعی سرود خواندن هم سرایان
choirs بصورت دسته جمعی سرود خواندن هم سرایان
antistrophe حرکت از چپ براست نمایشگران هنگام اواز دسته جمعی
head stock راهنمای عملیات ورزشی دسته جمعی در مدارس وغیره
frankpledge مسئولیت دسته جمعی افراد مالیات پرداز یک ناحیه
litany مناجات ودعای دسته جمعی بطور سوال وجواب
litanies مناجات ودعای دسته جمعی بطور سوال وجواب
symbion موجود زندهای که بصورت دسته جمعی یا همزیستی زندگی کند
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
poussette رقص دسته جمعی دایره وار رقص چوبی
collective bargaining مذاکرات دسته جمعی مذاکرات بین موسسات متشکل از کارگران و کارفرمایان برای بهبود کار
collective guarantee مسئولیت دسته جمعی مسئولیت تضامنی
exodus مهاجرت مهاجرت دسته جمعی
to form into groups دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
bundling متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundles متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundle متمرکز کردن دسته کردن دسته
sorts دسته دسته کردن
regiments دسته دسته کردن
distribute دسته دسته کردن
group دسته دسته کردن
sort دسته دسته کردن
assort دسته دسته کردن
sorted دسته دسته کردن
groups دسته دسته کردن
windrow دسته دسته کردن
regiment دسته دسته کردن
classify دسته دسته کردن
mounting دسته و پشت بند دسته شمشیر
faggot دسته کردن
band دسته کردن
bundle دسته کردن
bands دسته کردن
cluster دسته کردن
batching دسته کردن
wreathing گل ها را دسته کردن
faggots دسته کردن
bundling دسته کردن
wreathed گل ها را دسته کردن
wreathes گل ها را دسته کردن
sheaf دسته کردن
aggroup دسته کردن
wreathe گل ها را دسته کردن
trusses دسته کردن
fagot دسته کردن
trussing دسته کردن
trussed دسته کردن
bundles دسته کردن
truss دسته کردن
nosegay دسته گل یایک دسته علف
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
to erect into دسته بندی کردن به
to form into groups دسته بندی کردن
record blocking دسته کردن رکوردها
to categorize دسته بندی کردن
resorted دسته بندی کردن
cluster bomb سنبله دسته کردن
cluster bombs سنبله دسته کردن
clusters سنبله دسته کردن
groups دسته بندی کردن
cluster سنبله دسته کردن
resorts دسته بندی کردن
resort دسته بندی کردن
classifying دسته بندی کردن
groupage دسته بندی کردن
categorized دسته بندی کردن
quire کاغذ را دسته کردن
team دسته درست کردن
categorised دسته بندی کردن
categorises دسته بندی کردن
teams دسته درست کردن
group دسته بندی کردن
categorising دسته بندی کردن
categorizes دسته بندی کردن
categorize دسته بندی کردن
regimentalation دسته بندی کردن
grade دسته بندی کردن
ratings دسته بندی کردن
rating دسته بندی کردن
classify دسته بندی کردن
rally دسته بندی کردن
classifies دسته بندی کردن
grades دسته بندی کردن
sort دسته بندی کردن
categorizing دسته بندی کردن
hand to hand دسته و پنجه نرم کردن
hand-to-hand دسته و پنجه نرم کردن
To drop a brick . <idiom> دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
To put ones foot in it . <idiom> دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
To make a gaffe . <idiom> دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
troupe بصورت دسته حرکت کردن
chorusing هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorused هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorus هم سرایی کردن دسته خوانندگان
troupes بصورت دسته حرکت کردن
to make up hay in to bundles علف خشک را دسته کردن
rat دسته خود را ترک کردن
choruses هم سرایی کردن دسته خوانندگان
lorgnettes ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnette ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
ranks درجه دادن دسته بندی کردن
rank درجه دادن دسته بندی کردن
ranked درجه دادن دسته بندی کردن
sheave دسته کردن بصورت بافه دراوردن
mass جمعی
additives جمعی
plural جمعی
massing جمعی
collective جمعی
aggregative جمعی
masses جمعی
additive جمعی
collective bargaining جمعی
to crack [break up] a gang دسته جنایتکاران را منحل کردن [اصطلاح روزمره]
beams دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
beam دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
bunches دسته کردن خوشه کردن
bunch دسته کردن خوشه کردن
batch دسته کردن مجموع کردن
batches دسته کردن مجموع کردن
bunching دسته کردن خوشه کردن
bunched دسته کردن خوشه کردن
collective mind ذهن جمعی
cumulative error خطای جمعی
collective unconscious ناهشیار جمعی
collective liability بدهی جمعی
gunner جمعی توپخانه
aggregate function عمل جمعی
aggregate operator عملگر جمعی
collectedness جمعی حواس
mass communication ارتباط جمعی
scrutin deliste رای جمعی
processional سروددسته جمعی
sum check مقابله جمعی
sum term لفظ جمعی
collective goods کالاهای جمعی
collective behavior رفتار جمعی
mass education اموزش جمعی
mass contagion سرایت جمعی
gunners جمعی توپخانه
collective agreement توافق جمعی
collective ownership مالکیت جمعی
collective responsibility مسئوولیت جمعی
collective bargaining معامله جمعی
mass hysteria هیستری جمعی
collective protection حفافت جمعی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com