English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (30 milliseconds)
English Persian
serve one's term دوره خدمت خود را طی کردن
to serve one's term دوره خدمت خود را طی کردن
Other Matches
duty assignment واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
wait upon پیشخدمتی کردن خدمت رسیدن و خدمت کردن
careered شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careering شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
career شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careers شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
wait on خدمت رسیدن و خدمت کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
ministers خدمت کردن
serves خدمت کردن
served خدمت کردن به
minister خدمت کردن
serve خدمت کردن به
served خدمت کردن
serves خدمت کردن به
serve خدمت کردن
to serve in the army درارتش خدمت کردن
to bear arms خدمت نظام کردن
serves خدمت ارتشی کردن
served خدمت ارتشی کردن
desertion ترک خدمت کردن
serve خدمت ارتشی کردن
to serve in the ranks خدمت سربازی کردن
holocene وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
cooling-off periods دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
dishonorable discharge اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
to release [from responsibility, duty] معاف کردن [از وظیفه یا خدمت ]
conscript به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripted به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripting به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripts به خدمت وفیفه احضار کردن
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتی
interregnums فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnum فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregna فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
discharge اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharges اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
minister : کمک کردن خدمت کردن
ministers : کمک کردن خدمت کردن
deserting کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
desert کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserts کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
applied هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
reviews دوره کردن
encompassed دوره کردن
to run over دوره کردن
encompasses دوره کردن
encompass دوره کردن
review دوره کردن
reviewed دوره کردن
reviewing دوره کردن
encompassing دوره کردن
hawked دوره گردی کردن
hawks دوره گردی کردن
hobo دوره گردی کردن
hoboes دوره گردی کردن
hawk دوره گردی کردن
peddles دوره گردی کردن
rims دوره دار کردن
rim دوره دار کردن
packman دوره گردی کردن
peddled دوره گردی کردن
peddle دوره گردی کردن
hobos دوره گردی کردن
cadging اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadge اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadges اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadged اخاذی کردن دوره گردی کردن
reviewed تجدید نظر دوره کردن
recapitulate رئوس مطالب را دوره کردن
reviewing تجدید نظر دوره کردن
to undergo training در یک دوره آموزشی شرکت کردن
review تجدید نظر دوره کردن
recapitulated رئوس مطالب را دوره کردن
recapitulates رئوس مطالب را دوره کردن
reviews تجدید نظر دوره کردن
recapitulating رئوس مطالب را دوره کردن
to enrol [oneself] for a course خود را برای دوره ای نام نویسی کردن
colporteur کتاب فروش دوره گرد فروشنده دوره گرد
duty with troops در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
desertion ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
serve a sentence به حکم دادگاه زندانی شدن دوره حبس خود را طی کردن
light period دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
study for bar دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
exemption از خدمت معاف کردن معاف کردن
on service سر خدمت
on duty سر خدمت
duty خدمت
sorb خدمت
offices خدمت
office خدمت
serviced خدمت
service خدمت
desertion ترک خدمت
be off one's duty سر خدمت نبودن
desertion فرار از خدمت
half pay حق انتظار خدمت
serves در خدمت بودن
ready for duty اماده خدمت
off duty خارج از خدمت
attendances خدمت ملازمت
attendance خدمت ملازمت
national service خدمت ملی
obliging اماده خدمت
served در خدمت بودن
general discharge خاتمه خدمت
to wait خدمت رسیدن
service stairs پلکان خدمت
honorable service خدمت با افتخار
in service به خاطر خدمت
bad conduct discharge اخراج از خدمت
ministration اداره خدمت
au pairs خدمت تهاتری
au pair خدمت تهاتری
carded for record از خدمت صف معاف
shore duty خدمت ساحل
while on duty حین خدمت
shipmate هم خدمت درناو
personal service خدمت شخصی
service uniform اونیفرم خدمت
on duty درحین خدمت
one's service خدمت یکسره
veteran service خدمت سربازی
breach of duty ترک خدمت
exempt from duty معاف از خدمت
service obligation تضمین خدمت
service medal نشان خدمت
ministrant خدمت کننده
active service خدمت کادرثابت
duty station محل خدمت
service calls شیپور خدمت
service cap کلاه خدمت
information service خدمت اطلاعاتی
chancery در ان خدمت میکند
service contract قرارداد خدمت
public service خدمت بجامعه
servant پیش خدمت
servants پیش خدمت
military service خدمت نظامی
extra duty خدمت اضافی
dismissals اخراج از خدمت
record of service سابقه خدمت
dismissal اخراج از خدمت
conscription خدمت اجباری
active federal service خدمت کادر
drafts به خدمت فراخواندن
drafted به خدمت فراخواندن
draft به خدمت فراخواندن
casket کلاه خدمت
caskets کلاه خدمت
compulsory service خدمت وفیفه
serve در خدمت بودن
sea duty خدمت دریا
day of duty تعداد روزهای خدمت
arrival حضور در خدمت فرستی
gun book دفترچه خدمت توپ
preservice training کاراموزی پیش از خدمت
layoffs خاتمه دادن به خدمت
in serving training اموزش ضمن خدمت
servitude خدمت اجباری رعیتی
serve خدمت انجام دادن
service bar مدال یا نشان خدمت
d. certificate ورقه پایان خدمت
on-the-job training آموزش ضمن خدمت
active duty خدمت کادر ثابت
duty ماموریت خدمت نگهبانی
service ribbon لنت نشان خدمت
served خدمت انجام دادن
arrivals حضور در خدمت فرستی
honorable service خدمت افتخار امیز
call-up order دستور به خدمت [سربازی]
desert from military service فراری از خدمت نظام
permanent duty station محل خدمت دایمی
inbearing ناخوانده حاضر خدمت
inbearing فضولانه حاضر خدمت
effective سرباز اماده به خدمت
leaves of absence ایام ترک خدمت
rewardable جبران خدمت اجر
leave of absence ایام ترک خدمت
service contract قرارداد انجام خدمت
military service خدمت نظام وفیفه
serves خدمت انجام دادن
military service خدمت زیر پرچم
i am at your service در خدمت شما هستم
distinguished service cross نشان خدمت ممتاز
au pair وابسته به مبادلهی خدمت
distinguished service cross نشان صلیب خدمت
walking ticket ورقه خاتمه خدمت
walking papers ورقه خاتمه خدمت
liable to military service مشمول خدمت وفیفه
bronze service star نشان خدمت برنزی
exit interview مصاحبه پایان خدمت
conscientious objection خودداری از خدمت سربازی
rewards جبران خدمت اجر
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com